بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا / ۶ روز تا مثنوی عاشقان/ چه مانعی دارد که مرا یاری نمی کنید ؟!

طبرى از ضحاک بن عبدالله مشرقى نقل کرده که گفت : من با مالک بن نضر ارحبى خدمت امام حسین  علیه السلام  رسیده سلام کردیم و نشستیم . امام  علیه السلام  پاسخ ما را داده خوش آمد گفت و پرسید: براى چه آمده اید؟ گفتیم . آمدیم تا بر تو سلام گفته عافیتت را از خدا بخواهیم و نیز با تو تجدید پیمان کنیم و اخبار مردم کوفه را به تو برسانیم : مردم کوفه براى جنگ با تو گرد آمده اند. اینک تصمیم خود را بگیر.
امام  علیه السلام  فرمودند:  خدا مرا بس است و او خوب وکیلى است  .
ما شرمسار شده خداحافظى کردیم و دعایش گفتیم .
حضرتش فرمودند:  چه مانعى دارید که مرا یارى کنید ؟ !

پی نوشت :  وقتی می بینم که حضرت امام حسین علیه السلام با آن صوت دلنشین و مهربان ، می فرمایند ” چه مانعی دارد که مرا یاری کنید ” جگرم آتش می گیرد بر مظلومیت حضرتش …

موسوعه کلمات الامام حسین علیه السلام / فصل چهارم / شماره ی ۳۴۲

1 comment / نظر خود را در زیر وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

17 + 5 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.