فتنه گران جدید در مجلس در چه پوششی ؟!

مقدمه : دوستی دیشب می گفت در ایام الله دهه ی مبارکه فجر چرخی در شبکه های اجتماعی به جهت رصد برخی امور میزدم . دیدم برخی از عناصر فعال معترض به نتیجه ی انتخابات ۸۸ در صفحات خود به نکاتی اشاره کرده اند .
یکی از آنها این بود:
اگرچه با احمدی نژاد و تفکراتش مخالفیم اما ۲۲ بهمن ربطی به او ندارد .
همه باید این روز را گرامی بداریم .

بعد از مقدمه :
الف
: اینکه چرا برخی فعالان معترض ، چنین نتیجه ای گرفته اند ؛ دو دلیل دارد که الان نمی خواهم به آن بپردازم اما ظاهرا در کل به این نتیجه رسیده اند که با توقف در مواضع خود در سال ۸۸ نمی توانند در صحنه باشند ( می توان این موضع گیری ها را به چندین وجه تفسیر نمود که یکی از آنها بیرون آمدن از لاک فتنه برای حضور در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری است )
ب : تعداد نمایندگان مجلس در حال حاضر ۲۹۰ نفر می باشد . روز گذاشته ۲۱۰ تن از نمایندگان مجلس طی نامه ای از ملت شریف ایران برای حضور همه جانبه در راهپیمایی ۲۲ بمن تشکر کردند .

مجلس شورای اسلامی

چند سوال :

۱ –  سوالی که مطرح است چرا ۸۰ نماینده دیگر از ملت تشکر نکردند ؟
۲ – این هشتاد نفر ، آیا در روزی که نامه ی تقدیر تنظیم میشده است در مجلس حاضر بوده اند و تشکر نکرده اند یا اینکه غایب بوده اند ؟ و یا اینکه اگر غایب بوده اند آیا مجلس نمی توانست روزی که همه حاضرند نامه را به امضای همه برساند و سپس اعلام نماید ” تقدیر مجلس از ملت ” ؟
۳ – آیا می شود آنها را اصحاب فتنه ی جدیدی خواند که در راه است یا خیر ؟
۴ – آیا ۲۲ بهمن به جناح خاصی متعلق است ؟
۵ – آیا این نمایندگان به انقلاب اسلامی مردم ایران معتقد نبوده اند  که در تحسین و تقدیر حرکت میلیونی مردم ایران در سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب از آنان تشکر نکرده اند  ؟
۶ – آیا امکان شناسایی این نمایندگان وجود دارد ؟
۷ – آیا نمایندگانی که این نامه را امضا نکرده اند به خاطر بند آخر آن که از مراجع ذیربط درخواست برخورد قاطع با هتاکان حرم حضرت معصومه سلام الله علیها شده بود ، چنین نامه ای را امضا نکردند یا دلیل موجه دیگری داشتند ؟

پی نوشت :

آقا جون ! حواسمون هست چه خبره یا نه ؟
اینا همش با هم تیکه هایی از یه پازله که اگه کنار هم بچینیم لاقل برای توسیع بینش سیاسی خودمون خوبه
شاید هم اصلا ما اساسی جوگیر شدیم و اصلا فتنه گری در مجلس حضور ندارد آنهم به تعداد ۸۰ نفر !

نُه دی شکستن ارتجاع قریشی و بالا بردن پرچم توحید !

خیلی خیلی خلاصه می گم و به چندتا کد اشاره می کنم :
اگر می خواهیم اهمیت روز نهم دیماه ۸۸ برای ما مشخص شود
اگر می خواهیم بدانیم چرا این روز در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی نظیر است
اگر می خواهیم بدانیم اهمیت این روز در خفه کردن صدای دشمنان داخلی و خارجی چقدر مهم است
و ده ها اگر دیگر
باید صحبت های مرحوم منتظری را در ۲۳ آبان ۱۳۷۶ یکبار دیگر مرور کنیم
صحبت هایی که بخش هایی از آن بعد از گذشت نزدیک به ۱۵ سال هنوز مشمئز کننده است
صحبت هایی که ( نمی گویم به دلیل حسادت و یا … اما ) معلوم بود که با غرض ورزی بیان شده است .
ببینید و قضاوت کنید صحبتهای مرحوم منتظری را  !


دریافت با فرمت wmv


دریافت با فرمت wmv

نه دی نشان داد که این خود مومنین هستند که ولایت دکوری نمی خواهند
نه دی یعنی اینکه آهای مومن نماهای سقیفه زده ی جانماز بدوش !
خانه نشینی امیرالمومنین تقصیر خودش نبود همان طور که خلوت بودن دور و بر کعبه نشانه ی کم شدن ارزش آن نیست
.
آن روز  بت های قریش و جبت و طاغوت قریشی با غدر و ترس شما را پس زدند و و دین را منحرف ، بلاد را خراب و عباد را فاسد کردند
نه دی شکستن ارتجاع قریشی و بالا بردن پرچم توحید بر بیرقی ست که چوبه ی آن شاخه شجره ی طوبی و علمدارش ولی امر است
و به جای دعوت به خود ، همگان را به سوی خدا می خواند .
هر چند که ساده دلان بر اثر حقه ی شیطان ، علمدار را به جرم برداشتن علم بکوبند و بیازارند

پی نوشت : صحبت های آقای تائب را بشنوید :

در شب واقعه،امام خمینی به نقطه ای در آسمان خیره شده بود

داشتم انیمیشن RQ-170 رو از اینجا نگاه می کردم که دیدم به یه مطلبی درباره ی طبس اشاره کرده بود . ناخوآگاه یادخاطره ای افتادم که احمدرضا تعریف می کرد و یه زمانی هم اونو نوشته بود .
هر بار یاد طبس در ذهنم روشن میشه این خاطره رو برای خودم مرور می کنم  و این نوشته ها برام تداعی میشه :
آیت الله خمینی در بالکن محل سکونت خود حضور یافت و با هر حرکت دست او یک هواپیما به زمین افتاد!

این جمله را “هارولد براون”، وزیر دفاع وقت آمریکا بعد از شکست عملیات نظامی آمریکا در طبس گفته است.
احمدرضا نوشته بود :
باورش سخت که هارولد براون چنین شعوری داشته باشد! بدون شک این جمله را خدا بر زبان او جاری کرده است. اما یکی از دوستان ما در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به نقل از یکی از محافظین بیت امام خمینی رحمه الله علیه در شب حادثه طبس می گفت: «امام دم غروب به بالای بام رفته بود و به نقطه ای در آسمان یا افق خیر شده بود. مدتی گذشت و امام تشریف آوردند پایین. همین طور که داشتند پله ها را پایین می آمدند، کنار عبای خود را گرفتند و با حالتی که انگار دارند خاک عبای خود را می تکانند، عبا را در هوا به حرکت در آوردند و فرمودند: «این هم از این!»
امام خمینی بعد از این واقعه، در سخنرانی عمومی خود در جماران فرمودند: «کى این هلیکوپترهاى آقاى کارتر را که مى‏ خواستند به ایران بیایند، ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ [سکوت نسبتا طولانی] شن ها ساقط کردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست

پی نوشت : ما دهه ی شصتی ها ، آنروزها کودک بودیم و نه امام را می شناختیم و نه قدر امام را می دانستیم . این روزها که برای خودمان مردی شده ایم بازهم بی معرفتیم و نه امام امرزومان(خامنه ای کبیر) را می شناسیم و نه قدرش را می دانیم در حالیکه امروز بعد گذشت سی و سه سال از انقلاب اسلامی مان ، هم شرایط دنیا تغییرات بسیاری کرده است و هم ….

در شب واقعه،امام خمینی به نقطه ای در آسمان خیره شده بود

داشتم انیمیشن RQ-170 رو از اینجا نگاه می کردم که دیدم به یه مطلبی درباره ی طبس اشاره کرده بود . ناخوآگاه یادخاطره ای افتادم که احمدرضا تعریف می کرد و یه زمانی هم اونو نوشته بود .
هر بار یاد طبس در ذهنم روشن میشه این خاطره رو برای خودم مرور می کنم  و این نوشته ها برام تداعی میشه :
آیت الله خمینی در بالکن محل سکونت خود حضور یافت و با هر حرکت دست او یک هواپیما به زمین افتاد!

این جمله را “هارولد براون”، وزیر دفاع وقت آمریکا بعد از شکست عملیات نظامی آمریکا در طبس گفته است.
احمدرضا نوشته بود :
باورش سخت که هارولد براون چنین شعوری داشته باشد! بدون شک این جمله را خدا بر زبان او جاری کرده است. اما یکی از دوستان ما در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به نقل از یکی از محافظین بیت امام خمینی رحمه الله علیه در شب حادثه طبس می گفت: «امام دم غروب به بالای بام رفته بود و به نقطه ای در آسمان یا افق خیر شده بود. مدتی گذشت و امام تشریف آوردند پایین. همین طور که داشتند پله ها را پایین می آمدند، کنار عبای خود را گرفتند و با حالتی که انگار دارند خاک عبای خود را می تکانند، عبا را در هوا به حرکت در آوردند و فرمودند: «این هم از این!»
امام خمینی بعد از این واقعه، در سخنرانی عمومی خود در جماران فرمودند: «کى این هلیکوپترهاى آقاى کارتر را که مى‏ خواستند به ایران بیایند، ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ [سکوت نسبتا طولانی] شن ها ساقط کردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست

پی نوشت : ما دهه ی شصتی ها ، آنروزها کودک بودیم و نه امام را می شناختیم و نه قدر امام را می دانستیم . این روزها که برای خودمان مردی شده ایم بازهم بی معرفتیم و نه امام امرزومان(خامنه ای کبیر) را می شناسیم و نه قدرش را می دانیم در حالیکه امروز بعد گذشت سی و سه سال از انقلاب اسلامی مان ، هم شرایط دنیا تغییرات بسیاری کرده است و هم ….

نظر امام خامنه ای درباره علت کاهش محبوبیت روحانیون بعد از انقلاب

سوال : این‌جانب روز یکشنبه همین هفته، شاهد مجروح شدن یک روحانى توسط یک نفر در خیابان کارگر بودم. به نظر شما، علّت کاهش محبوبیت روحانیون بعد از انقلاب چیست؟
پاسخ امام خامنه ای :
ایشان شاهد مجروح شدن یک روحانى بودند؛ اما من تقریباً شاهد شهید شدن چندین روحانى بودم. امر چندان عجیبى نیست. بالاخره هر آدمى ممکن است دشمنى داشته باشد. یک روحانى در خیابان مجروح شده؛ در همان ساعت، دهها نفر غیر روحانى هم این طرف و آن طرف مجروح مى‌شوند؛ این دلیل کمبودِ محبوبیت نیست. نمى‌شود هم به طور کلى گفت که بعد از انقلاب، محبوبیت روحانیون بالا رفته، یا پایین آمده است. بعضیها محبوبیتشان زیاد شده، بعضیها هم کم شده است. بعد از انقلاب، در بُرهه‌اى خیلى بالا رفته، در برهه‌اى هم یک خرده تنزّل کرده است. بسته به شرایط و بعضى از پدیدارهاى زمانى است. بر این قضیه، عوامل گوناگونى اثر مى‌گذارد. اینها یک امر معمولى است.
البته من نباید این را نگفته بگذارم، که ممکن است یک انسان قدسى، اگر در هیچ کارى دخالت نکند و کنار بایستد، مقام قداست و آن حالت جنّت‌مکانیش محفوظ باشد؛ اما به مجرّد این‌که وارد میدانى شد، بالاخره یک عدّه مخالف و یک عدّه موافق پیدا مى‌کند. اگر روحانیون در کارهاى گوناگون – مثل اوّل انقلاب که در کمیته‌ها و یا نهادهاى دیگر حضور داشتند – دخالت نمى‌کردند؛ یک گوشه در همان مسجد مى‌ماندند و یک وقت هم مثلاً ریشى مى‌جنباندند و انتقادى هم از اوضاع مى‌کردند، یقیناً عدّه‌اى به اینها علاقه‌مند مى‌شدند؛ ولى بدانید عزیزان من! وقتى انسان وارد این میدان شد، همیشه این‌گونه است که یک عدّه را با خود موافق مى‌کند، یک عدّه را مخالف.
البته سلیقه‌ها دوگونه است: بعضى مى‌گویند خوب است ما جنّت‌مکان بمانیم؛ کنارى بایستیم و در هیچ کارى دخالت نکنیم. یک سلیقه هم مى‌گوید نه، من جنّت‌مکانى را رها مى‌کنم و وارد میدان مى‌شوم؛ کارى که تکلیف خودم مى‌دانم، انجام مى‌دهم. یک عدّه خوششان مى‌آید، یک عدّه هم بدشان مى‌آید؛ باید خدا خوشش بیاید. این هم یک سلیقه دیگر است. این سلیقه، متعلّق به آنهایى است که خوب عمل مى‌کنند؛ اما همه یک‌طور نیستند. «اى بسا خرقه که مستوجب آتش باشد». در این‌جا هیچ دعوى کلّى نمى‌کنیم که هر کس این لباس را دارد، عالى‌مقام و عالى‌جاه است؛ نخیر، خیلى افراد هستند که در این لباس یا در هر لباس زیبا و پاک و مقدّسى، ممکن است باطن نامقدّسى داشته باشند.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌ ۱۳۷۷/۰۲/۲۲

نظر امام خامنه ای درباره علت کاهش محبوبیت روحانیون بعد از انقلاب

سوال : این‌جانب روز یکشنبه همین هفته، شاهد مجروح شدن یک روحانى توسط یک نفر در خیابان کارگر بودم. به نظر شما، علّت کاهش محبوبیت روحانیون بعد از انقلاب چیست؟
پاسخ امام خامنه ای :
ایشان شاهد مجروح شدن یک روحانى بودند؛ اما من تقریباً شاهد شهید شدن چندین روحانى بودم. امر چندان عجیبى نیست. بالاخره هر آدمى ممکن است دشمنى داشته باشد. یک روحانى در خیابان مجروح شده؛ در همان ساعت، دهها نفر غیر روحانى هم این طرف و آن طرف مجروح مى‌شوند؛ این دلیل کمبودِ محبوبیت نیست. نمى‌شود هم به طور کلى گفت که بعد از انقلاب، محبوبیت روحانیون بالا رفته، یا پایین آمده است. بعضیها محبوبیتشان زیاد شده، بعضیها هم کم شده است. بعد از انقلاب، در بُرهه‌اى خیلى بالا رفته، در برهه‌اى هم یک خرده تنزّل کرده است. بسته به شرایط و بعضى از پدیدارهاى زمانى است. بر این قضیه، عوامل گوناگونى اثر مى‌گذارد. اینها یک امر معمولى است.
البته من نباید این را نگفته بگذارم، که ممکن است یک انسان قدسى، اگر در هیچ کارى دخالت نکند و کنار بایستد، مقام قداست و آن حالت جنّت‌مکانیش محفوظ باشد؛ اما به مجرّد این‌که وارد میدانى شد، بالاخره یک عدّه مخالف و یک عدّه موافق پیدا مى‌کند. اگر روحانیون در کارهاى گوناگون – مثل اوّل انقلاب که در کمیته‌ها و یا نهادهاى دیگر حضور داشتند – دخالت نمى‌کردند؛ یک گوشه در همان مسجد مى‌ماندند و یک وقت هم مثلاً ریشى مى‌جنباندند و انتقادى هم از اوضاع مى‌کردند، یقیناً عدّه‌اى به اینها علاقه‌مند مى‌شدند؛ ولى بدانید عزیزان من! وقتى انسان وارد این میدان شد، همیشه این‌گونه است که یک عدّه را با خود موافق مى‌کند، یک عدّه را مخالف.
البته سلیقه‌ها دوگونه است: بعضى مى‌گویند خوب است ما جنّت‌مکان بمانیم؛ کنارى بایستیم و در هیچ کارى دخالت نکنیم. یک سلیقه هم مى‌گوید نه، من جنّت‌مکانى را رها مى‌کنم و وارد میدان مى‌شوم؛ کارى که تکلیف خودم مى‌دانم، انجام مى‌دهم. یک عدّه خوششان مى‌آید، یک عدّه هم بدشان مى‌آید؛ باید خدا خوشش بیاید. این هم یک سلیقه دیگر است. این سلیقه، متعلّق به آنهایى است که خوب عمل مى‌کنند؛ اما همه یک‌طور نیستند. «اى بسا خرقه که مستوجب آتش باشد». در این‌جا هیچ دعوى کلّى نمى‌کنیم که هر کس این لباس را دارد، عالى‌مقام و عالى‌جاه است؛ نخیر، خیلى افراد هستند که در این لباس یا در هر لباس زیبا و پاک و مقدّسى، ممکن است باطن نامقدّسى داشته باشند.
بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌ ۱۳۷۷/۰۲/۲۲

چرا رهبری در برخی صحبتهای خود برای عموم مردم ، مسائلی را مطرح می کنند که مربوط به مسئولین و مدیران سطح یک کشوری است ؟!

گاهی اوقات مسئله ی “مظلومیت رهبر عزیزمان ” ذهنم را عجیب به خود مشغول می کند .
شاید تا کنون این سوال برایتان پیش آمده باشد که چرا رهبری در برخی صحبتهای خود برای عموم مردم ، مسائلی را مطرح می کنند که مربوط به مسئولین و مدیران سطح یک کشوری است ؟!
من گشتم و پاسخی جز این برای آن پیدا نکردم :
این ها دغدغه ها و حرف های حضرت آقاست که به مسئولین هم منعکس شده است اما روی زمین مانده است

 

چرا الان که پایم لب‎ گور است …

نشر مشهور کتابی را در اوائل سال ۸۸ چاپ کرد با عنوان ” حیات عارفانه ی فرزانگان ” که به قلم حسن صدری مازندرانی به رشته ی تحریر در آمده است . در این کتاب خاطراتی را از برخی آقایان علماء حول محور نماز نقل می کند . در صفحه ی ۱۴ این کتاب به نقل از آقای انصاری آمده است :
امام در روزهای آخر عمرشان می‎خواستند بخوابند به من فرمودند:
اگر خوابیدم برای اول وقت نماز صدایم بزن.
گفتم: چشم .دیدم اول وقت شد و امام خوابیده‎اند حیفم آمد صدایشان بزنم(عمل جراحی، سرم به دست) گفتم صدایشان نزنم بهتر است.
چند دقیقه‎ای از اذان گذشت وامام چشمهایشان را باز کردند.
گفتند :‌ وقت شده؟
گفتم: بله.

امام فرمودند: چرا صدایم نزدی؟
گفتم : ده دقیقه بیشتر وقت نگذشته است
گفتند : مگر من به شما نگفتم ؟
امام سپس فرزندش را صدا زدند که«احمد بیا » و فرمودند:


ناراحتم . از اول عمرم تا حالا نمازم را اول وقت خوانده‎ام .
چرا الان که پایم لب‎ گور است، ده دقیقه تأخیر بیافتد ؟!

تقویت روحانیت از منظر امام خمینی رحمت الله علیه

در عظمت و بزرگی مرحوم حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمت الله علیه شکی نیست .
مرجعی که بسیار از بزرگان امروز از شاگردان وی بوده اند و به این مهم نیز افتخار می کنند .
فقیهی که با نهایت اخلاص و تقوی ، مبتکر شیوه‏ های جدید در رجال و حدیث بود و سبک خاص خود را داشت تا جائیکه می شود ایشان را صاحب سبک دانست .
از بزرگی این مرد به جمله ای از امام خامنه ای ادام الله ظله علی رئوسنا بسنده می کنم که حضرتش در سی امین سالگرد ارتحال ایشان در پیامی فرمودند :

او چون خورشیدی درخشان بر تعدادی از علوم اسلامی بلکه بر روش‏ها و شیوه‏های تحقیق در آن‏ها و نیز بر فضای عام حیات مسلمین در زمان خود و پس از آن پرتوافشانی کرد و هنوز علمای اسلام و جهان اسلام از تأثیرات مبارک آن عمر پرثمر و ریاست و مرجعیت تامّه پانزده ساله او متمتّعند.

با کلام و فرمایش امام خامنه ای بر هیچ ذهن روشنی پوشیده نمی ماند که این مرجع بزرگوار خدمات بزرگی را تقدیم به جامعه ی اسلامی نمود که آثار این خدمات تا به امروز همچنان ادامه دارد .
اما آنچه در سیره ی حضرت آیت الله العظمی بروجردی به وضوح به چشم می خورد عدم مخالفت علنی با دستگاه حاکمه ی ظالمه پهلوی بود .
ایشان گاهی انتقاداتی را به شاه و اطرافیانش داشتند اما هیچگاه دیده نشد که به مخالفت علنی با دستگاه حاکم بپردازند .
مثلا در جریان تصویب لایحه ی اصلاحات ارضی ، ایشان مخالفت خود را به صورت نامه به شاه اعلام کردند اما اینکه این مخالفت رسانه ای شده و یا به صورت علنی از سوی دفتر ایشان مطرح شود ، چنین چیزی تا آخر عمر شریف ایشان صورت نگرفت .
ایشان پس از کودتای ۲۸ مرداد و بازگشت شاه طی تلگرافی حضور دوباره ی وی را به فال نیک گرفته و مرقوم می دارند : ادامه ی مطلب

در باغ شهادت باز باز است + یک جمله ای از امام خامنه ای که آنروز نفهمیدیم

{ یک رفیق جدید }
نوروز امسال توفیق آشنایی با یکی از همرزمان شهید همت نصیبم شد .
فردی که اگر شامّه ی قوی ای داشتی ، بوی همت ، خرازی ، متوسلیان ، دستواره و خیلی از شهدا را از او احساس میکردی .
همرزمی که همه ی شهدا را فرزندان همت می دانست .
و خودش می گفت که ” نوکر حاج همت ” است
اما سایر همرزمانش او را ” امین حاج همت ” معرفی می کردند .
آقا “باقر شیبانی” از آن دسته پیر غلام هایی ست که باید او را ببینی و پای صحبت هایش بنشینی .
ذوب در شخصیت همت است و
هنوز همانند رزمنده های سال ۶۲ فکر میکند .
انگار با خودش قرار گذاشته بود که با رحلت امام خمینی در سال ۶۸ ، دیگر با زمان روز پیش نرود
و یاد و خاطره ی شهدا را هیچوقت فراموش نکند
تا زندگی فردایش ، همانند زندگی سالهای با شهدا بودن باشد .
و وقتی او را می بینی گوئی که رزمنده ای را دیده ای که در ۲۵ سال قبل زندگی می کند .
و الحق که چه پایبنداست به این قرارش .

{ عیدی ولادت }
در شب ولادت حضرت زینب سلام الله علیها میهمانش بودیم .
خاطراتی را گفت که قسم می خورد برای اولین بار است که می گوید و قسم داد که هیچ جا رضایت شرعی ندارد که گفته شود .
خاطراتی که گره های کور ذهن متحجری چون من را باز می کرد و دید من را نسبت به همت تغییر می داد .

{ نقطه ایثار }
این بزرگمرد ، خود را وقف شهدا و دفاع مقدس کرده
و بعد از جنگ هم ، سالهای فراوانی را در مناطق جنگی به سر برده است .
و با راه اندازی کاروان های راهیان نور ، هدایت گروه کثیری از این کاروانیان را به عهده داشت .
خاطره ای را نقل کرد
که خیلی دلم را سوزاند .
خاطره ای از کودکی ۱۱ ساله
که سال ۸۹ در نقطه ی “ایثار”  به شهادت رسید .
نقطه ی ایثار  در محور مهران – قلاویزان منطقه ایست که در عملیات کربلای ۵ خیلی ها آنجا به شهادت رسیدند و
پس از جنگ هم در سالهای تفحص پیکر پاک ۷۰ شهید

پس از سالها پیدا شدند
و پس از آن به نقطه ی ایثار نام گذاری شد .


{ یک شهید ۱۱ ساله }
حاج باقر می فرمود :
به دلیل عدم پاکسازی کامل منطقه ، در هنگام بازدید گروهی از راهیان نور ، کودکی یازده ساله به شهادت می رسد .
حاج باقر داستان شهادت این کودک را اینطور تعریف می کرد :

به ندرت می شد که بر اثر بادهای بسیار شدید ، مین های جنگی و نارنجک هایی که در منطقه پاکسازی نشده بودند ، از زیر خاک بیرون می آمدند .
روای در حال معرفی منطقه بود و بازدیدکننگان هم به صحبت های او گوش می دادند .
پسر بچه ای ۱۱ ساله کمی آنطرف تر ، دور از راوی و مردم ، مشغول تفحص و تفرج در منطقه بود و در حال و هوای خودش سیر می کرد .
ظاهرا این کودک یازده ساله ، یک نارنجک را پیدا کرده و در حال بازی با آن بود
که ناگهان ضامن آن را می کشد ، نارنجک منفجر شده و پسرک به شهادت می رسد .

{ دائم بهانه می گرفت }
آقا باقر می فرمودند : بعد از شهادت این کودک،خدا توفیق داد و با خانواده ی پسرک و پدرش هم صحبت شدم  .
عجب پدری داشت این پسر .
یک لحظه این جمله از زبانش نمی افتاد و همواره می گفت :  ” تقدیر الهی بود “
با پدر رفیق شدیم و حقایقی را برای ما گفت که شنیدنی بود .
پدرش می گفت : ساعاتی قبل از اتفاقی که برای پسرم افتاد ، وقتی در اتوبوس فیلم شهادت آقا مهدی باکری را نشان می داد ، پسرم رو به من کرد وگفت :
بابا ، آیا الان هم که جنگ نیست می شود شهید شد ؟
من به او گفتم : بله می شود .
و پسرم گفت : من می خواهم شهید شوم .
و دائم این جمله را می گفت و بهانه می گرفت .
{ جمله ای از حضرت آقا }
وقتی پسرم به شهادت رسید به یاد خاطره ی آن روزی افتادم که با امام خامنه ای دیدار داشتیم
دیداری که در آن ، جمله ای را از حضرت آقا شنیدیم اما نفهمیدیم که آنروز آقا به ما چه فرمودند .
پدر می گفت : وقتی فرزند ما به دنیا آمد سر نامگذاری فرزندم با همسرم اختلاف سلیقه داشتیم .
من می گفتم نامش را بگذاریم ” امیر حسین ” و همسرم می گفت نامش را ” محمد حسین ” بگذاریم .
به همسرم گفتم : بیا برویم خدمت حضرت آقا تا ایشان نامش را مشخص کنند .
خدمت حضرت آقا شرفیاب شدیم .
و قضیه را گفتیم .
آقا یک جمله فرمودند .
فرمودند :
نامش را بگذارید امیرحسین اما به او دل نبندید .
آنروز نفهمیدیم حضرت اقا چه فرمودند.
وقتی فرزندم به کاروان شهدا پیوست تازه فهمیدم که در روزهای تازه به دنیا آمدنش حضرت آقا چه فرمودند و ما نفهمیدیم .

پی نوشت : امیر حسین فارسیجانی شهید ۱۱ ساله ای است که سالها بعد از گذشت جنگ ، به کاروان شهدا پیوست و در قطعه ی شهدا در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد .