یک تجربه ی میلیاردی

{ مقدمه }
اگه از درس دادن تو مدارس ، نتونستم پس اندازی برای دنیای خودم جمع کنم در عوض تجربه هایی به دست آوردم که حقیقتا اگه بگم میلیاردها ارزش داره بازم کمه . تجربیاتی که با پوست و خون و استخوون و تک تک سلول هام درکشون کردم . و از این باب یکی از میلیاردرهای روی زمینم .
{ و اما تجربه }
قبل از تشکیل کلاس درس ، دانش آموزی رو به خاطر عدم رعایت آنچه که باید رعایت می کرد ، مورد عتاب قرار داده و از پذیرفتنش در کلاس خود داری کردم .
کلاس تشکیل شد و پشت در ایستاد و من هم نگران از اینکه این دانش آموزان بیرون کلاسه و از درس عقب می مونه.
چند دقیقه ای گذشت .
در زد.
رفتم بیرون از کلاس .
گفتم : خب ؟
با چشمان معصومش نگاهی سرشار از شرمندگی به من انداخت و با صورتی برافروخته ، بدون اینکه کلامی حرف بزنه ؛ اشک ریخت .
قطرات اشکش آنچنان جگری از من آتش زد و ناراحتم کرد که نگو و نپرس.
آنچنان بی صدا و نادم اشک می ریخت که می خواستم داد بزنم و بگم : بابا جان ! غلط کردم که ناراحتت کردم و سرت داد زدم .
خلاصه به هر ترفندی بود از دلش در آوردم و سرکلاس پذیرفتمش .
این دانش آموز با نگاه پر از صداقتش ، بزرگترین درس زندگیم رو به من داد و شد یکی از بزرگترین معلم های زندگی من.
درسی که همیشه هر وقت از خدا دور میشم و می بینم که دور شدم ، به کارم میاد .

شاید به کار شما هم بیاد این درس که :

١ – من هر چه قدر مهربون هم باشم اندازه ی خدا مهربون نیستم .
٢ – من هر چقدر هم که عاشق شاگردانم باشم ، اندازه ی خدا که عاشق بنده هاش هست؛ عاشق نیستم .
٣ – اگر خدا به خاطر کار بد بنده ای، اونو تو این دنیا مجازات میکنه ، خودش بیشتر از همه کس دلش برای بنده ش می سوزه و منتظره که بگه ببخشید.
۴ – وقتی خدا ببینه که از ته دل پشیمونی ، بغلش رو باز میکنه و از دلت در میاره .

مطمئن باش و شک نکن

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. در این قحطی اخلاق و ادب ،
    در این روزگار نامرد
    بین این همه مردم دنیا پرست
    لای این جماعت مقدس مآب ریاکار بی دین
    خوشحالم که یکی هست که حرفی بزنه و جگر خواننده هاشون بسوزونه.
    اجرتون با امام زمان

دیدگاهتان را بنویسید

دوازده + نه =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.