حسین مداحی
Header
070-498 exam, 600-460 exam, 70-462 exam, N10-006 exam, 070-410 exam, 70-341 exam, BCCPP exam, 1Z0-051 exam, M2090-626 exam, S90-01A exam, C_TAW12_731 exam, 312-49V8 exam, C2170-051 exam, TB0-123 exam, CD0-001 exam, 1Z0-052 exam, CISSP exam, 70-385 exam, 2V0-621D exam, EX200 exam, 210-060 1V0-601 070-646 70-410 CRISC 642-742 300-115 MB2-707 C_TSCM62_66 CBAP 210-065 HP2-H33 642-999 300-080 200-550 070-480 70-346 CSSBB MB6-704 | S90-03A | MB0-001 | PR000041 | 070-489 | MB7-701 | GPEN | GCFA | C2180-401 | PK1-003 | C4040-251 | CSSGB | 100-101 | 210-451 | 9L0-066 | 70-498 | 299-01 | S90-09A | 70-489 | 1Z0-068 | C2010-595 | MB5-705 | 1Z0-064 | C4040-250 | C_HANATEC_10 | E20-260 | VCP-550 | CV0-001 | ICGB | 2V0-620 | VCAD510 | 301B | C_TSCM52_66 | 70-467 | 74-697 | SK0-003 | 300-070 | SY0-401 | 70-463 | OMG-OCUP-300 | 70-243 | CAS-002 | C_TAW12_740 | MB2-704 | S90-08A | 1Z0-060 | 1Z0-457 | A2010-597 | C_TADM51_731 | IIA-CIA-PART2/ 300-101/ 640-916/ 98-368/ 70-533/ PGMP/ 070-347/ HP0-Y50/ 810-403/ 1Z0-062/ 400-101/ 1Z0-408/ EADP10/ 101-01/ 70-465/ 70-347/ 117-300/ LOT-956/ 70-384/ 070-462/ 1Z0-470/ LX0-104/ 640-875/ CGEIT/ 1Y0-301/ MOFF/ 1Y0-351/ AWS-SysOps/ 3I0-012/ C2020-012/ 500-451/ PK0-003/ 70-488/ 700-501/ 1Y0-201/ 98-367/

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد

آبان ۲۳ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در اهل بیت | دین و معرفت | معارف معاریف

تذکر : خواندن این متن ، حداکثر ۵ دقیقه به طول می انجامد . برای وقتت هم من ضامن در پیشگاه الهی

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خانه ای را می بینی که در و دیوارش از خشت و چوب ساخته شده
زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
در خانه ، با کودکانش حرف می زند
با آنها بازی می کند
و …
همسرش به مأموریت رفته و مدتیست که منتظر و دلتنگ شُوی با وفایش
تا از سفر بیاید
اما هنوز نیامده است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای در خانه را می شنوی .
دختر بچه ای ۴  ساله می دود تا در را باز کند .
دخترک صدا می زند : مادر جان ! پدر بزرگ است
و مادر هم به استقبال پدر مهربانش می آید .
بچه ها به سوی پدر بزرگ دویدند
و پدر بزرگ مهربان ، آغوش گرم خود را برای آن کودکان نازنین باز کرد و به آنها سلام
و آنها را نوازش
و کمی با آنها حرف زد و بازی کرد .
دختر به پدر خوش آمد می گوید
و می رود تا شربتی خنک برای پدر بیاورد تا در آن گرمای هوا
طعم بابا را شیرین کرده و جگرش را خنک نماید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

پدر بزرگ با نوه هایش بازی می کند .
بازی کردنش با روزهای قبل تفاوت دارد .
با آنها بازی می کند
اما در فکر است .
انگار که می خواهد چیزی را به دخترش بگوید اما …
اما نمی داند که چطور بگوید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

دختر مهربان شربت را برای پدر می آورد .
پدر شربت را می گیرد و نیم نگاهی به دخترش .
نگاه ، نگاهی است متفاوت با همیشه
که یک دنیا حرف دارد .
دختر است و بابایی .
به نگاه پدر خوب آشناست .
پدرکمی آن شربت را می خورد و می گوید : دست دختر گلم درد نکند !
و دختر به پدر می گوید : نوش جانتان بابا جانم !
و با نگاهی که به چشمان پدر دوخته است
می خواهد از چشمان پدر بخواند که چه می خواسته بگوید .
پدر هم که می داند دخترش چشم به او دوخته است
همانطور که شربتش را می خورد ؛ می گوید :

دختر عزیزم !
بار و بنه ی سفر ببند که من قصد سفر دارم و این سفر آخرین  …

کمی تامل می کند .
حرفش را ادامه نمی دهد و می گوید :

دخترم می خواهم در این سفر ، توهم کنارم باشی

آن دختر مهربان ، کمی به بچه هایش نگاه می کند .
ظرف شربت را ازپدر می گیرد
و به آشپزخانه می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

یکی از نوه ها که پسری است هشت ساله
و بزرگترین فرزند خانه
به پدر بزرگ نگاه می کند
انگار که او هم مثل مادرش می خواهد از چشمان پدر بزرگ بخواند که
پدر بزرگ چه می خواسته بگوید .
پدر بزرگ متوجه نگاه ابهام آمیز او شده و او را در آغوش می گیرد و می گوید :

می دانستی که آرام جانم هستی عزیزم ؟

و با او صحبت می کند که دخترش می آید و کنار پدر می نشیند
و چشم می دوزد به چشمان پدر
و بازی بابا با کودکانش .
و آنچنان با علاقه به پدر نگاه می کند که گویی مادری به فرزندش .
دختر مهربان ، دلتنگ همسرش بود و اکنون با شنیدن این حرف ناتمام از پدر ، دلواپس .
اما نمی خواهد که پدر بداند چه غوغایی در دلش برپاست .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
بار سفر می بندد
و کودکانش را نیز لباس سفر می پوشاند

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گروه زیادی از مردم شهر آماده ی سفر هستند .
انگار همه و همه می خواهند به سفر بروند .
جز عده ای افراد پیر و ناتوان .
همه آماده ی سفر شده اند .
یک کاروان بزرگ زیارتی .
همه آماده اند .
پیر مردها و پیر زن هایی که نمی توانند بروند
به آنان که آماده ی سفر هستند می گویند :
مارا هم یاد کنید و در طواف خانه ی خدا ، از دعا فراموش نکنید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
و اینجا خانه ی خدا
این بار و این حج
حجیست متفاوت با سایر حج هایی که به جا آورده است

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

هنوز کاروان حجاج به عرفات نرفته اند .
زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
ناگهان می شنود که دخترکش فریاد می زند :
مادر جان !
بابا !
بابا !
بابا آمد !
آن زن مهربان از جا بر میخیزد
و مسیر دویدن کودکش را نگاه می کند .
آری !
همسر مهربانش را می بیند .
از ماموریت بازگشته
و به آنها پیوسته است
تا اعمال حج را با آنها به جا آورد .
و آن زن
با نگاهی که سرشار از مدتها دلتنگیست
به استقبال همسرش می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

حجاج از منی برگشته اند .
جمعیت در حال طواف است .
دو پسر ، با پدر خود اعمال به جا می آورند .
و دختران در آغوش مادر
به گرد خانه ی خدا می چرخند .
و  اینبار فاطمه به حضور همسرش دلگرم است و
سختی طواف را
با وجود علی
احساس نمی کند و …

و بالاخره مناسک حج هم تمام شد …

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرمای هوا همه را کلافه کرده است .
و اینجا خیمه ای است
و فاطمه است که تنهاست
و فرزندانش
که تنها با مادرند
و علی .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

فاطمه ، همهمه هایی رو می شنود .
صدای زنان پیامبر است که با هم صحبت می کنند .
هرکدام چیزی می گویند .
ظاهرا ام السلمه و یا ام ایمن است که می گوید :
قرار است پیام بسیار مهم الهی از طرف پیامبر به مسلمانان ابلاغ شود .
خبر مهمی در راه است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرد و خاک عظیمی به پا شده است .
شترها و اسب ها
همه و همه
کاروان ها
آنها که با پای پیاده بودند
آنان که سواره بودند
همه و همه آمده اند .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و اکنون است که قلب فاطمه به گونه ای دیگر می تپد .
و هر قدر که زمان می گذرد
تپش ها بیشتر و بیشتر .
حرف های آنروز پدر را به یاد می آورد .
آنروز که می گفت شاید این آخرین … و حرفش را ادامه نداده بود .
دلواپس باباست .
نکند برای بابا اتفاقی بیفتند .
از خمیه اش بیرون می آید .
حسین کنار مادر است و دست در دست مادر دارد .
در میان گرد و غبار ، به خیمه ای که برای پدر برپا شده نگاه می کند .
پدر را می بیند
و علی
که چونان کوهی استوار
کنار پدر ایستاده .
خیالش راحت می شود
اما نگران است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای رسای پدر را می شنود .
خوب گوش می دهد .
با هرکلام پدر
روحش آرام می گیرد .
اکنون سخنان پدر در اوج است .
هزاران نفر در صحرا
هیچ صدایی جز صدای پدر
و آنان که سخنش را تکرار می کنند
و بادی که صداها را به گوش می رساند
شنیده نمی شود .
می شنود که پدر می گوید :

معاشر الناس ! من کنت مولاه فهذه علی بن ابی طالب مولاه
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا اللَّهَ وَ بایِعُونى‏ وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و حسین همانطور که دست در دستان مادر دارد
احساس می کند که دستان مادر می لرزد .
نگران می شود .
نگاهش را به سوی صورت مادر می چرخاند .
دل حسین از جا کنده می شود .
می بیند که مادر اشک می ریزد .

با همه ی کودکی اش
دست مادر را فشار می دهد .
مادر نگاهش می کند .
و می فهمد که حسینش
چشمانش بارانی اش را دیده
و نگران است .
اشک ها را از صورت پاک می کند
و سخنان پیامبر را گوش می دهد

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خطابه ی پیامبر تمام شده است
زنها به خیمه ی فاطمه آمدند
و بر او به ولایتعهدی همسرش تبریک می گویند

و اگر تو آنجا بودی !
و اگر مادر سادات را می دیدی !
و اگر اهل اشارت بودی !
می دیدی
می دیدی که یک چشم فاطمه می خندد بر ولایتعهدی شویش
و  چشم دیگرش می گرید
و از همین حالا
دلتنگ پدر شده است

و آنوقت مشتت را بر سینه میزدی و می گفتی :

ای من به فدایت مادر سادات !
کاش بمیرم و چشمانت را بارانی نبینم بی بی جان !

 

پی نوشت مهم ۱ : با توجه به مطالعه ی برخی منابع تاریخی ، حضوری از امام حسن و امام حسین در این سفر دیده نشد  ( علامه ی مجلسی بر حضور این دو امام عزیز در غدیر در جلد ۳۷ بحار اشاره کرده است )  اما با توجه به خطابه ی پیامبر در روز غدیر که متن آن نیز آمده است ، صراحتا به حسنین علیهما السلام اشاره شده و این می تواند دلیل قابل قبولی برای حضور این دو بزرگوار در غدیر باشد .

پی نوشت مهم ۲ : این که دو دختر حضرت زهرا نیز با ایشان همراه بوده اند یا خیر ، محل تأمل است اما با توجه به القاب حضرت زهرا در شدت مهرورزی به فرزندان ، می توان دریافت که وقتی حسنین همراه مادر بوده اند ، زینبین که کوچکتر بوده اند نیز باشند چرا که احتمال حضور حضرت علی علیه السلام نیز در ایام حج محتمل بوده و در ثانی همه ی اهل مدینه هم آماده ی به جا آوردن حج بوده اند چراکه در سرتاسر ممالک اسلامی اعلام شده بود که این حج ، آخرین حج پیامبر است . با این اوصاف و نیز حضور برخی منافقین در مدینه ، احتمال تنها گذاشتن این دو کودک در مدینه کمی بعید به نظر می رسد

پی نوشت مهم ۳ : حضور حضرت زهرا سلام الله علیها در حجه الوداع ، با توجه به اسشتهاد ایشان بر خطابه ی غدیر ، بعد از شهادت پیامبر اسلام و نیز گواهی متون تاریخی ، قطعی می باشد .

و پی نوشت بسیار مهم ۴ : از نوشتن آن معذورم . چرا که فقط مربوط به فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد . اگر خواستند ، برایشان خصوصی خواهم نوشت .

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 You can skip to the end and leave a response. Pinging is currently not allowed.

۶ پاسخ

  • سلام متن جالبی بود
    خم غدیر بجوشید و چشمه های زلال
    بکام تشنه لبان این چنین گوارا شد
    اساسنامه «اکملت دینکم » آنروز
    بدست ختم رسل بر ولایت امضا شد
    عید ولایت مبارک باد

  • عمار says:

    سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/link/4759
    ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
    یا علی

  • سید .....کمالی says:

    سلام
    مشتاقانه منتظر پی نوشت بسیار مهم ۴ هستم

  • بسم الله
    جانم فدای لحظه لحظه ی طواف بانویی که خود و خانواده اش حج گزار خاص الخاص بوده اند .
    نکته سنجی و زیبایی کلام تون مقبول.

  • باز هم سلام و باز هم چقدر جذاب و خواندنی بود.
    حتما خودتان به مستند بودن متن دقت داشته اید اما یک نکتهمحض اطلاع خودم :
    آیا در آن موقعیت که کاروانیان در حال حرکت بودند و به امر پیامبر ایستادند خیمه ها برپاشده و حضرت زهرا درون خیمه ای بودند؟ که البته این منطقی هم به نظر میرسد اما من برخلافش راشنیده بودم.
    چند ایراد کوچک:
    ۱-فکر میکنم اگر به جای طعم بابا را شیرین کرده, کام بابا…میگفتید متدوالتر و درست تر باشد.
    ۲- فعل عبارت به آنها سلام و آنها را نوازش و کمی با آنها حرف زد و بازی کرد نیاز به اصلاح دارد. مثلا به به آنها سلام کرد و در حالیکه با آنها سخن میگفت نوازششان کرد.
    شاید چون در بند بعد به بازی کردن اشاره شده نیاز به گفتنش در اینجا هم نباشد.
    ۳- در این متن هم به گمانم شماره گذاری برای بندها کافی بوده. چون روال فیلمنامه را نداردو مثلا در بند اول گفته اید صدا.. دوربین… اما عملا دیالوگ و واقعه ای با جزئیات یک فیلمنامه مقابل دوربین شکل نمیگیرد. مخصوصا آنجا که میگویید دلتنگ شوی خود است تا برگردد…این قسمت اصلا به تصویر کشیده نمیشود و روایت کردنش کافی ست.
    ۴- شما استعداد و اطلاعاتش را دارید و همین کافی ست که برای نوشتن اینچنن مطالب مهمی به زبانی که جوانان بپسندند احساس وظیفه کنید. امیدوارم ادامه دهید تا باز هم در قالب کلمات شما معرفتی بیابیم…
    اگر قابل بدانید بی صبرانه منتظر پی نوشت چهارم هستم
    موفق باشید.
    التماس دعا



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  |