اینهم گودال قتلگاه …من در روز عاشورا کشته خواهم شد/ ۲۸ روز تا مثنوی عاشقان

از امام باقر  علیه السلام  نقل شده که فرمودند: چون امام حسین  علیه السلام  آهنگ عراق کرد ام سلمه – که او را بزرگ کرده بود ؛ بیش از هر کسى او را دوست مى داشت و دلسوزى مى کرد و تربتش را در شیشه اى که رسول خدا  صلى الله علیه و آله و سلم  به او سپرده بود نزد خود داشت – امام  علیه السلام  را خواسته به او گفت :
فرزندم ! مى خواهى بروى ؟
فرمودند: مادر جان ! مى خواهم به عراق برم .
گفت : تو را بخدا نرو.
فرمودند: چرا مادرم !
گفت : از رسول خدا  صلى الله علیه و آله و سلم  شنیدم که فرمودند: فرزندم حسین در دیار عراق کشته خواهد شد.
عزیزم ! نزد من تربت توست که رسول خدا  صلى الله علیه و آله و سلم  آن را در شیشه اى بسته به من داد.
امام حسین علیه السلام فرمودند:  مادر جان ! به خدا سوگند کشته خواهم شد و من از قضا و قدر و سرنوشت حتمى و تکلیف قطعى خداى متعال فرار نخواهم کرد.
گفت شگفتا! کجا مى روى با اینکه کشته مى شوى ؟!
فرمودند:  اگر امروز نروم فردا مى روم و اگر فردا نروم پس فردا خواهم رفت به خدا سوگند مرا از مرگ چاره اى نیست . من آن روز و آن جا و آن ساعتى را که در آن کشته مى شوم و نیز آن گودالى را که در آن دفن مى شوم مى شناسم و همانگونه که تو را مى شناسم و آن را مى بینم و همانگونه که تو را مى بینم  .
گفت : آیا آن را مى بینى ؟!
فرمودند:  اگر مى خواهى جاى شهادت خود و یارانم را به تو بنمایانم ؟
گفت : مى خواهم .
پس بیش از یک بسم الله نگفت که ناگاه زمین فرو رفت تا آنجا که مرقد و مدفن و جایگاه خود و اصحاب خود را به او نمایاند و از آن تربت به او داد و او آن را با تربتى که نزد خود داشت بیامیخت .
سپس امام  علیه السلام  از نزد او بیرون رفت در حالى که مى گفت : من در روز عاشورا کشته خواهم شد.

موسوعه کلمات الامام حسین علیه السلام / فصل چهارم / شماره ی ۲۳۹

 

1 comment / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. روزى پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى‏کرد. در راه شیطان را دید که خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟ گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه کرده ‏اند ؟ گفت: یا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم . اول این که هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى‏کنند. دوم این که با هم مصافحه – دست دادن- مى ‏کنند. سوم آن که ، هر کارى را که مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گویند ، چهارم از این خصلت ها آن است که استغفار از گناهان مى ‏کنند ، پنجم این که تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏فرستند و ششم آن که ابتداى هر کارى « بسم الله الرحمن الرحیم‏» مى‏ گویند.

دیدگاهتان را بنویسید

19 − 19 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.