امام حسین،سند و پشتوانه ی قرآن/ ۳۸ روز تا کربلا / حسنین و شفاعت در کودکی !

مرحوم مجلسى از سلمان فارسى نقل مى کند که گفت :
خوشه اى انگور در غیر فصل آن براى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) هدیه آوردند. حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: سلمان ! فرزندانم حسن و حسین را بیاور تا با من از این انگور بخورند. سلمان گوید: من رفتم و سرتاسر منزل فاطمه زهرا (علیها السلام ) را گشتم و آن دو را ندیدم . آمدم به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خبر دادم ، حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم) نگران شد و ناگهان ایستاد و فرمود:
شگفتا! فرزندانم ، نور چشمانم (چه شده اند، سپس فرمود:) هر که مرا به آنان راهنمایى کند بر خداست که او را بهشت برد.
در این هنگام جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
اى محمد چرا اینگونه بیقرارى ؟!
فرمود: براى فرزندانم حسن و حسین ، زیرا از کید یهود بر آنان بیمناکم .
جبرئیل عرض کرد: اى محمد از کید منافقان بر آنان بیمناک باش ، زیرا کید آنان از یهود بدتر است .
بدان اى محمد! فرزندانت حسن و حسین در باغ ((بنى دحداح )) در خوابند.
پیامبر همان ساعت و همان لحظه به سوى آن باغ به راه افتاد و من نیز همراه حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم) بودم .
با هم وارد باغ شدیم . دیدیم آن دو کودک دست در گردن هم خوابیده اند و مارى که در دهان خود دسته ریحان دارد صورت آنان را باد مى زند.
چون مار، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را دید آن را انداخت و (به سخن آمده ) گفت : سلام بر تو اى پیامبر خدا، من مار نیستم بلکه فرشته اى از فرشتگان مقرب خدایم که لحظه اى از یاد خدا غافل ماندم و پروردگارم بر من خشم گرفت و به صورت مارى که مى بینى مسخم کرد و مرا از آسمان به زمین راند. اکنون من سالیان درازى است که از پى بزرگوارى در درگاه خدا مى گردم تا او را در درگاه پروردگارم شفیع خود سازم ، شاید خدا (به شفاعت او) به من رحم فرماید و مرا به صورت فرشته پیشین برگرداند زیرا او بر هر چیزى تواناست .
سلمان ادامه مى دهد: پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) به سوى فرزندان خود آمده آن دو را (نوازش داده ) مى بوسید تا بیدار شدند و بر زانوان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) نشستند.
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) به آنان فرمود: فرزندانم ببینید؛ این فرشته اى از فرشتگان مقرب خداست که به اندازه چشم بر هم زدنى از یاد خدا غافل شده و خدا او را اینگونه مسخ نموده است . از شما مى خواهم که براى او نزد خدا شفاعت کنید پس ‍ (برخیزید و) شفاعت کنید. حسن و حسین از جا جستند و وضوى کامل ساختند و دو رکعت نماز گزاردند و عرض کردند:
اللهم بحق جدنا الجلیل الحبیب محمد المصطفى ، و بأبینا على المرتضى ، و بأُمنا فاطمه الزهراء الا مارددته إلى حالته الاولى
((بارالها! به حق جد ارجمند و محبوب ما محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله و سلم)، و به حق پدر ما على مرتضى (علیه السلام)، و به حق مادر ما فاطمه زهرا (علیها السلام ) تو را سوگند مى دهیم که این فرشته را به (مقام و) حالت اولش ‍ بازگردان .))
سلمان مى گوید: دعاى آنان به پایان نرسیده بود که جبرئیل همراه جمعى از فرشتگان فرود آمده به آن فرشته مژده داد که پروردگار از تو راضى شده تو را به حالت نخستین بر مى گرداند.
سپس او را در حالى که تسبیح خدا مى گفتند به آسمان بردند و (پس از لحظاتى ) جبرئیل تبسم کنان به سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) برگشت و عرض کرد: اى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) اکنون آن فرشته بر فرشتگان هفت آسمان مباهات کرده مى گوید: کیست همچون من ؟! منم که در شفاعت دو سرور سبط رسول – حسن و حسین – جا گرفتم .
موسوعه کلمات الامام حسین علیه السلام / الجزء الاول /الفصل الاول / عدد ۴

دیدگاهتان را بنویسید

پانزده − 13 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.