اندکی خواب و اشکی بر گونه ها / ۱۵ روز تا مثنوی عاشقان

خوارزمى مى گوید: امام  علیه السلام  رهسپار کوفه بود . هنگام نیمروز در یکی از منازل فرود آمد . سر نهاده و به خواب سبکى رفت .
سپس گریان از خواب برخاست . فرزندش على اکبر  علیه السلام  پرسید: پدر جان ! خدا دیدگان تو را نگریاند! سبب گریه چیست ؟
فرمودند:  فرزندم ! این ساعتى است که خواب آن دروغ نیست . من خواب سبکى رفتم ، اسب سوارى را دیدم که رو به رویم ایستاد و گفت : اى حسین ! شما شتابان مى روید و اجلها با شتاب به بهشتتان مى برند. دانستم که ما را به شهادت مى خوانند
على گفت : پدر جان ! آیا ما بحق نیستیم ؟
فرمودند:  چرا فرزندم به آن خدایى که همه بندگان به او باز آیند .
عرض کرد: پس ما را از مرگ چه باک !
امام  علیه السلام  فرمودند:  پسرم ! خدا بهترین پاداشى که به فرزندى از پدرش مى رسد عطایت کناد

موسوعه کلمات الامام حسین علیه السلام / فصل چهارم / شماره ی ۲۹۸

 

1 comment / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. سلام:
    در انتخاب مطلب دقت فرمایید تا برداشت غلط از سوی مخاطب صورت نگیرد
    یعنی امام حسین از شهادت میترسید و پسرش او را تذکر داد؟
    قطعا که نه
    اما شاید مخاطب شما اطلاعات دینی کمی داشته باشد وغلط برداشت کند!
    (((همه رو بیدار کنید داره آفتاب در میاد!)))

دیدگاهتان را بنویسید

4 × 4 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.