اولین دیدار شهریار با امام خامنه ای : تو هم مثل حضرت ابا الفضل دستت را داده‌ای !

احمدی فردی از معدود شاگردان مرحوم استاد شهریار است که تقریبا ده سال محضر استاد شهریار رحمت الله علیه را درک کرده است.

احمد فردی و استاد شهریار
احمد فردی و استاد شهریار

احمد فردی می گفت :
سال ۶۵ و در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای بود که اولین دیدار استاد شهریار با ایشان صورت گرفت .
وقتی استاد و مقام رهبری با هم روبرو شده و مصافحه کردند ، یکدیگر را در آغوش گرفتند .
این در آغوش گرفتن مدتی طول کشید.
سپس مرحوم استاد چند دقیقه ای دست راست آیت الله خامنه ای را در دست گرفته بودند و در حالیکه گریه می کردند خطاب به رهبری عرضه داشتند :

تو هم مثل ابا الفضل دستت را داده ای !

صفاتی شایسته از یک حیوان که برای مومن شایسته است …!

در کتاب نشان از بی نشانها این مطلب از قول مرحوم نخودکی اصفهانی از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است که ایشان فرموده اند :

طوبی لمن عیشه کعیش الکلب
ففیه عشره خصال ینبغی ان یکون کلها للمؤمن

الاول: لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین
الثانی: ان یکون فقیرا لیس له مال و لا ملک و هو صفه المجردین
الثالث: لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین
الرابع: ان یکون اکثر اوقاته جائعا و هم من دأب الصالحین
الخامس: إن ضربه صاحبه مأه جلده لا یترک بابه و هو من علامات المریدین
السادس: لا ینام من الیل الا الیسیر و ذلک من اوصاف المحبین
السابع: انه یطرد و یجفی فیجیب و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین
الثامن: رضی بما یدفع صاحبه من الاطعمه و هو حال القانعین
التاسع: اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین
العاشر: اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدین
خوشا بحال کسی که زندگیش چون زندگی سگ باشد. در این حیوان ده خصلت است که مومن به داشتن آنها سزاوار است
اول: آنکه سگ را در میان مردمان قدری نیست و این حال مسکینان است
دوم: آنکه مالی و ملکی ندارد و این همان صفت مجردین است – مجردین یعنی کسانی که به مقام تجرد نائل شده اند و از همه چیز و همه کس حتی خود فارغ شده اند
سوم: آنکه او را خانه و لانه ای معین نیست و همه زمین بساط اوست و این علامت متوکلان است.
چهارم: آنکه اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است
پنجم: آنکه اگر صد تازیانه از صاحب خود بخورد در خانه او را رها نمی کند و این صفت مریدان است.
ششم: آنکه شب هنگام بجز اندکی نمی خوابد و این از اوصاف محبین است
هفتم: آنکه رانده می شود و جفا می بیند لکن چون بخوانندش بدون دلگیری باز می گردد و این از علامات خاشعین است
هشتم: آنکه به اضافه طعام صاحبش راضی است و این حال قانعین است
نهم: آنکه بیشتر اوقاتش خاموش است و این از علامات خائفین است
دهم: آنکه چون بمیرد میراثی بجای نگذارد و این حال زاهدان است

منابع:
نشان از بی نشانها، چاپ هجدهم، ج اول، ص ۳۱۰
در ثمین و ماء مَعین چاپ دوم صفحه ۴۵۷ ـ تالیف آیت الله سید مجتبی حسینی میر صادقی زنجانی
لئالی الاخبار ج ۵ – ص ۳۸۷- ۳۸۸
تحریر المواعظ العددیه، ص: ۵۵۲

سید علی آقای قاضی و مجلس حضرت اباعبدالله علیه السلام

استاد بزرگوار ما به نقل از استاد خود می فرمودند :

منزل حضرت آقای قاضی رحمت الله علیه جلسه ی ذکر مصائب اباعبدالله تشکیل شده بود.
ایشان را کنار کفش کن دیدم در حالیکه با تحت الحنک ، از کفش حاضرین ، غبار و خاک بر می گرفتند ….

پی نوشت :
تحت الحنک به قسمتی ازپارچه ی عمامه گفته می شود که روحانیون هنگام نماز آن را به دور گردن می اندازند .
مرحوم دهخدا در معنای تحت الحنک این چنین آورده است :

تحت الحنک . [ ت َ تَل ْ / تُل ْ ح َ ن َ ] (از ع ، اِ مرکب ) معمول زهاد است که یک پیچ عمامه از تحت حنک گذرانده به سر پیچند. (غیاث اللغات ). نوعی از بندش دستار و آن چنان است که زهاد در اثنای بستن عمامه یک پیچ را از زیر زنخ میگذرانندو این در بعضی از مذاهب مسنون است . (آنندراج ). یک پیچ از عمامه که از زیر زنخ گذرانیده به سر پیچند. (ناظم الاطباء). حصه ای از عمامه که آویخته است و گاهی زیر حنک (زنخ ) بسته میشود. (فرهنگ نظام ). دنباله ٔ عمامه که از یک سوی بزیر حنک گذرانند و از دیگر سوی به دوش افکنند.

وقتی علی علیه السلام اینگونه میهمان را اکرام می کند پس خدا چه می کند ؟!

روزهای کوتاهی که در حوزه ی علمیه ی چیذر مشغول بودم سعادت دیدار مرحوم آقای فلسفی را از نزدیک داشتم .Mohammad Taqi Falsafi(r)
چند جلسه برای همه ی طلبه ها صحبت کردند .
دقیق یادم نیست اما فکر کنم اواخر ماه شعبان بود و ایشان به مناسبت نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان روایتی را از حضرت امیر علیه السلام  برای ما خواندند و به مناسبت موضوع منبرشان که خطبه ی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در آخرین جمعه ی ماه شعبان المعظم بود ، به توضیح این روایت پرداختند .

روایت از این قرار بود که امیر المومنین علیه السلام می فرمایند :
أکرِم ضَیفَکَ َولَو کان حقیراً و قُم من مَجلسِکَ لأبیکَ و معلمِکَ و إن کُنتَ أمیراً
میهمانت را گرامی دار اگرچه او از نظر شخصیت اجتماعی ارزش بزرگ ندارد و همچنین به احترام پدر و معلمت قیام کن و برپاخیز، اگر چه فرمانروای جامعه باشی

ایشان در توضیح این روایت ایشان فرمودند :
روزی مردی اعرابی یا به قول ما فردی دهاتی به همراه پسرش برای کاری میهمان بر حضرت امیر شدند
حضرت امیر به فرزندشان امام حسن علیهما السلام فرمودند : یک تشت و یک ظرف آب مهیا کن
امام حسن علیه السلام چنین کردند .
سپس امام علی علیه السلام رو به اعرابی کرده و فرمودند :
پاهایت را دراز کن
اعرابی حیاء کرد و خجالت کشید
امام فرمودند : خجالت نکش و چنین کن
اعرابی عرض کرد : مولا جان خجالت می کشم چنین کنم
حضرت به وی فرمودند : خداوند دستور به اکرام میهمان داده است
می خواهم پایت را درون این تشت با آب شسته و ( به قول ما ) ماساژ دهم
با اصرار حضرت اعرابی پایش را دراز کرده و حضرت امیر با آبی خنک پای اعرابی را در تشت شسته و ماساژ دادند .
سپس به فرزندشان امام مجتبی فرمودند : حسن جان ! من پای پدر را شستم و تو پای پسر را بشوی
و امام حسن علیه السلام نیز چنین کردند .

سپس مرحوم آقای فلسفی در توضیح جمله ی ” دُعیـتُم إلی ضِیَافهِ اللَه ”  رسول گرامی اسلام در آخرین جمعه ماه شعبان المعظم جملاتی به این مضمون را فرمودند :

ما در ماه مبارک رمضان میهمان بر خدائیم و خدا دستور بر اکرام ضیف داده است .
علی علیه السلام در راستای دستور الهی مبنی بر اکرام ضیف با مردی دهاتی و بادیه نشین چنین می کند
حال که میهمان بر خدایی بس کریم و بنده نواز شده ایم قدر بدانیم این میهمانی را و مبادا خدایی نکرده فکر کنیم که در کوله اعمالمان چیزی نداریم
وقتی خود خدا دعوت می کند خوش آنچنان هم تحویل می گیرد که در باور هیچ بشری نگنجد….

اینجا را هم بخوانید +

برای آنها که نمی توانند به کربلا مشرف شوند …

این خاطره را خودم از مرحوم حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر محمدهادی امینی شنیدم.amini-new-s2
ایشان فرمودند :
چند سال از ارتحال پدرم گذشته بود
شب جمعه ای قبل از اذان صبح خواب پدر را دیدم.
دیدم پدرم سرحال و شاداب هستند .
جلو رفتم و بعد از سلام و دست بوسی عرض کردم:
آقا جان! حالا که شما از بین ما رفته اید و عالم برزخ را تجربه کرده اید بفرمایید در بین اعمال دینی کدام یک باعث نجات در عالم برزخ هستند ؟!
پدرم کمی فکر کردند و بعد فرمودند:
 فقط زیارت امام حسین علیه الصلاه و السلام
به پدرم عرض کردم : اکنون که جنگ است و راه بسته است و این توفیق از ما سلب شده است .
فرمودند :
پسرم هر گوشه ای هر جایی چراغی بنام امام حسین (ع) روشن شد همانجا حرم امام حسین (ع) است.

پی نوشت : ماه رمضان بساط هیئتها برپا می شود . از زیارت ارباب غافل نشویم اگر توان رفتن به کربلا را نداریم ….

292647-018

بدبخترین مردم از منظر حضرت آقا مجتبی تهرانی رحمت الله علیــه

کسانی که در درس اخلاق ایشان حاضر می شدند شاید خاطرشان باشد 919175_orig
آقا مجتبای تهرانی را می گویم
ایشان که رحمت واسعه ی الهی مانوس همیشگیشان باد ؛ می فرمودند :
بدبخت ترین مردم کسی است که برای (رسیدن به ) قدرت ( و یا حفظ آن ) به هر کاری دست بزند
و بدبختر از او  کسی است که برای به قدرت رسیدن دیگری به هر کاری دست بزند

پی نوشت ۱ : خدمت با قدرت متفاوت است
پی نوشت ۲ : کسی که قصدش خدمت به خلق خدا باشد تلاش می کند اما هرکاری نمی کند !

صلوات در کلام مرحوم میرزا اسماعیل دولابی …

صلوات خیلی کارها می کند. ظرف انسان را بزرگ می کند…مرحوم میرزا اسماعیل دولابی
امیدوارم ظرفهای شما بزرگ باشد….
صلوات به آدم قوت می دهد. هم در امر آخرت و هم در خوشی و ناخوشی به انسان قوت می دهد و بهجت می آورد و غم را زائل می کند…
صلوات در راه خدا به انسان خیلی کمک می کند…
صلوات هم در بین دعاها برای رفع خستگی و باز شدن نطق و راه افتادن است. هر وقت با خدای خود صحبت می کنی، اگر دیدی تعطیل شد و نتوانستی حرف بزنی صلوات بفرست، دوباره نطقت باز می شود. خداوند اشک مظطرین را دوست دارد. در وقت دعا یاد منعم می کنیم . حرفهای خوب در درون انسان باقی می ماند. خداوند سفره وسیعی آفریده است. حرفهای خوب عطر است…
صلوات راه را باز می کند…

کتاب طوبای محبت
مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی

گرفته ی یار !

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد،بدان خدا کرده است.زود برو با او خلوت کن و بگو :
با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟

هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

 

 

در شب واقعه،امام خمینی به نقطه ای در آسمان خیره شده بود

داشتم انیمیشن RQ-170 رو از اینجا نگاه می کردم که دیدم به یه مطلبی درباره ی طبس اشاره کرده بود . ناخوآگاه یادخاطره ای افتادم که احمدرضا تعریف می کرد و یه زمانی هم اونو نوشته بود .
هر بار یاد طبس در ذهنم روشن میشه این خاطره رو برای خودم مرور می کنم  و این نوشته ها برام تداعی میشه :
آیت الله خمینی در بالکن محل سکونت خود حضور یافت و با هر حرکت دست او یک هواپیما به زمین افتاد!

این جمله را “هارولد براون”، وزیر دفاع وقت آمریکا بعد از شکست عملیات نظامی آمریکا در طبس گفته است.
احمدرضا نوشته بود :
باورش سخت که هارولد براون چنین شعوری داشته باشد! بدون شک این جمله را خدا بر زبان او جاری کرده است. اما یکی از دوستان ما در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به نقل از یکی از محافظین بیت امام خمینی رحمه الله علیه در شب حادثه طبس می گفت: «امام دم غروب به بالای بام رفته بود و به نقطه ای در آسمان یا افق خیر شده بود. مدتی گذشت و امام تشریف آوردند پایین. همین طور که داشتند پله ها را پایین می آمدند، کنار عبای خود را گرفتند و با حالتی که انگار دارند خاک عبای خود را می تکانند، عبا را در هوا به حرکت در آوردند و فرمودند: «این هم از این!»
امام خمینی بعد از این واقعه، در سخنرانی عمومی خود در جماران فرمودند: «کى این هلیکوپترهاى آقاى کارتر را که مى‏ خواستند به ایران بیایند، ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ [سکوت نسبتا طولانی] شن ها ساقط کردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست

پی نوشت : ما دهه ی شصتی ها ، آنروزها کودک بودیم و نه امام را می شناختیم و نه قدر امام را می دانستیم . این روزها که برای خودمان مردی شده ایم بازهم بی معرفتیم و نه امام امرزومان(خامنه ای کبیر) را می شناسیم و نه قدرش را می دانیم در حالیکه امروز بعد گذشت سی و سه سال از انقلاب اسلامی مان ، هم شرایط دنیا تغییرات بسیاری کرده است و هم ….

در شب واقعه،امام خمینی به نقطه ای در آسمان خیره شده بود

داشتم انیمیشن RQ-170 رو از اینجا نگاه می کردم که دیدم به یه مطلبی درباره ی طبس اشاره کرده بود . ناخوآگاه یادخاطره ای افتادم که احمدرضا تعریف می کرد و یه زمانی هم اونو نوشته بود .
هر بار یاد طبس در ذهنم روشن میشه این خاطره رو برای خودم مرور می کنم  و این نوشته ها برام تداعی میشه :
آیت الله خمینی در بالکن محل سکونت خود حضور یافت و با هر حرکت دست او یک هواپیما به زمین افتاد!

این جمله را “هارولد براون”، وزیر دفاع وقت آمریکا بعد از شکست عملیات نظامی آمریکا در طبس گفته است.
احمدرضا نوشته بود :
باورش سخت که هارولد براون چنین شعوری داشته باشد! بدون شک این جمله را خدا بر زبان او جاری کرده است. اما یکی از دوستان ما در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به نقل از یکی از محافظین بیت امام خمینی رحمه الله علیه در شب حادثه طبس می گفت: «امام دم غروب به بالای بام رفته بود و به نقطه ای در آسمان یا افق خیر شده بود. مدتی گذشت و امام تشریف آوردند پایین. همین طور که داشتند پله ها را پایین می آمدند، کنار عبای خود را گرفتند و با حالتی که انگار دارند خاک عبای خود را می تکانند، عبا را در هوا به حرکت در آوردند و فرمودند: «این هم از این!»
امام خمینی بعد از این واقعه، در سخنرانی عمومی خود در جماران فرمودند: «کى این هلیکوپترهاى آقاى کارتر را که مى‏ خواستند به ایران بیایند، ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ [سکوت نسبتا طولانی] شن ها ساقط کردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست

پی نوشت : ما دهه ی شصتی ها ، آنروزها کودک بودیم و نه امام را می شناختیم و نه قدر امام را می دانستیم . این روزها که برای خودمان مردی شده ایم بازهم بی معرفتیم و نه امام امرزومان(خامنه ای کبیر) را می شناسیم و نه قدرش را می دانیم در حالیکه امروز بعد گذشت سی و سه سال از انقلاب اسلامی مان ، هم شرایط دنیا تغییرات بسیاری کرده است و هم ….

آخوند آب حوضی !

 { مقدمه }

حضرت استاد آیت الله مجتهدی رحمت الله علیه اصطلاحاتی داشتند که مختص به خودشان بود .
اصطلاحاتی که اگر از زبان کسی غیر از ایشان می شنیدیم فکر می کردیم خواسته است به روحانی و روحانیت اهانت کند اما وقتی حضرتشان می فرمودند تازه می فهمیدیم که آخوند بد هم وجود دارد .
یکی از این اصطلاحات آخوند آبِ حوضی بود .
وقتی طلبه ای مقیداتی که باید می داشت را نمی داشت در فرهنگ لغات حاج آقا ، آخوند آب حوضی نام می گرفت و طلبه ای بود بی آخر و عاقبت .

{ یک خاطره }

در منزل یکی از علماء یکی از منبری های شهیر تهران آمد .
در اتاق ، آن آقای منبری بود ،‌من بودم و صاحبخانه و یک نفر همراه حاج آقا و خود حاج آقا.
آن آقای منبری کمی سیبیل هایش بلند شده بود .
آقای مجتهدی ضمن بیان خاطره ای از یکی از آن آخوندهای آب حوضی ، خطاب به آن آقای منبری( که البته ایشان هم به رحمت ایزدی پیوسته اند ) خیلی با صراحت و جدی و البته با کمی چاشنی أَخم فرمودند :
آقا ! شما در آیینه خودتان را نگاه نمی کنید ؟
این شارب (سیبیل ) شما خیلی بلند شده است؟
ظاهرا اصلاحتان خیلی دیر شده است !
آن منبری هم رنگش پرید و لبخندی زد و البته در محضر حاج آقا چیزی نگفت .
از قضا ، فردا شب هم ایشان( آن منبری ) را دیدم .
سریع به صورتش نگاه کردم ببینم کلام دیشب حاج آقا چه اثری در این بزرگوار داشته است .
دیدم اصلاح کرده و سیبیل هایش را هم اساسی کوتاه کرده است .

{ روحانی دیروز و دین پژوه امروز }

وقتی تصویر محمد جواد اکبریـن را در برخی سایتها دیدم که با خواننده ی آنور آبی عکس گرفته است یاد فرمایش آن روز حاج آقا و اصطلاحِ آخوند آب حوضی ایشان افتادم و صد البته برایم نه تعجب آور بود و نه ناراحت کننده .
نمونه ی این آخوندهای آب حوضی در جامعه ی امروز در حال رشد هستند .
آخوندهای ظاهر سازی که زندگی را برای یک عده ای طلاب بسیاز عزیزمان که طلبه های خوب و شایسته ای هم هستند و الحق و الانصاف ، سربازی امام عصر – ارواحنافداه – شایسته ی ایشان است ؛‌ سخت کرده است .

{ توصیه ای از آیت الله سید عز الدین زنجانی }

یکبار یک روحانی را دیدم که سوار پژو ۴۰۵ بود . من هم با ماشین داشتم می رفتم . رفتم کنار ایشان و بوق زدم و گفتم : ببخشید حاج آقا ! حضرت آیت الله سید عز الدین زنجانی می فرمایند :
” طلبه ها اگر ما را قبول دارند به ایشان وصیت می کنم و  از ایشان خواهش می کنیم هر وقت سوار ماشین می شوند عمامه را از سر بردارند ” شما هم اگر کمی مقید هستید پشت رول عمامه را بردارید و رانندگی کنید .
آقای آخوندِ آب حوضی ای که پشت فرمان ۴۰۵ نشسته بود شاکی شد آنهم در سطح لالیگا و کم مانده بود کذا و کذا …

 

{ آخوندهای آب ِ حوضی را از کجا بشناسیم ؟ }

وقتی در ذهنم تقیدات حاج آقا مجتهدی را مرور می کردم دیدم تقیدات ایشان علاوه بر رعایت ظاهری آراسته برای یک طلبه و تشکیل یک زندگی طلبگی بما هو طلبگی ، در کلام امام راحل خیلی واضح و روشن هست و به نظرم آمد اگر بخواهیم آخوندهای آب حوضی را بشناسیم به سفارش حضرت امام رحمت الله عیله دقت کنیم .
ایشان می فرمودند :

و یکى از امور مهم هم این است که روحانیون باید ساده زندگى کنند. آن چیزى که روحانیت را پیش برده تا حالا و حفظ کرده است، این است که ساده زندگى کردند.آنهایى که منشأ آثار بزرگ بودند، در زندگى ساده زندگى کردند. آنهایى که در بین مردم موجّه بودند که حرف آنها را مى‏ شنیدند، آنهایى ساده زندگى کردند. شاید آقایان کمى ‏شان یادشان باشد، در آن وقتى که ما اوایلى که آمدیم قم، که در آن جا چه اشخاصى بودند، شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اینها مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمى (۱)، مرحوم آشیخ مهدى (۲) و عده دیگرى، و شخص نافذ آن جا و متقى، مرحوم آمیرزا سید محمد برقعى (۳) و مرحوم آمیرزا محمد ارباب (۴)؛ همه اینها را من منزل هایشان رفتم. آن که ریاست صورى مردم را داشت و ریاست معنوى هم داشت، با آن که زاهد بود، در زندگى مشابه بودند. مرحوم آشیخ ابوالقاسم؛ من گمان ندارم هیچ طلبه‏ اى مثل او بود، زندگى‏ اش یک زندگى‏ اى بود که مثل سایر طلبه‏ ها، اگر کمتر نبود، بهتر نبود، کمتر هم بود. مرحوم آمیرزامحمدارباب که من رفتم مکرر منزلشان، یک منزلى داشت دوسه تا اتاق داشت خیلى ساده، بسیار ساده. مرحوم آشیخ مهدى همین‏طور، سایرین هم همین‏طور، عده هم زیاد بودند آن وقت. وقتى انسان در آن محیط واقع مى ‏شد که اینها را مى‏ دید، همین دیدن اینها براى انسان یک درسى بود، وضع زندگى آنها براى انسان،یک وضعى بود، درس بود براى انسان، عبرت بود. هرچه بروید سراغ اینکه یک قدم بردارید براى اینکه خانه‏ تان بهتر باشد، از معنویت‏تان به همین مقدار، از ارزش‏تان به همین مقدار کاسته مى‏ شود. ارزش انسان به خانه نیست، به باغ نیست، به اتومبیل نیست.
اگر ارزش انسان به اینها بود، انبیا باید همین کار را بکنند. انبیا سیره ‏شان را دیدید چه جور بوده. ارزش انسان به این نیست که انسان یک هیاهو داشته باشد، یک اتومبیل کذا داشته باشد، یک رفت و آمد زیاد داشته باشد. ارزش روحانیت به این نیست که یک بساطى داشته باشد و یک دفترى و یک دستکى داشته باشد. فکر کنید ارزش انسان را به دست بیاورید، ارزش روحانیت را از دست ندهید. در کیفیتِ تحصیلِ علوم هم هرچه بروید سراغ تجملات- و ان شاء اللَّه نمى‏روید- از علومتان کاسته مى‏شود. آنهایى که این کتاب هاى قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگى‏شان یک زندگى طلبگى بوده، مثل شیخ انصارى و مثل امثال اینها؛ یک زندگى طلبگى بوده. آنها توانستند اسلام را در همه جهات حفظ کنند و فقه را به پیش ببرند و مسائل دینى را افزایش بدهند- یعنى فروع را- و آن کتاب‏هاى ارزشمند را عرضه کنند به مردم. براى اینکه، آنها ارزش را به این نمى‏دانستند که من خانه ‏ام باید چه جور باشد، حالا سه تا اتاق داریم کم است، چهارتا.
شما خیال مى‏ کنید که اگر ده تا اتاق هم باشد کافى براى شما هست؟ خیر، اگر همه این دنیا را به یک کسى بدهند، کافى نیست، مى‏ گوید: باید برویم جاى دیگر. این فطرت انسان است، فطرت خداخواهى است ..

 (۱)- آقاى شیخ ابوالقاسم قمى، از علماى بزرگ قم در اوایل تأسیس حوزه علمیّه قم که به سال ۱۳۵۲ ه. ق. در گذشته است.
 (۲)- آقاى شیخ مهدى حِکَمى، از علماى مهم قم و صاحب کرامات اخلاقیّه در اوایل تأسیس حوزه علمیه قم.
 (۳)- آقاى میر سید محمد برقعى، از علماى مبرّز قم که فرزند ارشد مجتهد بزرگ قم یعنى مرحوم سید عبداللَّه برقعى بود.
 (۴)- آقاى میرزا محمد ارباب قمى، از علماى بزرگ و محدثین عالیمقام که در اوایل تأسیس حوزه علمیه قم‏دار فانى را وداع گفتند. وى جدِّ آقاى شهاب الدین اشراقى (داماد امام خمینى) است.

 صحیفه امام، ج‏۱۹، ص: ۲۵۳

{ شامـّه ها را قوی کنیم }
حالا وقتی یک روحانی رفت دنبال دنیا و مصادیق دنیا باید شامه ی ما تیز باشد و بوی آب حوض را از عبا و قبای آن آقا خوب استشمام کنیم چه رسد به اینکه ممکن است دزدی بیاید و این لباس را بدزد .حالا این آخوند هرکه می خواهد باشد ؛ باشد . پسر نوح باشد و یا خودِ خود ِ جناب زبیری که دنبال دنیا رفت و محبت او به دنیا شد رأس تمام خطایایش !

 

مطالب مرتبط :
طلبه ی بدون نماز شب !

مسئولیت خطیر روحانیون و معذور نبودن آنان !

وقتی یک آخوند در زمستان پرادو یا خودروی بی ام دابلیو سوار شود !

بد تر از دزدی ناموس !

آیت الله امجد : می ترسم از روزی که شما را از پای این منبر به بهشت ببرند و من را از روی این منبر به جهنم .

شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند !

حاج محمد علی فشندی فرمود:« در مسجد جمکران قم اعمال را بجا آورده و با همسرم می آمدم. دیدم آقایی نورانی داخل صحن شده و قصد دارند طرف مسجد بروند.گفتم: « این سید در این هوای گرم تابستان از راه رسیده تشنه است ».ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد؛ پس از آنکه ظرف آب را پس داد گفتم:
« آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان را از خدا بخواهید تا امر فرجش نزدیک گردد».فرمود: « شیعیان ما به اندازه آب خوردنی، ما را نمی خواهند، اگر بخواهند دعا می کنند و فرج ما می رسد ».این را فرمود و تا نگاه کردم آقا را ندیدم. فهمیدم وجود اقدس امام زمان علیه السلام را زیارت کردم و حضرتش امر به دعا نموده است »
منبع : شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه