امام حسین،سند و پشتوانه ی قرآن/ ۳۵ روز تا کربلا / خیاط بهشت و لباس های بهشتی !

عید فرا رسید.
حسنین علیهما السلام به مادر خود گفتند: ((مادر جان ! بچه هاى مدینه لباس های نو و رنگارنگ پوشیده اند .چرا برای ما لباس نمی دوزید ؟ حضرت فاطمه (علیها السلام ) فرمودند: لباسهاى شما نزد خیاط است ، هرگاه آورد به شما لباس نو مى پوشانم .
شب عید دوباره همان سخن را به مادر خود گفتند. فاطمه (علیها السلام ) دلش براى آنان سوخت و گریست و همان پاسخ پیشین را داد. آنان هم سخن خود را تکرار کردند.
چون عید فرا رسید، جبرئیل دو پیراهن سفید از لباسهاى بهشتى براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) آورد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) پرسید: برادرم جبرئیل ! این چیست ؟ جبرئیل رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را از گفتار حسن و حسین (علیهما السلام ) به مادر خود و وعده فاطمه که : ((بخواست خدا براى شما دوخته خواهد شد)) آگاه کرد. سپس ‍ گفت : خداى متعال چون سخن فاطمه (علیها السلام ) را شنید فرمود: ((نمى پسندیم که سخن فاطمه را تکذیب کنیم )).
صبح عید پیامبر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم)خوشحال به منزل دخترشان آمدند و به حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) فرمودند :
اى دو سرور جوانان اهل بهشت ، جامه هاى خود را بگیرید که خیاط آنها را اندازه اندام شما دوخته و براى شما فرستاده است .
حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) چون لباسها را سفید دیدند عرض کردند:
((پدر بزرگ ! این لباسها چگونه است با اینکه همه کودکان عرب لباسهاى رنگارنگ پوشیده اند))؟
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) مدتى در اندیشه خاموش ماند.
جبرائیل نازل شد و به پیامبر عرض کرد!
اى محمد ! شاد و خوشحال باش که رنگرز رنگ الهى این مهم را سامان مى دهد و دل آن دو را به هر رنگى بخواهند شاد مى کند.
اى محمد ! فرمان ده تا طشت و آفتابه اى بیاورند.
چون طشت و آفتابه آماده شد جبرئیل عرض کرد:
اى رسول خدا ! من بر این لباسها آب مى ریزم و شما با دست خود آنها را بمال ، به هر رنگى که بخواهند رنگ مى شود. پس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) جامه حسن را در طشت نهاد و جبرئیل بر آن آب مى ریخت . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) رو به حسن کرد و فرمود: نور دیده ام ! مى خواهى لباست چه رنگى باشد؟ عرض کرد:
سبز.
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در آن آب لباس را با دست خود به هم مالید، به قدرت الهى همچون زبرجد سبز، سبز نیکو شد. آن را از طشت بیرون آورده به حسن داد و او شادمان گردید .
سپس جامه حسین را در طشت نهاده جبرئیل شروع کرد آب بریزد، پیامبر به حسین که پنج ساله بود رو کرد و فرمود:
نور دیدگانم مى خواهى لباست چه رنگى باشد؟
عرض کرد: سرخ
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) آن را در آن آب به هم مالید و آن لباس همانند یاقوت سرخ ، سرخ رنگ شد.
پیامبر آن را از طشت بیرون آورده به حسین داد و او نیز شادمان گردید .
حسن و حسین با لباسهای رنگی خود خوشحال و شادان به نزد مادر آمدند
در این هنگام جبرئیل از دیدن این ماجرا (متاءثر شده ) گریست
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
برادرم ! در چنین روزى که فرزندانم خوشحالند مى گریى و غمگینى ؟ تو را به خدا علت گریه خود را برایم بگو.
جبرئیل عرض کرد: اى رسول خدا ! بدان که انتخاب فرزندانت ، طبق اختلاف رنگ (سرنوشت نهایى آنان در این دنیا) است حسن تو را ناچار زهر مى خورانند و بدن او از شدت مسمومیت سبز رنگ خواهد شد. و حسین تو را مى کشند و سر مى برند و بدن او از خونش رنگین خواهد شد. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) از شنیدن این ماجرا گریست و بر اندوهش افزوده شد.

موسوعه کلمات الامام حسین علیه السلام /  الجزء الاول /الفصل الاول /صفحه ۴۰ – ۴۳ / با اندکی تصرف در متن

دیدگاهتان را بنویسید

شانزده − 11 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.