حسین مداحی
Header
070-498 exam, 600-460 exam, 70-462 exam, N10-006 exam, 070-410 exam, 70-341 exam, BCCPP exam, 1Z0-051 exam, M2090-626 exam, S90-01A exam, C_TAW12_731 exam, 312-49V8 exam, C2170-051 exam, TB0-123 exam, CD0-001 exam, 1Z0-052 exam, CISSP exam, 70-385 exam, 2V0-621D exam, EX200 exam, 210-060 1V0-601 070-646 70-410 CRISC 642-742 300-115 MB2-707 C_TSCM62_66 CBAP 210-065 HP2-H33 642-999 300-080 200-550 070-480 70-346 CSSBB MB6-704 | S90-03A | MB0-001 | PR000041 | 070-489 | MB7-701 | GPEN | GCFA | C2180-401 | PK1-003 | C4040-251 | CSSGB | 100-101 | 210-451 | 9L0-066 | 70-498 | 299-01 | S90-09A | 70-489 | 1Z0-068 | C2010-595 | MB5-705 | 1Z0-064 | C4040-250 | C_HANATEC_10 | E20-260 | VCP-550 | CV0-001 | ICGB | 2V0-620 | VCAD510 | 301B | C_TSCM52_66 | 70-467 | 74-697 | SK0-003 | 300-070 | SY0-401 | 70-463 | OMG-OCUP-300 | 70-243 | CAS-002 | C_TAW12_740 | MB2-704 | S90-08A | 1Z0-060 | 1Z0-457 | A2010-597 | C_TADM51_731 | IIA-CIA-PART2/ 300-101/ 640-916/ 98-368/ 70-533/ PGMP/ 070-347/ HP0-Y50/ 810-403/ 1Z0-062/ 400-101/ 1Z0-408/ EADP10/ 101-01/ 70-465/ 70-347/ 117-300/ LOT-956/ 70-384/ 070-462/ 1Z0-470/ LX0-104/ 640-875/ CGEIT/ 1Y0-301/ MOFF/ 1Y0-351/ AWS-SysOps/ 3I0-012/ C2020-012/ 500-451/ PK0-003/ 70-488/ 700-501/ 1Y0-201/ 98-367/

وصل دو خورشید

آبان ۶ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده

تذکر: خواندن این متن تا انتها بیش از ٣ دقیقه طول نمی کشد . برای وقتت هم من در پیشگاه الهی ضامن

سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …
صداهایی را می شنوی که همهمه ی مردانست و هیاهوی زنان و کودکان
که شورِ شعف از فریادهایشان را ، می توانی احساس کنی .
و فضا با دود اسپند ، چنان مِه گون شده است که تشخیص چهره ها برایت دشوار می نماید .
در این میان ، چهره ی مردی که در خشش چشمان زلالش ، تو را شیفته ساخته ، کمی نمایان می شود .
گویی که پنچاه سال سن دارد و طلایه دار جماعتیست .
در میان دود اسپند، پس از آن مرد مهربان زیبا چشم ، جوانی را می بینی که در کنار مرکبی که عروسش بر آن سوار بوده و لجامش در دستان آن طلایه دار می باشد ؛ در حال حرکت است و چه سر به زیر انداخته است این جوان.

هلهله ی زنانِ روان در پی مرکب ، و کودکانی که از شعف ، قرار ندارند ؛ ذهنت را به یک نقطه معطوف می دارد که اینجا یک روستاست که تو به دست تقدیر به اینجا آمده ای تا شاهد بر این ماجرا باشی .
خوب که نگاه می کنی ، سیل جمعیت را می بینی که در این کاروان شادی حضور دارند و آنان که نتوانسته اند در این میان باشند از بام خانه های خود بر این بزم مینگرند .

کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

در گوشه ای از مجلس داماد از حضار در حال تشکر است و میهمانان یک به یک ، به او تبریک می گویند و برای او و همسرش ، آرزوی خوشبختی می کنند.
و آن طلایه دار که چشمان زلالش تو را مجذوب خود ساخته بود ، با رویی بس گشاده که لبخند در سرتاسر چهره اش موج می زند ، دستی بر گردن داماد ، در کنارش ایستاده است و تو احساس میکنی که او علاوه بر اینکه طلایه دار کاروان شادی این زوج جوان بوده است ، نسبتی هم با آن دو دارد .
و در گوشه ای دیگر از مجلس ، عروس را می بینی که برقُع بر روی دارد و از میهمانان سپاس می گوید .
طلایه دار را می بینی که داماد را رها کرده و به نزد عروس می آید ، کنارش می ایستد و همراه با وی ، از میهمانان تشکر می کند .
کات …
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

میهمانان همه رفته اند .
عروس مانده است
داماد مانده است
و طلایه دار
تو پیش می روی که تبریک بگویی که باز می ایستی
میبینی که طلایه دار دستان عروس را گرفت و در دستان داماد گذاشت
و عروس را به داماد به عنوان امانت سپرد .
و تو حیرانی که این مهربان مرد کیست که گاهی دست در گردن داماد داشت و اینک ، عروس را به عنوان امانتی بس با عظمت ، به او می سپارد ؟!
پیش میروی که تبریک بگویی …

کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

تمام وجودت را عرق فراگرفته است و احساس می کنی قلبِ تک تکِ سلول هایت به تپش در آمده است .
صدای مهربان طلایه دار ِ مهربان را می شنوی که بر تو در تبریک ، پیشی می گیرد و می گویدت :
به جشن وصل دو خورشید خوش آمدی .
و تو با زبانی لرزان می گویی : مبارک باشد و میروی تا طلایه دار را در آغوش بگیری و به رسم تبریک ، مصافحه نمایی .
کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

طلایه دار کنارت نشسته است و می گوید :
چه زیبا شبی بود امشب
و چه زیباترش گردانید دخترم
زمانی که بر کناره سفره ی وصلش گفت:
من بر داماد راضی ام ، اما بر مَهری که برای من قرار داده است ، راضی نیستم.
و خطاب رحمانی ، توسط امین وحی ، بر من آمد که ای حبیب ما،دخترت را سلامی نیکو از جانب ما برسان
از طرف ما برایش هرچه را که می خواهد تضمین کن .
هر مَهری که دخترت ، از علی بخواهد ، ما ضمانت می کنیم .
پیام حق را به دخترم رسانیدم .
لبخندی زد و گفت :
پدرجان! مهر من فقط یک چیز باشد
و آن هم شفاعت از گنه کاران ، از شیعیان علی
و مجدد خطاب رحمانی نازل شد که : ضمانت می کنیم از برای فاطمه مقامی را که خواسته بود.
و اینجا بود که باز بر خدای خود سپاس گفتم
و بر خود بالیدم به چنین فاطمه ای
کات …

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 You can skip to the end and leave a response. Pinging is currently not allowed.

۲ پاسخ

  • دعبل says:

    موسسه ی مفتاح الذاکرین اولین مرکز آموزش نیمه متمرکز مداحی کشور :ارائه ی شعر و سبکهای اختصاصی به مداحان جوان به صورت فرد به فرد توسط شعرای مطرح کشور (شاعر رضا هلالی و حاج منصور و…). پخش و نقد مداحی مداحان جوان و شناساندن ایشان به مردم . ایجاد اولین بانک اختصاصی وبلاگها و سایتهای مداحی کشور . برای عضویت و قرار گرفتن وبلاگ یا سایتتان به سایت موسسه مراجعه فرمایید و با پر کردن فرمهای عضویت ومعرفی خود ما را خوشحال فرمایید . در صورت مشاهده ی هر مشکل برای ما نظر بگذارید

  • سلام
    گرچه من تخصصی در زمینه ی داستان و حتی شعر ندارم و نقد کردن آثار دیگران -مخصوصا نثر- برایم ساده نیست اما به عنوان یک خواننده عادی باافتخار میخوانم و نظراتم را میگویم:
    ۱- موضوعاتی که انتخاب میکنید به خودی خود ارزشمندند اما با این نحوه ی نگارش, ارزش آن موضوع بیشتر نمایان میشود.شما هدیه ی زیبایی به خواننده میدهید.
    ۲- من همچنان قویا معتقدم شما قلم توانایی دارید واین سبک های ابداعی و جدید موضوعاتی که حتی قبلا شنیده ایم اما ساده از کنارش رد شده ایم, را به یاد ماندنی و موثرتر میکند.
    ۳- اینطور مطالب باید اطلاعات تاریخی دقیق و درستی هم به خواننده بدهند و شما این مورد را هم در نظر گرفته اید و جای تشکر دارد.
    ۴- راوی متن هم نویسنده است هم کارگردان و هم بیننده, بدون آنکه حقیقتا هیچ کدام از آنها باشد. انگار فیلمی را میبیند که خودش بازی کرده و خودش هم کارگردانی کرده. در حالیکه درواقع اینطور نیست و او تنها یک راوی است. اما آنقدر خودش را به آن قصه نزدیک میداند که انگار در آنجا حضور داشته و این خواننده را با خود همراه میکند.
    (البته من شخصا این که گمان کند به عنوان بیننده حاضر بوده را بیشتر می پسندم. به نظرم اگر به جای عبارت صدا…دوربین… فقط مینوشتید مثلا پلان یک و دو… بهتر بود. گرچه صرفا از به عنوان نظر شخصی گفتم نه به عنوان ایراد نوشتاری.)
    بازهم از اینکه قابل دونستید ودوباره من رو دعوت به نوشته های نورانی تون کردین ممنون.
    ضمنا منم امیدوارم که اهل قلمی که فرمودید- والبته من نیستم- نوشته هاتون رو دقیق و کامل بررسی کنه و باعث پیشرفت شما بشه.



پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.