عشق بین المللی

از وقتی بچه بودم او را می شناسم .

موبد رشید خورشیدیان
موبد رشید خورشیدیان

خوش اخلاق است و خوش مشرب .
یک موبد زرتشی است و پایبند به کسب روزی حلال .
به قول خودش گاهی قرآن و سوره ی حمد و قل هو الله را هم می خواند .
دیروز بعد از مدتها همدیگر را دیدیم .
از وقتی ملبس شده بودم من را ندیده بود.
نشستیم و حدود یک ساعتی با هم گپ زدیم.
صحبت از عزاداری های ماه محرم شد .
می گفت : وقتی بچه بودیم خوب بخاطر دارم که در خانه رادیویی داشتیم لامپی که گرامافون هم داشت .
وقتی ماه محرم میشد پدرم که رییس بانک ملی در یزد بود می گفت : دست به گرامافون نزنیم و تا دو ماه محرم و صفر گرامافون تعطیل بود.
در خلال صحبت هایش جمله ی همیشگی اش را تکرار کرد .
علیرغم اینکه قبلا از امام سوم شیعیان به امام حسین علیه السلام یاد می کرد اینبار هر وقت صحبت می کرد میگفت حضرت اباعبد الله علیه السلام
گفت : ما زرتشیان هم به حضرت اباعبدالله افتخار می کنیم .
اصلا ایشان فامیل ما زرتشتیان است که چرا همسرشان را از ایران انتخاب کردند و این افتخاریست که نصیب ما ایرانیان شد .

در پایان صحبت هایش گفت : دوست دارم باهم یکبار برویم کربلا و امیدوارم خدا قسمتم کند !

با شنیدن مجدد جمله ی این موبد عزیز زرشتی یاد شعر دوستمان افتادم که شعری را برای حضرت اباعبدالله الحسین سروده بود و ایشان را ” عشق بین المللی ” خطاب کرده بود .

پی نوشت :
جدیثی از امام صادق علیه السلام دیدم که به نقل از رسول گرامی اسلام چنین فرموده بودند »

إن حب علی قُذف فی قلوب المؤمنین ، وإن حب الحسن والحسین قُذف فی قلوب الناس

محبت امیرالمومنین نشانه ی ایمان است و اما کسی که محبت حسنین ندارد ایمان که هیچ، هیچ ندارد !

و باز امام صادق علیه السلام فرمودند :

هرگاه خداوند خیری را برای بنده اش اراده کند ،محبت امام حسین را در قلبش قرار می دهد !

 

کربلاء المقدسه

اولین دیدار شهریار با امام خامنه ای : تو هم مثل حضرت ابا الفضل دستت را داده‌ای !

احمدی فردی از معدود شاگردان مرحوم استاد شهریار است که تقریبا ده سال محضر استاد شهریار رحمت الله علیه را درک کرده است.

احمد فردی و استاد شهریار
احمد فردی و استاد شهریار

احمد فردی می گفت :
سال ۶۵ و در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای بود که اولین دیدار استاد شهریار با ایشان صورت گرفت .
وقتی استاد و مقام رهبری با هم روبرو شده و مصافحه کردند ، یکدیگر را در آغوش گرفتند .
این در آغوش گرفتن مدتی طول کشید.
سپس مرحوم استاد چند دقیقه ای دست راست آیت الله خامنه ای را در دست گرفته بودند و در حالیکه گریه می کردند خطاب به رهبری عرضه داشتند :

تو هم مثل ابا الفضل دستت را داده ای !

یکی از بهترین خاطرات عمرم

زیباترین لحظه ی عمرم آن روزی بود که برای اولین بار در #مسجد_شجره مُحرِم شدم Mohrem
و خوب به خاطر دارم که آن لحظه ی زیبا را با کسی جز #امام_رضا علیه السلام قسمت نکردم و تنها یاد امام رئوف بود و …..
و امروز خدای مهربان بهترین هدیه را عنایت فرمود و آن همزمانی سالروز تولدم با ولادت آقای مهربانم امام رضا علیه السلام است.
و مهم تر اینکه: در این روز مبارک شرف بر تن کردن لباس خدمت
لباس سربازی حضرت ولی الله الاعظم
برای همیشه
نصیب این کمترین شده و با دستان پر خیر و برکت استاد عزیزم
سلاله ی حضرت زهرا علیهاسلام
حضرت #آیت_الله_سید_محمد_ضیاء_آبادى
معمم شدم

Untitled-3 copyUntitled-2 copyprof

آرزوی حبیب بن مظاهر در عالم برزخ !

در یکی از جلسات درس عمومی استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله میرزا احمد مجتهدی از آرزوی حبیب مظاهر می فرمودند.آیت الله مجتهدی رحمت الله علیه
صحبت از اهمیت مجلس روضه و گریه ی بر امام حسین علیه السلام بود.
ایشان می فرمودند :
حبیب بن مظاهر علیه السلام را در عالم رویا دیدند.
از او پرسیدند آیا آرزویی هم داری؟
حبیب بن مظاهر فرموده بود :
آروز دارم زنده بشم و برم تو مجلس مصیبت اباعبدالله ، بشینم و گریه کنم…

پی نوشت ۱:
استاد رحمت الله علیه می فرمودند :
نفس حضور در مجلس روضه یکی از عبادات مهم است …

پی نوشت ۲ :
گوشه ای از وصیت نامه ی استاد :

«از طلاب مدرسه حلالیت می طلبم، آقایان مدرسین انشاءالله با جدیت تمام به درسها مشغول باشند و مقبره حقیر در خود مدرسه است. انشاءالله شب های سینه زنی چند نفر کنار قبر حقیر روضه بخوانند و طلب مغفرت نمایند.»

سید علی آقای قاضی و مجلس حضرت اباعبدالله علیه السلام

استاد بزرگوار ما به نقل از استاد خود می فرمودند :

منزل حضرت آقای قاضی رحمت الله علیه جلسه ی ذکر مصائب اباعبدالله تشکیل شده بود.
ایشان را کنار کفش کن دیدم در حالیکه با تحت الحنک ، از کفش حاضرین ، غبار و خاک بر می گرفتند ….

پی نوشت :
تحت الحنک به قسمتی ازپارچه ی عمامه گفته می شود که روحانیون هنگام نماز آن را به دور گردن می اندازند .
مرحوم دهخدا در معنای تحت الحنک این چنین آورده است :

تحت الحنک . [ ت َ تَل ْ / تُل ْ ح َ ن َ ] (از ع ، اِ مرکب ) معمول زهاد است که یک پیچ عمامه از تحت حنک گذرانده به سر پیچند. (غیاث اللغات ). نوعی از بندش دستار و آن چنان است که زهاد در اثنای بستن عمامه یک پیچ را از زیر زنخ میگذرانندو این در بعضی از مذاهب مسنون است . (آنندراج ). یک پیچ از عمامه که از زیر زنخ گذرانیده به سر پیچند. (ناظم الاطباء). حصه ای از عمامه که آویخته است و گاهی زیر حنک (زنخ ) بسته میشود. (فرهنگ نظام ). دنباله ٔ عمامه که از یک سوی بزیر حنک گذرانند و از دیگر سوی به دوش افکنند.

عرض ارادت به پرچم آستان حسینی(ع)

مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی
مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی

یکی از اساتید می فرمودند :
مدتی که محضر علامه محمد تقی جعفری تلمذ می کردم ، یکبار از ایشان پرسیدم :
آیا شما محضر عارف بزرگوار مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی را درک کرده اید ؟!
ایشان فرمودند : از لحاظ سنی که بله . زمانی که ایشان در قید حیات بودند ما هم طلبه بودیم .اما فقط یکبار ایشان را در نجف در حرم امیر مومنان دیدم .وقتی به ایشان عرض ادب کردم به من فرمودند :
نور شیخ مرتضی طالقانی را در شما می بینم
به ایشان عرض کردم :
ما کجا و ایشان کجا ! اما خداوند عنایت فرمودند و مدتی محضر ایشات تلمذ کردیم
سپس گفتگویی بین من و ایشان درباره ی مرحوم استادم حضرت آیت الله شیخ مرتضی طالقانی رد و بدل شد و ایشان سوالاتی از من پرسیدند
و این در حالی بود که در حرم امیر المومنین ، مسجد بالاسر نشسته بودیم

وقتی صحبت تمام شد دیدم که مرحوم انصاری در حالتی که گویی در خودشان باشند و در حال تفکر فرو رفته اند ؛ هستند .
من هم دیگر مزاحم ایشان نشده و مشغول خواندن نماز جعفر طیار شدم

نمازم که تمام شد مرحوم انصاری که گویی از آن حالت فارغ شده بودند به من فرمودند :
قیامت را دیدم
یک بنده ای را دیدم که توحید داشت اما لا ابالی بود
دیدم که ملائکه عذاب او را می برند
تنها چیزی که در چهره اش میدرخشید این بود که علاقه ی خاصی به پرچم اباعبدالله داشت
هرجا هیاتی می دید و پرچمی می دید ، با خلوص نیت دست بر آن پرچم می کشید و دستش را به صورت می کشید و سلامی بر حضرت اباعبدالله  می کرد

ناگاه در صحرای محشر حضرت اباعبدالله را دیدم
آن مرد خطاب به اباعبدالله عرض کرد :
حسین جان !
من حقیقتا پرچم شما را دوست داشتم
دیدم که اباعبدالله به سمت دو ملک عذاب رفته و نامه اعمال وی را از آن دو ملک گرفتند
و پایین نامه ی عمل وی با دستخط خود چیزی را نوشتند .

مرحوم انصاری به من می فرمودند :
من آن نامه ی اعمال را دیدم
دیدم که حضرت اباعبدالله الحسین با خطی از نور پایین نامه اعمال وی نوشته بودند:
یا مبدل السیئات بالحسنات
دیدم که ملائکه او را رها کردند

امام رضا علیه السلام و آیت الله حق شناس !

استاد بزرگوار ما حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حق شناس رحمت الله علیه خیلی امام رضایی بودند.
به همه ی حضرات معصومین عشق می ورزیدند اما علاقه ی ایشان به امام رضا و بروز این علاقه بیشتر مشهود بود.
امام رضا علیه السلام هم عنایات ویژه ای به ایشان داشتند.
خود حضرت استاد گریه می کردند و نقل قول طبیبشان را که در عالم رویا خواب امام رضا علیه السلام را دیده بودند برای ما بیان می کردند که حضرت به طبیب فرموده بودند :
از تو تشکر می کنیم که وقت و بی وقت به عبد الکریم سر میزنی
و از مهربانی های امام رضا علیه السلام و رأفت ایشان می فرمودند .
یک روز حضرت استاد می فرمودند :
به حرم مطهر مشرف شدم
آقا علی بن موسی الرضا به من فرمودند :
روی آر سوی ما که سوی تو رو کنیم
وز غیر ما به سوی تو رو آورد بلا !

وقتی قاری مصری در مجلس اباعبدالله منقلب شد و ماندگارترین تلاوت خود را خواند !

نمی دوم صحبت از کجا به قرآن و تلاوت های زیبای قرآنی رسید.
موبایلش رو برداشت و یه تلاوت خیلی زیبا از محمود پسر شحات محمد انور برام گذاشت .
تلاوت عجیب و شنیدنی ای بود.
می گفت تو انگلیس قرائت کرده .
وقتی دید خیلی با این تلاوت کیف کردم گفت :
تلاوت سوره ی آل عمران محمد اللیثی رو شنیدی ؟
گفتم کدوم ؟
برام گذاشت و کمی گوش کردم .
دیدم تلاوتِ ظاهرا متفاوتیه .
گفت یه داستانی داره این تلاوت.

حامد عسگری - عباس سلیمی - محمد اللیثی
حامد عسگری – عباس سلیمی – محمد اللیثی

حامد عسگری شاعر ترانه و غزل سرای خوبیه که جدای از هنر شعرش یه هنر دیگه هم داره و اون اینه که امام حسینیـــه.
حامد به نقل از حاج عباس آقای سلیمی می گفت :
محمد اللیثی رو دعوت کره بودیم ایران برای تلاوت
این قاری مصری هم از اون دسته قرّائی بود که باید حتما حال قرائت پیدا می کرد تا بخونه
به قول ما ایرانی ها تو تلاوت قرآن خیلی ناز داشت و خلاصه هر وقت عشقش می کشید می گفت می خونم .
یه روز به من زنگ زد و گفت بیا منو ببر تو شهر یه خورده بگردون.
رفتم هتل دنبالش
گفتم استاد قبل از اینکه بریم برای گردش ، من محل کارم یه کاری دارم. اگه اجازه بدید انجام بدم و بعد در خدمت شما باشم .
گفت : اشکل نداره منم بیام محل کارت ؟
گفتم : نه .
با من اومد دانشگاه علوم و فنون فارابی .
ایام محرم بود و تو دانشگاه مراسم قرائت زیارت عاشورا برپا بود .
بچه ها داشتند زیارت عاشورا می خوندند و لیثی تا این منظره رو دید از من پرسید:
اینا دارن چیکار می کنن ؟
براش توضیح دادم که ماه محرمه و قضیه از چه قراره .
گفت : اشکال نداره منم بشینم تو مجلس .
گفتم : نه استاد . اشکال نداره.
رفت و نشست.
منم وقتی کارم رو انجام دادم  رفتم کنار لیثی تو مراسم زیارت عاشورا نشستم .وقتی بچه ها داشتند می خوندند از من می پرسید که اینا الان دارن چی میگن ؟
زمانی بود که بچه ها داشتند روضه ی حضرت امام حسین و حضرت عباس رو می خوندند .
گفتم : دارن از مصائب اباعبدالله و برادرش ابالفضل العباس می خونن .
لیثی منقلب بود و نشسته بود و خوب گوش می کرد .
زیارت عاشورا که تموم شد گفت : من می خوام بخونم .
خیلی خوشحال شدم که لیثی الان خودش گفت که می خواد بخونه .

سریع به بچه ها گفتم دوربین رو آماده کنن .
یه نوشته هم گفتم با زبان عربی بنویسن و خیر مقدم بگن به استاد لیثی و بزنن پشت سرش.
لیثی رفت  و با حالی منقلب ، شروع کرد به تلاوت آیات سوره ی آل عمران
وقتی تلاوتش تموم شد و با هم رفتیم تو ماشین دیدم خیلی منقلبه .
یهو بغضش ترکید
میزد روی پاش و می گفت :
دخیلک یا عباس،دخیلک یا عباس

بنا بر گفته ی خود لیثی در سالها بهد ، این تلاوت ماندگارترین تلاوتش بوده است .

فیلم تلاوت رو از اینجـــا دانلود کنید(۱۰مگابایت) و یا به صورت آنلاین ببینید  :

ارزشش رو نداشت …

کنار خیابون وایستاده بودم منتظر تاکسی
دیدم یه پراید اومد کنار خیابون پارک کنه
رانندگیه بسیار آرام راننده ی پراید توجه منو به خودش جلب کرد
یه مرد جوون تقریبا ۴۰ یا ۴۵ ساله با چهره ی بسیار درب و داغون اما در عین حال گرم و دوست داشتنی
داشت سعی میکرد ماشینشو پارک کنه که آروم ماشینش خورد به یه ۲۰۶ که رانندش توش نشسته بود و از قضا یه خانوم جوونی هم بود
یه آقای حدودا ۳۰ ساله هم که مثل من منتظر تاکسی بود تا دید که این پراید از عقب زد به ۲۰۶ ، نمی دونم چرا ( ولی شاید به خاطر جلب توجه راننده ی ۲۰۶ ) ولی شروع کرد به غرغر کردن به راننده ی پراید که :
خُب ماشین سواری بلد نیستی چرا سوار میشی و یه چنن تا از این متلکا !
خانومه هم دید یه نفر داره ازش طرفداری می کنه زبون درآورد و …
راننده ی پراید بدون اینکه چیزی بگه به سختی از ماشینش پیاده شد
دوتا عصاش رو زد زیر بغلش و …
وقتی پیاده شد هم اون آقاهه و هم اون خانومه جفتشون زل زده بودند تو صورت راننده ی پراید و انگار که شوکه شده بودند.

راننده ی پراید رو کرد به اون پسره و گفت :lkjn
معلولیت دارم و بعضی وقتا که با این جسم بیمارم خیلی تو این ترافیک می مونم دیگه توان رانندگی ندارم
الانم دیگه توانش رو نداشتم
داشتم با دقت پارک می کردم که یه کم استراحت کنم تا بتونم تجدید قوا کنم و به راهم ادامه بدم که این اتفاق افتاد.خیلی ببخشید. عمدی نبود.حلالم کنید

اون آقا و اون خانوم جوان شرمنده شده بودند از بی اخلاقی خودشون
احساس میکردم دلشون می خواد زمین دهن باز کنه برن تو زمین !

پی نوشت : می دونم اون آقای ۳۰ ساله و اون خانوم جوون خیلی خجالت کشیدند . الهی هیچوقت جای اون خانوم آقا قرار نگیریم . بعضی وقتا نمی دونیم که اصلا ارزشش رو نداشت …

روز جوان و مترو

اولین بار او را در منزل استاد علی انسانی دیدم.
رفت بالای منبر و ایستاد و شروع کرد به آواز خواندن.
برایم کمی تعجبی بود که این فرد کیست که با این وصف روی منبر رفته است.
کمی گذشت.
دیدم مدح امیر المومنین را می خواند .
آنروز به اندازه ی یک دنیا لذت بردم .
فکر کنم همه هم مثل من بودند.

چند  وقت پیش دیدم ماه رمضان شبکه ی چهار در  ویژه برنامه ی سحر هم اجرا دارد.
بعدها فهمیدم این همان کسی‌ست که آواز زیبای “ای حرمت” را خوانده است .
روز یکشنبه در ایستگاه مترو امام خمینی برنامه ی جشنی برپا شده بود و استاد کریم‌خانی هم آنجا برنامه داشت.
وقتی شروع کرد به خواندن ” ای حرمت ” آنچنان استقبالی از او شد که نگو.

بی اختیار دلت به سوی مشهد الرضا پرواز  می کرد ….

برای حاجتمندان …

حاج اصغر زنجانی مداح صاحب نفس و روشن دل آذری زبان
به نقل از یکی از آقایان مراجع عظام می فرمودند :

آقا علی اکبر علیه السلام فرموده اند :

به مردم بگوئید :

من در این سرا دستم بسیار باز بوده
و علاوه ی بر این نگاه پدرم به نگاه من دوخته است و منتظر اشارتیست از من .

امام خمینی و حاج شیخ جعفر مجتهدی رحمت الله علیهما

امام خمینی و حاج شیخ جعفر مجتهدی رحمت الله علیهما

دقیقا خاطرم نیست اما فکر کنم اولین بار که کتاب لاله ای از ملکوت را خواندم؛ سال ۸۴ بود . شرح حال عارف واصل مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی رضوان الله تعالی علیه .
با نکاتی بس شگفت حول شخصیت ایشان روبرو شدم که در سیره ی بسیاری از اولیاء الله نه خوانده بودم و نه شنیده بودم .
در حوزه ی علیمه طوری ما را تربیت کردند که هر حرفی جز کلام خدا و معصوم و اولیاء بر حقش را به راحتی نپذیریم .
و وقتی شرح حال این عارف واصل را می خواندم بارها و بارها به دیده ی تردید به شخصیت این ولی خدا نگاه کرده و شائبه هایی از تصوف برایم متصور شد .
تحقیقات خود را حول شخصیت ایشان شروع کردم و بحمد الله به نتایج خوبی هم رسیدم .
کمی بعدتر متوجه شدم ایشان با حضرت امام خامنه ای حفظه الله تعالی هم مراوداتی داشته و مکان فعلی مرقد ایشان درحرم حضرت آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام توسط رهبرمان ، اختصاص داده شده است .

و ایشان را یکی از اولیآء الله یافتم که باید خدا را به خاطر پیدا کردن جنابشان شاکر می بودم .
مدتی بعد با مرحوم حضرتش ارتباط روحی فراوانی پیدا کردم و کراماتی از جانب ایشان حتی سالها پس از وفاتش شامل حالم شد .

اما غرضم از این نوشته نکته ای است بس بزرگ که در کلام ایشان درباره ی امام خمینی رحمت الله علیه بر زبان جاری شده است .
مرحوم حاج شیخ جعفر آقای مجتهدی درباره ی حضرت امام خمینی رحمت الله علیه جمله ای را فرمودند بس شگفت .
ایشان فرموده بودند :

دست امام خمینی در توحید به نقطه ای رسیده است که دست احدی از اولیاءالله به آن نرسیده است .

بعضا می بینیم برخی بزرگواران حقی که حضرت امام بر گردن ما دارند را فراموش کرده اند . دیده ام بعضی از ایشان وقتی می خواهند از شاهراه خلیج فارس به جاهای مختلف مسافرت کنند ، از زیارت این امام سفر کرده غافل هستند .به سلامی اکتفا کرده و رد می شوند در صورتیکه همانها مقید هستند وقتی به مشهد می روند حتما بر سر قبر مرحوم حاج شیخ جعفر بروند و یا مقید به زیارت حضرت آیت الله بهجت رحمت الله علیه در قم هستند و یا برخی از بزرگواران از خواهران را دیده ام که حسرت می خورند که چرا بر سر قبر مرحوم آقای بهجت در حرم بی بی مجلله حضرت معصومه سلام الله علیها نمی توانند بروند در حالیکه از زیارت عارف کل ” حضرت امام خمینی ” اعلی الله درجاته غافل هستند.

پی نوشت : العاقل یکفیه الاشاره

نکته :کتاب لاله ای از ملکوت نوشته ی آقای حمید سفید آبیان (دوست عزیز اصفهانی مان ) به اعتراف برخی از نزدیکان مرحوم آقای مجتهدی دارای برخی اشتباهات در نوع سیره ی مرحوم مجتهدی می باشد . این نکته را در ملاقات حضوری ای که با جناب آقای محمد علی مجاهدی ( پروانه ) از نزدیکان مرحوم شیخ جعفر آقا در حوزه ی هنری داشتم، از ایشان شنیدم . لازم به ذکر است که کتابی پیرامون زندگانی این عارف به قلم استاد مجاهدی به نام ” در محضر لاهوتیان ” به رشته ی تحریر در آمده است . مطالعه ی این کتاب نسبت به کتاب لاله ای از ملکوت ارجح می باشد .