عنایت حضرت معصومه(س)

سلام .

یه بار تو حرم حضرت معصومه سلام الله علیها با عصبانیت تمام ، به خانوم گفتم :

خانوم چرا به من نگاه نمی کنید با اینکه می دونید من اینهم مشکل دارم؟!

وقتی از قم اومدم تهران . . .

در اثر یک اتفاق بسیار دردناک ، مادرم جلوی چشمام پرپر شد .

دستم به هیچ جایی بند نبود …

مادرم رو مرده جلوی چشمام دیدم ….

فقط تنها چیزی که یادم میاد اینه که :

شنیدم یه صدایی تو گوشم گفت :

ما به تو توجه داریم

به طرز معجزه آسایی مادرم به دنیا بازگشت و حیات مجدد یافت.

اینو من با چشمای خودم از کریمه ی اهل بیت سلام الله علیها  دیدم.

نه از کسی شنیدم و نه  افسانه است …

به اعتقاداتم قسم با چشمان خودم دیدم که مادرم ، با دستان پرخیر و برکت حضرت

دوباره نجات یافت.

دیگه ازون روز هروقت میرم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به ایشون میگم :

خانوم جان ! ما گداییم و کشکول گدایمونم خالیه .

هرچی صلاح می دونید توکشکولمون بریزید…

می دونم ایشون هوای همه زوّارشون رو دارند…

و بعد از این اتفاق به خانوم می گم :

خانوم جان ! یا حضرت معصومه ! خیلی مخلصیم…

الان از این ماجرا حدود سه سال  میگذره…

دیدگاهتان را بنویسید

4 × 4 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.