مَستم کردی با این شربت !

{ مقدمه }
یکی از مرموزترین آفریده های حضرت حق ، حقیقتی است به نام روح که در قرآن امری از جانب پروردگار نامیده شده است .
اینکه روح چیست و چه خصوصیاتی دارد و نیز چه قدرت هایی داشته و یا چگونه خلقتی دارد که هیچگاه کالبدی که خدا برایش قرار داده است را چه در قالب این بدن و چه در قالب کالبد مثالی در عالم برزخ رها نمی کند ؛ همیشه جای سوال بوده و هست و هر گروهی که درباره ی آن تحقیق می کند جز بر حیرتشان افزوده نمی شود .
{ تجـرّد }
اما آنچه که مسلم است این روح آنقدر قدرت دارد که می تواند بر اساس قوانین آفرینشی که بر او حاکم بوده و خداوند برای او قرار داده است ، کالبد بدن را احاطه نموده و حتی این کالبد را به هر کجا که می خواهد حمل نماید .
این حمل کالبد بدن در دنیا در لسان بزرگان به طی الارض تعبیر شده است که بر اساس قوانین فیزیک حاکم بر این دنیا ثابت شده می باشد ( در مکاتبات آلبرت اینیشتین با آیت الله العظمی بروجردی بدان اشاره شده است)
بر اساس دستور بزرگان دینی ما ، مبارزه با نفس بر اساس آنچه خداوند برای آدمی به عنوان امتحانات مقدر می فرماید ، تسلط بر این روح را برای آدمی ایجاد کرده و جسم را در اختیار روح قرار خواهد داد و نه اینکه روح در اختیار جسم باشد که به این حالت ” تجـرّد ” می گویند .
و دیگر روح است که می بیند ، می شنود ، عبادت می کند و …

{ شهید علمدار }
این چند روزه خیلی صحبت از شهید سید مجتبی علمدار است و هر وقت این صحبت ها را می شنوم و یا جایی می خوانم ، یاد یک خاطره از این شهید بزرگوار می افتم که در بر اثر مبارزه با نفس به درجات عالیه ی ” تجــرّد ” رسیده بود و ولی ای بود از اولیاء گمنام خدا در روی زمین . البته شاهد من برای این حرف ، این خاطره نیست بلکه خاطراتی است که همسر شهید علمدار از زمان دفاع مقدس از این ولی خدا می گوید  .

{ خاطـره }
این خاطره از یکی از دوستان شهید علمدار که در برنامه ی روایت فتح از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد ، نقل می شود . ممکن است در بیان آنچه که شنیده بودم حفظ امانت نشده باشد . چون مربوط به سالهای گذشته است اما کلیت و چهار چوب این خاطره را به یاد دارم . آنچه که داخل پرانتز نقل می شود مربوط است به تردید اینجانب .
دوست ایشان می گفت :
روزهای آخری بود که سید در بیمارستان بود .
حالش خیلی بد بود و در حالت کما به سر می برد
( و گاهی به هوش می آمد )
مقداری تربت اصل قتلگاه ( یا کربلا ) را در اختیار داشتم .
با آب زمزم مخلوط کردم با خودم گفتم :
گفتم به کام سید بریزم ( که هر چه خداوند برای او مقدر قرار کرده است ، اگر شفاست و اگر شهادت)
بیتشر از این اذیت نشود
تربت کربلا و آب زمزم را در یک شیشه با خودم به بیمارستان بردم .
به بخش مراقبت های ویژه و کنار تخت سید رفتم
سید بیهوش بود و …
یک قاشق ( مرباخوری ) از آن تربت و آب زمزم را در دهان سید ریختم .
دیدم سید همانطور که بیهوش بود
سری تکان داد (و نیمه لبخندی زد ) .
تکانی خوردم و تعجب کردم که سید سر تکان می دهد( و لبخند به لب دارد ).
انگار با همان حال بیهوشی اش می خواست به من فهماند که :
مستم کردی با این شربت ناب.
واین آخرین توشه ی سید از این دنیا بود .
{ دو پارگراف از وصیت نامه }
آدم باید توجه کند. فردا این زبان گواهی می دهد. حیف نیست این زبانی که می تواند شهادت بدهد که اینها ده شب فاطمیه نشستند و گفتند: یا زهرا ، یا حسین (ع) آن وقت گواهی بدهد که مثلاً ما شنیدیم فلان جا لهو و لعب گفت، بیهوده گفت، آلوده کرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی کرد.
احتیاط کن ! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا می بیند، یک آقایی دارد مرا می بیند، دست از پا خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد. وقتی می رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد. بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست ؟!!! فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می خواهیم بدهیم.
{ یک یادآوری }
این خاطره به گونه ای دیگر از برادر بزرگوارم آقا سید هادی اندرواژه نقل شده است . ایشان می فرمودند : زمانی که روز به روز حالش بدتر میشد و در بیمارستان امام خمینی ساری بستری شده بود . دیگه به حال کما رفت.دوستان زیادی از بچه های هیات بیت الزهرا که خود سید موسس اون بود تو بیمارستان بودیم . سید گاها به هوش میومد و درخواست آب میکرد و دوباره به حالت بیهوشی میرفت.یکی از دوستان که تازه از مکه هم تشریف اومده بود آب زمزم رو داخل لیوان و همچنین آب مخلوط به تربت کربلا رو هم آماده کردند که اگه باز درخواست آب کرد بده نوش جان کنه …بعد از اینکه دوباره درخواست آب کردند آب تربت کربلا رو به سید دادند و ایشون با ولع خاصی آب رو نوش جان کرد … دوباره گفت آب بدید و اینبار دوستمون آب زمزم رو داد .ولی سید وقتی آب رو چشید گفت : از این آب نمیخوام از همون آب قبلیه ( تربت کربلا ) بم بدید .
{ نکته }
نقل ها متفاوت است . زیاد هم فرقی نمی کند . چه نقل اول درست باشد و چه نقل دوم در اصل موضوع ، مشکلی ایجاد نمی کند . اگر بتوانم ان شاالله فیلم این خاطره را هم اینجا قرار خواهم داد .

فیلمی ازصحبت های شهید سید مجتبی علمدار درباره ی شلمچه .
نکته ی قابل توجه در این فیلم اینه که سید اشاره میکنه به اینکه :
تربت شلمچه ، بوی تربت ابی عبدالله رو میده

حجــــم ۷٫۹ مگابایت . فرمت ۳gp – برای دانلود اینجــــــا را کلیک نمائید .

 

8 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. خوشا به حالشون.
    واقعا حیف است که در اینگونه زندگی نامه شهدا به نقش والدین ، محل زندگی و رمز موفقیتهای آنها در رسیدن به لقاء الله اشاره ای نمی شود وفقط به کلیات بسنده می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

دو × پنج =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.