اگر خداى نخواسته کسى در این سرما تلف شود !

این روزها هوا کمی بیش از پیش سرد شده است .
سرمایی که شاید ما فقط به فکر خود بودیم و وقتی از تلویزیون شنیدیم که روزهای آینده سردتر هم می شود ، برای روزهای سرد پیش رو برنامه ریزی می کردیـم .
ســـ و ا لــــ :
بیننا و بین الله  چقدر به فکر کسانی بوده ایم که این روزها سرپناه گرمی ندارند و بدنشان از سرمای این زمستان سرد ، تازیانه می خورد ؟!
اصلا شاید فکر می کنیم که در ایران دیگر فقیر نداریم ؟
و یا شاید همه فقراء از برکت واریز یارانه ها به حساب هایشان دیگر هیچ مشکلی ندارند ؟
و همه ی خانه هایشان گرم شده است ؟
و یا شاید هم فکر می کنیم که دیگر در قبال فقرای مملکتمان چیزی به گردن ما نیست و دولت باید عهده دار امور فقرا باشد ؟!
در زندگانی مستند حضرت امام خمینی رحمت الله علیه به نامه ای برخوردم . نامه ای که حضرت امام به فرزندشان آقا مصطفی نوشته اند . تاریخ نامه مربوط می شود به بهمن ماه سال ۱۳۴۲ .متن نامه بدین شرح است :

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
جناب نور چشمى، به قرارى که مطلع شدم وضع فقراى قم بسیار بد است. این معنى اینجانب را کاملًا ناراحت کرده است؛ مع الأسف با وضع حاضر، آنطورى که باید و شاید نمى ‏توانم به بندگان محترم خداى تعالى خدمت کنم. شما از قول من پس از اظهار تشکر از اشخاصى که کمک کردند، به اهالى محترم و ثروتمندان معزز تذکر دهید که خداى تعالى این روزها را براى امتحان پیش مى آورد. خوب است که از امتحان الهى سرفراز بیرون بیایید، و هرکس به مقدار مقدور خود به سادات محترم و سایر فقرا کمک کند. اگر خداى نخواسته کسى در این سرما تلف شود، همه مسئول هستیم و از انتقام خداى تعالى مى‏ ترسم. والسلام علیکم و علیهم و رحمه اللَّه.
مقدارى وجه فرستاده شد. این مبلغ که شصت هزار تومان است با وجوهى که اهالى محترم مى دهند در تحت نظر معتمدین محل، هر طور صلاح است، تقسیم شود؛ چه خاکه زغال و چه آذوقه و لباس.
 روح اللَّه الموسوى الخمینى.

امام خمینی رهبری بود که دغدغه ی درد مردم را داشت و این در حالی بود که حضرتش بعد ۱۳ خرداد ۴۲ به شدت تحت نظر بوده و هرگونه فعالیت ایشان حتی فعالیت های اقتصادی اش ، زیر ذره بین ساواک بوده است . با این حال حضرت امام خمینی با این پیام تکلیف همه ی اهل دین و دیانت را مشخص فرموده و درد دین داشتن را به مردم می آموزند .

6 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. ســــــــــــــــــــــــــــــرد !

    نمی دونم چرا مدل محکوما شدم
    مامانامون خیلیاشون مثل پست های این روزهای من بودن
    اصلا بدون بستگی میشه زندگی کزد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. چقدر این درد عمیق _ و البته قابل تحسین شما_ مسئولیت آور است…
    برای من هم سرمای این روزها مخصوصا مادر و فرزند دست فروشی که زیر بارون دیدم بسیار متاثر کننده بود. شعر “بچگی”م رو که شاید مدتی قاطی دغدغه های روزمرگی فراموشش کرده بودم تداعی کرد. دوست داشتین بخونین.

دیدگاهتان را بنویسید

بیست + 19 =

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.