دشمن ۱۰۰% قصد بمباران جماران را دارد

متن این صحبت را خودم از مرحوم آقای سید احمد خمینی یادگار حضرت امام شنیدم که در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی در مجلسی بیان می کردند . ایشان می فرمودند :

آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت نامه ای را با درجه فوق سری با دست خط خود ، برای حضرت امام خمینی ارسال کردند و دادند آقای … (که من الان اسمش رو فراموش کردم ) آورد و داد خدمت امام .

عباراتی که حاج احمد آقا می فرمودند را دقیقا به خاطر دارم .ایشان می فرمودند : آقای ری شهری در نامه بعد از سلام نوشته بودند :


” طبق اطلاعات موثق ما ظرف امروز یا فردا ، دشمن ۱۰۰% قصد بمباران جماران را دارد . تقاضای عاجزانه ی حقیر :شمارا به جان زهرای اطهر اجازه دهید از جان شما حفاظت گردد .”

فکرش را بکنید .امام مطلع می شوند که قرار است جماران بمباران شود . برای خود من خیلی جالب بود که بدانم عکس العمل حضرت امام در مقابل نامه ی آقای ری شهری و قسمی که داده بودند ، چه بوده است .

مرحوم حاج احمد آقا می فرمودند :

غرضم از بیان این خاطره آرامش عجیب و حالت حضرت امام است . امام در پایین نامه ی آقای ری شهری چند بیت شعر نوشتند و نامه را هم به آقای ری شهری ندادند .

ظاهرا خود مرحوم حاج احمد آقا این حالت امام برایشان خیلی ملموس بود . با یک حسی می گفتند :

من می خواهم اون حالت امام رو بگم

و بعد شعر رو خوندند برامون .

بر در میکده ام رقص کنان خواهی دید ، پای کوبان چو قلندر صفتان خواهی دید

همین بیتش را بیشتر یادم نمانده اما اگر به دیوان حضرت امام خمینی مراجعه شود کاملش هست . ظاهرا حضرتش بعدها آن شعر را تغییر داده اند . چون همانروز هم که دستخط مرحوم حضرت امام را دیدم یادم هست که خیلی خطخطی کرده بودند .

اما امروز در دیوان اشعار دیدم که نوشته اند :

بر در میکده ام دست فشان خواهی دید
پای کوبان چو قلندر صفتان خواهی دید

از اقامت گه هستی به سفر خواهم رفت
به سوی نیستیم رقص کنان خواهی دید

 

و من هم امروز می خواهم بگویم ببینید حالت امام را . ببینید آرامش عجیب امام را . و ببینید حس مسئولیت ایشان را در مقابل رهبری جامعه .

آنروز حس امام برایم قابل لمس نبود اما یک خاطره ای دیگری از مرحوم حاج احمد آقا در کتاب ” برداشت هایی از سیره ی امام خمینی” نوشته آقای رجایی خواندم که دیدم حضرت امام علاوه بر آن آرامش خدایی ، برای حس مسئولیت پذیری و همسان قرار دادن خود با سایر افراد جامعه ، هیچوقت حاضر نبودند اقدامی خاص ، برای شخص ایشان صورت بگیرد .

در کتاب برداشت هایی از سیره ی امام خمینی نوشته آقای غلامعلی رجائی از قول حاج احمد آقا امده است :

در ماجرای جنگ، یک روز بعداز ظهر حدود ساعت هفت تا هشت، موشک به اطراف جماران اصابت کرد، خدمت امام رفتم عرض کردم :

اگر یک مرتبه یکی از این موشک های ما به کاخ صدام بخورد و صدام طوری بشود، ما چقدر خوشحال می شویم، اگر موشکی به نزدیکی های این جا بخورد و سقف این جا پایین آید و شما یک طوری بشوید چه؟

امام در پاسخ فرمودند :

والله قسم بین خودم و آن پاسداری که در سه راه بیت است، هیچ امتیازی و فرقی قایل نیستم، والله قسم اگر من کشته شوم یا او کشته شود، برای من فرقی نمی کند .

گفتم:

می دانیم شما این گونه هستید، اما برای مردم فرق می کند .

امام فرمودند:

نه، مردم باید بدانند که اگر من در یک جایی بروم که بمب ، پاسداران اطراف منزل مرا بکشد و مرا نکشد، من دیگر به درد رهبری این مردم نخواهم خورد.من زمانی می توانم به مردم خدمت کنم که زندگی ام مثل زندگی مردم باشد .

گفتم:

پس تا کی می خواهید این جا بنشینید؟

به پیشانی مبارکشان اشاره کردند و فرمودند:

تا زمانی که ترکش موشک به این جا بخورد

 

بعد نوشت :

در کُل من هم می خواهم بگویم بابا جان ، امام خمینی و ما ادرئک مَن امام خمینی ؟!

خاطره ای رو برادر بزرگوارم آقای احمدرضا بیضایی تو وبلاگ اسکالپل نوشت که خوندنش توصیه می شود .

حالا الان محرمه و اینجا هم ایران . یه گریز از جماران بزنیم به کربلا و آنهم اینکه :

خمینی شاگردی بود از شاگردان مکتب امام حسین .

تفسیر این جمله هم با اهلش !

دیدگاهتان را بنویسید

سه × دو =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.