دعا برای همه !

روزهای اول طلبه گی مان مصادف بود با ایام شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا علیها سلام
یادم هست در تخته  ای که در شبستان حوزه بود و حضرت آقای مجتهدی بعضا طلاب را به پای تخته می آورد و در درس عمومی حدیثی را به آنان می گفت که پای تخته بنویسند ؛ این حدیث نوشته شده بود :

امام حسین – علیه السلام –  از برادرشان امام حسن مجتبی – علیه السلام – روایت می کنند که :
«رأیت أمی فاطمه قامت فی محرابها لیله جمعتها فلم تزل راکعه ساجده حتی اتضح عمود الصبح، تدعو للمؤمنین و المؤمنات و تسمیهم و تکثر الدعاء لهم  *
مادرم فاطمه زهرا را در شب جمعه دیدم، در محراب عبادت ایستاده و تا صبح در حال رکوع و سجود بود و برای مردان و زنان مؤمن به نام هایشان زیاد دعا می کرد

پی نوشت :
حسن بصری گوید: «ما کان فی هذه الدنیا أعبد من فاطمه، کانت تقوم حتی تورم قدماها؛
در این دنیا عابدتر از فاطمه زهرا (علیهاالسلام) کسی را سراغ ندارم. او آن قدر برای عبادت قیام کرد تا این که پاهایش ورم نمود».

* بحارالانوار، ج۴۳، ص۸۱٫

آرزوی حبیب بن مظاهر در عالم برزخ !

در یکی از جلسات درس عمومی استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله میرزا احمد مجتهدی از آرزوی حبیب مظاهر می فرمودند.آیت الله مجتهدی رحمت الله علیه
صحبت از اهمیت مجلس روضه و گریه ی بر امام حسین علیه السلام بود.
ایشان می فرمودند :
حبیب بن مظاهر علیه السلام را در عالم رویا دیدند.
از او پرسیدند آیا آرزویی هم داری؟
حبیب بن مظاهر فرموده بود :
آروز دارم زنده بشم و برم تو مجلس مصیبت اباعبدالله ، بشینم و گریه کنم…

پی نوشت ۱:
استاد رحمت الله علیه می فرمودند :
نفس حضور در مجلس روضه یکی از عبادات مهم است …

پی نوشت ۲ :
گوشه ای از وصیت نامه ی استاد :

«از طلاب مدرسه حلالیت می طلبم، آقایان مدرسین انشاءالله با جدیت تمام به درسها مشغول باشند و مقبره حقیر در خود مدرسه است. انشاءالله شب های سینه زنی چند نفر کنار قبر حقیر روضه بخوانند و طلب مغفرت نمایند.»

مهم ترین مرزبندی در ایمان و اسلام !

طی حدیثی که شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه جلد اول صفحه ۱۷ به نقل از امام صادق علیه السلام در بیان حدود ایمان آورده است ، دوستی با دوستان اهل بیت و دشمنی با دشمنان ایشان از جمله ی مرزبندی های ایمانی است .

[insetleft title=””]عن عجلان أبی صالح قال : قلت لأبی عبدالله أوقفنی على حدود الإیمان
فقال علیه السلام :
۱-شهاده أن لا إله إلا الله
۲-وأن محمدا رسول الله (صلى الله علیه وآله)
۳-والإقرار بما جاء من عند الله
۴-والصلاه
۵- و الخمس
۶-وأداء الزکاه
۷-وصوم شهر رمضان
۸-وحج البیت
۹-وولایه ولینا
۱۰-وعداوه عدونا
۱۱-والدخول مع الصادقین .[/insetleft]
عجلان ابی صالح از امام صادق علیه السلام سوالی مبنی بر آگاهی یافتن از حدود ایمان می پرسد که حضرت یازده بند در معرفی مرزبندی ایمان مشخص می فرمایند .
بند ۹ و ۱۰  در این حدیث همین دو مورد فوق است .

ناگفته پیداست که دوستی با دوستان اهل بیت و دشمنی با دشمنان ایشان در “پذیرفتن ولایت اهل بیت” خلاصه می گردد.
به عبارتی پذیرش ولایت اهل بیت زمانی تحقق پیدا می کند که علاوه بر فرمانبرداری از ایشان ، اعلام برائت از دشمنان و دوستی با دوستان ایشان ، در درون موالی محقق گردد .

خدا رحمت کند مرحوم استاد بزرگوار حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی را .
ایام ماه صفر بود و دهه گی ایشان هم به بحث ایمان اختصاص داشت .
آنجا حدیثی را فرمودند که اعم از حدیث مذکور و نیز تکمیل کننده ی آن بود .
این حدیث را مرحوم شیخ حر عاملی در وسائل آورده است که امام باقر علیه السلام فرمودند :
[insetright title=””] بُنی الإسلام على خمس : على الصلاه ، والزکاه ، والصوم ، والحج ، والولایه ، ولم یناد بشیء کما نودی بالولایه[/insetright]

 

اسلام بر ۵ پایه بنا شد .
نماز، زکات ، روزه ، حج و ولایت
سپس امام یاقر علیه اسلام فرمودند :
و سفارش به هیچکدام از موارد پنچگانه همانند سفارش بر ولایت نیست .

نکته : در حدیث اول حدود ایمان و در حدیث دوم حدود اسلام  بیان شده است .
مرزبندی های دین مبین و شریعت محمدی برای ایمان بیشتر از مرزبندی های برای اسلام است و همانگونه که مشخص است هر مومنی لزوما مسلمان است اما هر مسلمانی لزوما مومن نیست .

نکته : وقتی در مجموعه ی بزرگتر چیزی دارای اهمیت بیشتری باشد ؛ آن چیز در مجموعه ی کوچکتر نیز از همان درجه ی اهمیت بالا برخوردار است و بناءً علیهذا ولایت در ایمان ، افضل و اهم از سایر مرزبندی هاست .

پی نوشت :  ما همه مون به این اصل معتقدیم . اما باید ببینیم این اصل چقدر در درون ما عملیاتی شده !؟

 

هلال زینب …

صبح روز یازدهم ،‌لشگر عمر بن سعد لعنت الله علیهما اسرا را از کربلا حرکت داده و نزدیک عصر و یا غروب آفتاب به دروازه ی کوفه رسید.
دستور داد کاروان اسرا را پشت دروازه ی کوفه نگه داشتند .
سپس پیکی را به نزد عبید الله ملعون فرستاده و گفت :

همنیک با اسرا بر دروازه ی کوفه آماده ایم .
امر امیر مطاع است .
چه کنیم ؟!

عبید الله دستور داد طبالان و نوازنده ها در شهر شروع به نواختن کنند
سپس به خولی دستور داد که سر امام حسین را که نزد خود داشت به نی کرده و به  استقبال کاروان برده تا روحیه ی ایشان را بیش از پیش تضعیف نماید.
سپس بدین وضع کاروان اسراء را به شهر وارد کردند .
چون نگاه حضرت زهرا سلام الله علیها به سر بریده ی برادر افتاد ابیاتی بدین مضمون را انشاد فرمودند :

اخى یا هلالا غاب بعد طلوعه فمن فقده اضحى نهارى کلیلتى

برادرم، اى هلال من که در روز عاشوراء غروب کردى و از پیش چشمم پنهان شدى از وقتى که رفتى روز من به شب تار مبدل شده است.

اخى یا اخى اى المصائب اشتکى فراقک ام هتکى و زلى و غربتى

برادرم، از کدام مصیبت‏هاى تو شکایت کنم؟ از فراق چون تو برادرى یا از دریده شدن پرده حرمت خود یا از ذلت و غربتم گله نمایم.

اخى لیت هذا النجر کان بمنحرى و یا لیت هذا السهم کان بمهجتى

کاش شمر مرا در عوض تو نحر کرده بود و کاش آن تیر و نیزه‏ها به قلب من مى‏خورد.

اخى بلغ المختار طه سلامنا و قل ام کلثوم بکرب و محنه

برادر جان رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را از حال زار خواهرت کلثوم خبردار کن و بگو خواهرانم میان محنت و مصیبت مانده و بعد پدرم حیدر کرار را از حال دخترانش مطلع کن و بگو:

اخى بلغ الکرار عنى تحیه و قل زینب اضجت تساق بذله

برادر جان سلام و تهنیت من را به پدرم حیدر کرار برسان و بگو دخترت زینب را با خوارى و زارى و ذلت به شهرها مى‏برند.

پی نوشت : برخی می گویند پس از سرودن این ابیات حضرت زینب سلام الله علیها سر خود را به چوبه ی محمل کوبیدند.
برخی دیگر هم  می گویند : پس از اینکه این ابیات سوزناک از جانب حضرت زینب سلام الله علیها سروده شد ،‌فردی از لشگر دشمن که دید شهرکوفه آبستن حادثه ی قیام است برای ساکت کردن ایشان در حالیکه پشت سر ایشان راه می رفت با دست محکم سر ایشان را به چوبه ی محمل کوبید !

دفن شهدا و اصحاب امام حسین علیه السلام

دو نقل برای زمان دفن شهداء کربلا وجود دارد :
الف : روز یازدهم پس از اینکه لشگر به صورت کامل از کربلا خارج شد
ب : عصر روز دوازدهم

اما اینکه چه کسی بدن شهداء را شناسایی کرده و دفن نمود نیز دو نقل وجود دارد :
الف : رسول گرامی اسلام به همراه امیر المومنین و امام حسن علیهم السلام ( طی حدیث طولانی از امام سجاد در وقایع روز یازدهم به آن اشاره شده است )
ب : امام سجاد به کمک بنی اسد

جمع بین این دو گروه برای شرکت در دفن شهدای کربلا نیز غیر قابل تصور نمی باشد .
آنچه در واقعه ی کربلا به چشم خورده و برخی شهدای روز دهم قبل از شهادت به آن اعتراف کرده اند حضور رسول گرامی اسلام در صحرای کربلاست .
بعید به نظر نمی رسد که این سه بزرگوار به کمک امام سجاد آمده و ایشان را در دفن شهدای کربلا یاری نموده باشند در حالیکه بنی اسد نیز در کنار امام سجاد حضور داشته اند .

اما آنچه مشخص است امام سجاد علیه السلام در بند دشمن کافر بوده است که روز یازدهم و یا عصر روز دوازدهم به معجزه ی امامت ،‌برای دفن شهداء در کنار پیکر ایشان حاضر شده اند .

پیامی برای شیعیان …

مرحوم محدث قمى در وقایع روز یازدهم وقتی جناب سکینه 3خاتون بدن بی سر پدر را در آغوش گرفت ؛ مى‏ نویسد:
در مصباح کفعمى است که سکینه خاتون گفت:
چون پدرم کشته شد آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم حالت اغماء و بیهوشى براى من روى داد، در آن حال شنیدم که پدرم مى‏ فرمود:
شیعتى مهما شربتم ماء عذب فاذکرونى    او سمعتم بغریب او شهید فاندبونى

چه پر بلاست این شهر کوفه …

حضرت امام سجاد علیه السلام طی حدیثی طولانی که اشاره به وقایع روز یازدهم محرم الحرام دارد به جدیثی از حضرت زینب سلام الله علیها استناد می نمایند که در گوشه ای از آن حدیث،حضرت زینب سلام الله علیها  به واقعه ی شب ضربت خوردن پدر بزرگوارشان اشاره کرده و سپس می فرمایند:
پدرم به من فرمودند :

دخترم! یا زینب !
گویا مى‏ بینم که تو و دختران اهل تو در این شهر(کوفه) به صورت اسیران در آمده و عده ای می خواهند شما را خوار و منکوب نمایند .
هر لحظه هراس دارید که شما را مردم بربایند
بر شما باد به صبر و شکیبائى
سوگند به کسى که حبه را شکافته و انسان را آفریده روى زمین کسى غیر از شما و غیر از دوستان و پیروانتان نیست که ولى خدا باشد و هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) این خبر را براى ما نقل مى‏ نمودند،فرمودند :
ابلیس لعنه الله علیه در آن روز از خوشحالى به پرواز در مى‏ آید پس در تمام نقاط دستیاران و عفریت‏ هایش را فرا خوانده و به آنها مى‏ گوید:
اى جماعت شیاطین، طلب و تقاص خود را از فرزندم آدم گرفته و در هلاکت ایشان به نهایت آرزوى خود رسیدیم .

رئوس شهدا …

ببین اوج مصیبت تا به کجاست !

بعضی می گویند :
عصر روز دهم محرم ،لشگر دشمن به خیمه الشهداء یا همان دار الحرب آمده و سر تک تک شهداء را از بدن جدا نمودند.
بعضی دیگر می گویند :روز یازدهم ، همزمان با حرکت اهل بیت پیامبر به سوی کوفه،سرهای شهداء را در حالیکه اهل بیت امام حسین علیه السلام شاهد بر آن بودند؛‌از بدنها جدا کردند .

الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ….

 

رأس الحسیـــن علیه السلام

بین ارباب مقاتل اختلاف است که سر مطهر امام (علیه السلام) را چه کسى به کوفه نزد پسر زیاد ملعون برده است؟
بعضى معتقدند که متصدى آن شمر ناپاک بوده و برخى مى‏ گویند خولى بن یزید اصبحى لعنه الله علیه سر را از کربلاء به کوفه برده است.
مشهور بین ارباب مقاتل آن است که عمر سعد مخذول پس از شهید نمودن امام (علیه السلام) خولى بن یزید اصبحى ناپاک را طلبید و سر مقدس امام (علیه السلام) را به وى داد و گفت این سر را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببر چنانچه مرحوم مفید در ارشاد و سید در لهوف و کاشفى در روضه و از متأخرین مرحوم محدث قمى در نفس المهموم و منتهى الامال چنین فرموده‏ اند .

طفل یتیمی ز حسین گم شده …

علامه سید محمد جواد ذهنی تهرانی می نویسد :

آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی صاحب مقتل از مدینه تا مدینه
آیت الله سید محمد جواد ذهنی تهرانی صاحب مقتل از مدینه تا مدینه

پس از آتش زدن خیام حرم و حمله وحشیانه لشگر دشمن به زنان و اطفال بى پناه حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) طبیعتا هر یک از اطفال و بانوان براى مصون ماندن از آسیب آن درندگان خونخوار به طرفى گریخته و متفرق شدند و پس از خاموش شدن آتش و دور شدن دشمن از آن محوطه چطور اهل بیت و بانوان و اطفال خردسال دوباره جمع شدند و دور هم حلقه زدند، مدرک و ماخذ معتبرى ندیدم که آن را تشریح و توضیح داده باشد تنها در یکى از کتب ارباب مقاتل مقاله‏اى دیدم که از کتاب بحرالمصائب نقل کرده و آن اینست:

در شب پر تعب یازدهم علیا مکرمه زینب علیها السلام فضه خاتون را نشانید و یک به یک اطفال برادر را جمع آورى کرده و به دست فضه خاتون سپرد ولى دید دو طفل از اطفال نیستند، ناله از دل برکشید که اى واى بر دل زینب !عجب وصیت برادرم را به عمل آوردم، دیشب که شب عاشوراء بود برادرم با من وصیت اطفال را داشت امروز هم در وقت وداع عمده سفارشش درباره ایتام صغیر بود.

سپس حضرت زینب سلام الله علیها خطاب به خواهرش نموده و فرمود: خواهرم ام کلثوم امروز همه مبتلا بودیم نمى‏ دانم این دو طفل کجا رفته‏ اند، آیا زنده‏ اند یا مرده‏ اند؟
پس حضرت زینب و ام کلثوم سلام الله علیهما هر دو سر در بیابان گذاشته به هر طرفى سراغ این دو طفل را گرفتند تا به تلى رسیدند که روى آن خار مغیلان روئیده بود و در زیر بوته آن خار آن دو طفل یتیم را دیدند که دست در گردن یکدیگر انداخته، صورت به صورت هم گذاشته آن قدر گریه کرده‏ اند که زمین از اشگ چشمشان گل شده بود . علیا مخدره حضرت زینب سلام الله علیها خواهر را طلبید، هر دو ببالین ایشان نشستند قدرى گریستند، سپس حضرت زینب سلام الله علیهما فرمود: خواهر گریه ثمرى ندارد برخیز یکى را تو بردار و دیگرى را من بر مى‏ دارم اما آهسته بلند کن مبادا از خواب بیدار شوند زیرا گرسنه و تشنه‏ اند ولى همینکه ایشان را بلند کردند دیدند هر دو از دنیا رفته‏ اند.

خداوند متعال در روضه‏ اى که براى جناب موسى کلیم (علیه السلام) خواند فرمود:

یا موسى صغیرهم یمیته العطش و کبیرهم جلده منکمش

گویا منظور همین اطفال صغیر باشند که از تشنگى مرده‏ اند

Ashoora

سید علی آقای قاضی و مجلس حضرت اباعبدالله علیه السلام

استاد بزرگوار ما به نقل از استاد خود می فرمودند :

منزل حضرت آقای قاضی رحمت الله علیه جلسه ی ذکر مصائب اباعبدالله تشکیل شده بود.
ایشان را کنار کفش کن دیدم در حالیکه با تحت الحنک ، از کفش حاضرین ، غبار و خاک بر می گرفتند ….

پی نوشت :
تحت الحنک به قسمتی ازپارچه ی عمامه گفته می شود که روحانیون هنگام نماز آن را به دور گردن می اندازند .
مرحوم دهخدا در معنای تحت الحنک این چنین آورده است :

تحت الحنک . [ ت َ تَل ْ / تُل ْ ح َ ن َ ] (از ع ، اِ مرکب ) معمول زهاد است که یک پیچ عمامه از تحت حنک گذرانده به سر پیچند. (غیاث اللغات ). نوعی از بندش دستار و آن چنان است که زهاد در اثنای بستن عمامه یک پیچ را از زیر زنخ میگذرانندو این در بعضی از مذاهب مسنون است . (آنندراج ). یک پیچ از عمامه که از زیر زنخ گذرانیده به سر پیچند. (ناظم الاطباء). حصه ای از عمامه که آویخته است و گاهی زیر حنک (زنخ ) بسته میشود. (فرهنگ نظام ). دنباله ٔ عمامه که از یک سوی بزیر حنک گذرانند و از دیگر سوی به دوش افکنند.

امام حسین،سند و پشتوانه ی قرآن / دوم مُحرَّم بود که کاروان به کربلا رسید / آیا فریاد رسی هست ..؟!

ظهر عاشورا پس از کشته شدن گروهى از یاران ، امام حسین علیه السلام محاسن شریفش را به دست گرفت و فرمودند:

اِشْتَدَّ غَضَبُ اللّه عَلَى الْیَهُودِ اِذْجَعَلُوا لَهُ وَلَداً
وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى اِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَهٍ
وَاَشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الَْمجُوسِ اِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ
وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْمٍ اِتَّفَقَتْ کَلِمَتُهُمْ عَلى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ
اَما وَاللّه لا اُجِیبُهُمْ اِلى شَىْءٍ مِمّا یُریدُونَ حَتّى اَلْقَى اللّهَ
وَاَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمِى . …
اَما مِنْ مُغِیثٍ یُغِیثُنا، اَما مِنْ ذابٍ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه

خشم خدا بر یهودیان آنگاه سخت گردید که براى او فرزندى قائل شدند و خشم خدا بر مسیحیان آنگاه شدید شد که به خدایان سه گانه قائل گردیدند و غضب خداوند بر آتش پرستان وقتى بیشتر شد که به جاى خدا آفتاب و ماه را پرستیدند و غضب الهى بر قوم دیگرى آنگاه شدیدتر شد که بر کشتن پسر دختر پیامبرشان متحد و هماهنگ گردیدند)).
حضرت سخنانشان را با این جمله به پایان رسانیدند:

آگاه باشید! به خدا سوگند! من به هیچیک از خواسته هاى اینها جواب مثبت نخواهم داد تا در حالى که به خون خویش خضاب شده ام به لقاى خدایم نایل گردم
سپس با صداى بلند فرمودند :
آیا فریادرسى نیست که به فریاد ما برسد، آیا کسى نیست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟