حسین مداحی
Header
070-498 exam, 600-460 exam, 70-462 exam, N10-006 exam, 070-410 exam, 70-341 exam, BCCPP exam, 1Z0-051 exam, M2090-626 exam, S90-01A exam, C_TAW12_731 exam, 312-49V8 exam, C2170-051 exam, TB0-123 exam, CD0-001 exam, 1Z0-052 exam, CISSP exam, 70-385 exam, 2V0-621D exam, EX200 exam, 210-060 1V0-601 070-646 70-410 CRISC 642-742 300-115 MB2-707 C_TSCM62_66 CBAP 210-065 HP2-H33 642-999 300-080 200-550 070-480 70-346 CSSBB MB6-704 | S90-03A | MB0-001 | PR000041 | 070-489 | MB7-701 | GPEN | GCFA | C2180-401 | PK1-003 | C4040-251 | CSSGB | 100-101 | 210-451 | 9L0-066 | 70-498 | 299-01 | S90-09A | 70-489 | 1Z0-068 | C2010-595 | MB5-705 | 1Z0-064 | C4040-250 | C_HANATEC_10 | E20-260 | VCP-550 | CV0-001 | ICGB | 2V0-620 | VCAD510 | 301B | C_TSCM52_66 | 70-467 | 74-697 | SK0-003 | 300-070 | SY0-401 | 70-463 | OMG-OCUP-300 | 70-243 | CAS-002 | C_TAW12_740 | MB2-704 | S90-08A | 1Z0-060 | 1Z0-457 | A2010-597 | C_TADM51_731 | IIA-CIA-PART2/ 300-101/ 640-916/ 98-368/ 70-533/ PGMP/ 070-347/ HP0-Y50/ 810-403/ 1Z0-062/ 400-101/ 1Z0-408/ EADP10/ 101-01/ 70-465/ 70-347/ 117-300/ LOT-956/ 70-384/ 070-462/ 1Z0-470/ LX0-104/ 640-875/ CGEIT/ 1Y0-301/ MOFF/ 1Y0-351/ AWS-SysOps/ 3I0-012/ C2020-012/ 500-451/ PK0-003/ 70-488/ 700-501/ 1Y0-201/ 98-367/

تا حالا عاشق شدی ؟

اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده

دوستم گفت : تا حالا عاشق شدی ؟
گفتم : خب ، که چی حالا ؟!
گفت : یه پسری بود اسمش نیما بود
عاشق به  دختری شده بود .
دورادور می شناختمش
بعد از یه مدتی فهمیدیم خودکشی کرد
ه
اما زنده مونده بود .
خیلی دلم می خواست با این جور آدما برای یه بارم که شده هم صحبت بشم
خلاصه کانال زدیم بعد از اینکه از بیمارستان آوردنش
من رفتم باهاش یه گپی بزنم

دوستم گفت : عجب آدم با صفایی بود
یه کم که باش همکلام شدم شیفته اش شدم
یه چیزی گفت که کفم برید

گفت :

من عاشق این دختر بودم
به یه جائی رسیده بودم که وقتی می گفتم دوست دارم دیگه اشباع نمیشدم
می خواستم بالاتر از دوست دارم بهش بگم
گفتم : عاشقتم
اما بازم دلم راضی نشد
خواستم براش جونمو بدم
بفهمه چقدر عاشقشم
نمی دونم چی شد خود کشی کردم

وقتی بیهوش بودم همش یه صدائی می شنیدم که بهم می گفت :
نیما ! چقدر عاشق بودی ؟
و هی این کلام تکرار می شد
نیما ! چقدر عاشق بودی ؟
نیما ! چقدر عاشق بودی ؟
نیما ! چقدر عاشق بودی ؟

یه چند باری تکرار شد
گیج شده بودم از این صدا
بعد یه صدای دیگه ای رو شنیدم که انگار صدای مادرم بود که بهم گفت :
نیما ! حالا که فهمیدی عشق یعنی چی ، می دونستی خدا هزاران برابرِ عشق تو به اون دختر ، عاشقته ….

وقتی بهوش اومدم و خودم رو تو بیمارستان دیدم
تازه یادم اومد که چه غلطی کرده بودم و خودکشی کرده بودم
به خودم که اومدم ، همش اون حرف مادرم تو بیهوشی تو ذهنم مرور می شد
و فهمیدم که خدا چه لطفی به من کرد
و عمر دوباره بم داد
تا بفهمم چقدر دوسم داره

دوستم گفت بهش گفتم : گلی به گوشه ی جمالت .
روشنم کردی .

بعد دوستم به من گفت : روشن شدی ؟
گفتم بهش : گلی به گوشه ی جمالت و جمالش
روشنم کردی .

نکته :

در حدیث قدسی است که خداوند فرمود * :

لَو عَلِمَ النَّاس کَیَف اشتِیاقی بِهِم لَمَاتوُا شَوقاً
اگر مردم می دانستند که چقدر عاشق آنها هستم هر آئینه از شوق جان می دادند .

* شیخ محمد بهاری همدانی، تذکره المتقین، ص ۱۰۱

بخوانید : +

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

۶ پاسخ

  • آوا says:

    بسمه

    گلی به جمال همه یتان که روشنمان کردید…

    دوباره لطف خـدا شامل دلـم گشته
    و من دوباره همانم غریب سرگشته

  • ای بنده من! آن گاه که به نماز می ایستی، آن چنان به سخنانت گوش می دهم که گویی همین یک بنده را دارم و تو آن چنان از من غافلی که گویی چندین خدا داری… • اگر آن بندگانم که پشت به من کرده اند، اشتیاق مرا به خویش دریابند و بدانند که مشتاقانه رجعتشان را لحظه می شمارم از اشتیاق دیدار من بندبندشان از هم می گسلد… • هر گاه بندگانم جای مرا از تو طلب کنند بگو نزدیکم، به محض این که صدایم کنند، پاسخشان گویم…• قلب عشاق در التهاب دیدار من پرپر می زند و من مشتاق تر از ایشان به دیدارشان. اشتیاق من به دیدارشان بس شدیدتر از اشتیاق ایشان به من است!…• چقدر چشم انتظار بمانم و بندگانم به دامنم برنگردند؟ آغوش اجابت گشاده است. کجایید توبه کنندگان؟این قلم عفو؛ کجاست دفترچه های سیاهکاریتان؟ …• بی انصافی می کند بنده من با من؛ مرا می خواند و من حیا می کنم که پاسخش نگویم و استجابتش ننمایم. و بنده نافرمانی ام را می کند و حیا نمی کند.

    —–
    حسین
    مداحی
    در پاسخ نوشت :

     

    از احادیث زیباتون ممنون

  • پلاک says:

    سلام
    چقد قشنگ بود…
    گلی به گوشه ی جمال اون و دوستش و شما!!
    روشنم کردین!

    “”آیا خدا برای بنده اش کافی نیست….؟؟!؟!؟!؟ “”

    خوشحال میشم بیای

  • میبینم که همه جا نور افکن روشن کردن!
    ای بابا!!!!!

    عجیب روشن شدیم…

  • پیله says:

    نیمارو درک می کنم.
    یه بار این کارو کردم.
    همون صدا به کمکم اومد….

  • پ-ق says:

    یه جورایی دلم برای آقانیما سوخت
    اصلا نمیتونم درک کنم این قسمتو که گفته بود :من عاشق این دختر بودم
    به یه جائی رسیده بودم که وقتی می گفتم دوست دارم دیگه اشباع نمیشدم
    می خواستم بالاتر از دوست دارم بهش بگم
    گفتم : عاشقتم
    اما بازم دلم راضی نشد
    خواستم براش جونمو بدم
    بفهمه چقدر عاشقشم

    واقعا ممکنه ادم به این مرز برسه بنظرشما؟؟
    بنظرم عشق نبوده همون طغیان احساسات جوونی اقا نیما بوده که اقانیما نتونسته بود مدیریت بحران داشته باشه
    غصه نخورید…
    ایشالا عروسیتون اقانیما.



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.