امام حسین،سند و پشتوانه ی قرآن/ ۱۷ روز تا کربلا / موسی در کربلا !

حسین از نوادگان دختری ابوحمزه ثمالی می گوید :
اواخر حکومت بنى مروان بود که من براى زیارت قبر حضرت حسین بن على علیه السلام در حالى که از اهل شام پنهان مى داشتم از شهر کوفه خارج شده تا به کربلاء رسیدم .
پس در جائى مخفى شدم تا نیمى از شب گذشت سپس از مکان خود بیرون آمده و به طرف قبر رفتم وقتى نزدیک شدم مردى بطرف من آمد و گفت :
برگرد که ماجور و مثاب مى باشى و تو به قبر دست رسى ندارى .
پس نالان و با فزع و جزع برگشته تا نزدیک طلوع صبح شد سپس به طرف قبر بازگشته تا نزدیک آن شدم باز همان شخص به طرف من آمد و گفت : اى شخص تو دست رسى به قبر ندارى .
به او گفتم : خدا سلامتت بدارد چرا من به قبر دست رسى ندارم ؟ در حالى که من از کوفه به نیت زیارت آن حضرت آمده ام بنابراین تقاضا دارم بین من و بین قبر حائل نشوى تا زیارت کرده و سریع برگردم زیرا هراس دارم صبح شود و اهل شام من را در اینجا دیده و اقدام به کشتنم کنند.
راوى مى گوید:
آن شخص به من گفت : کمى صبر کن زیرا حضرت موسى بن عمران علیه السلام از خداوند متعال درخواست نموده که به او اذن زیارت قبر حسین بن على علیه السلام را بدهد و حقتعالى به وى اذن داده لذا وى با هفتاد هزار فرشته از آسمان به زیر آمده و هم اکنون در محضر امام علیه السلام بوده و آن جناب را زیارت کرده و انتظار مى کشند صبح طلوع کرده تا به آسمان بروند.
راوى مى گوید: به آن شخص گفتم :
خدا سلامتت بدارد کیستى ؟
گفت : من از فرشتگانى هستم که مامور حفاظت و حراست قبر حسین بن على علیه السلام و طلب آمرزش براى زوار آن جناب مى باشند.
پس برگشتم و نزدیک بود بخاطر آنچه از او شنیده بودم عقلم بپرد.
وى مى گوید:
هنگامى که صبح طلوع کرد جلو رفته کسى حائل و مانع نشد پس نزدیک به قبر شده و سلام نمودم و کشنده گان آن حضرت را نفرین کرده و در همانجا نماز صبح را بجا آورده و بجهت خوف و هراسى که از اهل شام داشتم سریع برگشتم .
کامل الزیارات ابن قولویه / ج ۲ / باب ۳۸ / حدیث ۲

دیدگاهتان را بنویسید

20 + 5 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.