برای حضرت سقا

وقتی سوار بر اسبش شد ، صدای خس خس نفس های داغ اسبش را شنید
و می دانست که این مَرکَب هم
چونان اهل حرم تشنه است .
وارد بر شریعه شد .
اسب به احترام ابالفضل آب ننوشید.
و حضرت سقا متوجه وفای اسب .

مشک را پر از آب نمود .
و برای اینکه مرکبش هم آبی بنوشد
حیله ای ساخت
دستها را زیر آب برد و پیمانه ای پر
به نزد صورت آورد
وانمود که آب می نوشد
و اسب دید و نوشید  .
و عباس آب را روی آب ریخت
و سوار بر مرکبش شد .

دیگران وقتی این حرکت عباس را دیدند
گفتند او تشنه بود
و می خواست که آب بنوشد
اما به یاد عطش برادر افتاد
و ننوشید .
و من میگویم :
ای بی معرفت مردم !
عباس برای چه به علقمه آمده بود ؟
و آیا نمی دانست اهل حرم
چقدر و چگونه
تشته اند ؟

2 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

دیدگاهتان را بنویسید

1 × 2 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.