روبرویی با لشگر حر بن یزید / ۱۳ روز تا مثنوی عاشقان

طبرى از عبدالله بن سلیم اسدى و مذرى بن مشمعل اسدى نقل کرده که گفتند: امام  علیه السلام  رهسپار شد تا در شراف فرود آمد. سحرگاه جوانان خود را دستور داد تا آب بردارند. آنان نیز آب فراوان برداشتند. از آنجا کوچ کرده تا نیمه روز راه پیمودند. در آن حال شخصى گفت : الله اکبر! امام  علیه السلام  نیر فرمودند:  الله اکبر! چرا تکبیر گفتى  ؟
عرض کرد: نخلهایى مى بینم .
به او گفتیم : اینجا تاکنون ما هیچ درخت خرمایى ندیده ایم .
امام  علیه السلام  فرمودند:  پس شما چه مى بینید ؟
عرض کردیم : گردن اسبان مى بینیم .  و طبق نسخه دیگر: پیکان نیزه ها و گوش اسبان مى بینیم
فرمودند:  من نیز چنین مى بینم  .
سپس فرمودند:  آیا پناهگاهى  چون کوه   هست که آن را پشت سر خود قرار دهیم و از یک سو با دشمنان روبرو شویم  ؟
عرض کردیم : آرى ، این ذو حسم است که در سمت چپ شما قرار دارد. اگر آنان بدان سو پیش آیند همانگونه است که مى خواهى . امام به سمت چپ رو کرد و ما نیز همراهش شدیم . همزمان گردن اسبان کاملا نمودار شد چون دیدند ما راه کج کردیم ، آنان نیز که سر نیزه هایشان چون دسته زنبوران و پرچمهایشان چون بال پرندگان مى نمود راه خود را به سوى ما کج کردند.

موسوعه کلمات الامام حسین علیه السلام / فصل چهارم / شماره ی ۳۱۲

 

1 comment / نظر خود را در زیر وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

4 × دو =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.