آرزوی حبیب بن مظاهر در عالم برزخ !

در یکی از جلسات درس عمومی استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله میرزا احمد مجتهدی از آرزوی حبیب مظاهر می فرمودند.آیت الله مجتهدی رحمت الله علیه
صحبت از اهمیت مجلس روضه و گریه ی بر امام حسین علیه السلام بود.
ایشان می فرمودند :
حبیب بن مظاهر علیه السلام را در عالم رویا دیدند.
از او پرسیدند آیا آرزویی هم داری؟
حبیب بن مظاهر فرموده بود :
آروز دارم زنده بشم و برم تو مجلس مصیبت اباعبدالله ، بشینم و گریه کنم…

پی نوشت ۱:
استاد رحمت الله علیه می فرمودند :
نفس حضور در مجلس روضه یکی از عبادات مهم است …

پی نوشت ۲ :
گوشه ای از وصیت نامه ی استاد :

«از طلاب مدرسه حلالیت می طلبم، آقایان مدرسین انشاءالله با جدیت تمام به درسها مشغول باشند و مقبره حقیر در خود مدرسه است. انشاءالله شب های سینه زنی چند نفر کنار قبر حقیر روضه بخوانند و طلب مغفرت نمایند.»

تصویری کمتر دیده شده از مرحوم استاد …

حضرت آیت الله میرزا احمد مجتهدی رحمت الله علیه

عکس نوشت : یاد نگاه های مهربان و پدرانه اما پرجذبه ی حضرتشان بخیر …
همیشه دلم می خواست یکبار ایشون رو محکم بغل کنم و صورتشون رو ببوسم.
آخه با بوسیدن دستشون دلم سیر نمیشد ….
اما حیف که رومون نمیشد ….

آخوند آب حوضی !

 { مقدمه }

حضرت استاد آیت الله مجتهدی رحمت الله علیه اصطلاحاتی داشتند که مختص به خودشان بود .
اصطلاحاتی که اگر از زبان کسی غیر از ایشان می شنیدیم فکر می کردیم خواسته است به روحانی و روحانیت اهانت کند اما وقتی حضرتشان می فرمودند تازه می فهمیدیم که آخوند بد هم وجود دارد .
یکی از این اصطلاحات آخوند آبِ حوضی بود .
وقتی طلبه ای مقیداتی که باید می داشت را نمی داشت در فرهنگ لغات حاج آقا ، آخوند آب حوضی نام می گرفت و طلبه ای بود بی آخر و عاقبت .

{ یک خاطره }

در منزل یکی از علماء یکی از منبری های شهیر تهران آمد .
در اتاق ، آن آقای منبری بود ،‌من بودم و صاحبخانه و یک نفر همراه حاج آقا و خود حاج آقا.
آن آقای منبری کمی سیبیل هایش بلند شده بود .
آقای مجتهدی ضمن بیان خاطره ای از یکی از آن آخوندهای آب حوضی ، خطاب به آن آقای منبری( که البته ایشان هم به رحمت ایزدی پیوسته اند ) خیلی با صراحت و جدی و البته با کمی چاشنی أَخم فرمودند :
آقا ! شما در آیینه خودتان را نگاه نمی کنید ؟
این شارب (سیبیل ) شما خیلی بلند شده است؟
ظاهرا اصلاحتان خیلی دیر شده است !
آن منبری هم رنگش پرید و لبخندی زد و البته در محضر حاج آقا چیزی نگفت .
از قضا ، فردا شب هم ایشان( آن منبری ) را دیدم .
سریع به صورتش نگاه کردم ببینم کلام دیشب حاج آقا چه اثری در این بزرگوار داشته است .
دیدم اصلاح کرده و سیبیل هایش را هم اساسی کوتاه کرده است .

{ روحانی دیروز و دین پژوه امروز }

وقتی تصویر محمد جواد اکبریـن را در برخی سایتها دیدم که با خواننده ی آنور آبی عکس گرفته است یاد فرمایش آن روز حاج آقا و اصطلاحِ آخوند آب حوضی ایشان افتادم و صد البته برایم نه تعجب آور بود و نه ناراحت کننده .
نمونه ی این آخوندهای آب حوضی در جامعه ی امروز در حال رشد هستند .
آخوندهای ظاهر سازی که زندگی را برای یک عده ای طلاب بسیاز عزیزمان که طلبه های خوب و شایسته ای هم هستند و الحق و الانصاف ، سربازی امام عصر – ارواحنافداه – شایسته ی ایشان است ؛‌ سخت کرده است .

{ توصیه ای از آیت الله سید عز الدین زنجانی }

یکبار یک روحانی را دیدم که سوار پژو ۴۰۵ بود . من هم با ماشین داشتم می رفتم . رفتم کنار ایشان و بوق زدم و گفتم : ببخشید حاج آقا ! حضرت آیت الله سید عز الدین زنجانی می فرمایند :
” طلبه ها اگر ما را قبول دارند به ایشان وصیت می کنم و  از ایشان خواهش می کنیم هر وقت سوار ماشین می شوند عمامه را از سر بردارند ” شما هم اگر کمی مقید هستید پشت رول عمامه را بردارید و رانندگی کنید .
آقای آخوندِ آب حوضی ای که پشت فرمان ۴۰۵ نشسته بود شاکی شد آنهم در سطح لالیگا و کم مانده بود کذا و کذا …

 

{ آخوندهای آب ِ حوضی را از کجا بشناسیم ؟ }

وقتی در ذهنم تقیدات حاج آقا مجتهدی را مرور می کردم دیدم تقیدات ایشان علاوه بر رعایت ظاهری آراسته برای یک طلبه و تشکیل یک زندگی طلبگی بما هو طلبگی ، در کلام امام راحل خیلی واضح و روشن هست و به نظرم آمد اگر بخواهیم آخوندهای آب حوضی را بشناسیم به سفارش حضرت امام رحمت الله عیله دقت کنیم .
ایشان می فرمودند :

و یکى از امور مهم هم این است که روحانیون باید ساده زندگى کنند. آن چیزى که روحانیت را پیش برده تا حالا و حفظ کرده است، این است که ساده زندگى کردند.آنهایى که منشأ آثار بزرگ بودند، در زندگى ساده زندگى کردند. آنهایى که در بین مردم موجّه بودند که حرف آنها را مى‏ شنیدند، آنهایى ساده زندگى کردند. شاید آقایان کمى ‏شان یادشان باشد، در آن وقتى که ما اوایلى که آمدیم قم، که در آن جا چه اشخاصى بودند، شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اینها مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمى (۱)، مرحوم آشیخ مهدى (۲) و عده دیگرى، و شخص نافذ آن جا و متقى، مرحوم آمیرزا سید محمد برقعى (۳) و مرحوم آمیرزا محمد ارباب (۴)؛ همه اینها را من منزل هایشان رفتم. آن که ریاست صورى مردم را داشت و ریاست معنوى هم داشت، با آن که زاهد بود، در زندگى مشابه بودند. مرحوم آشیخ ابوالقاسم؛ من گمان ندارم هیچ طلبه‏ اى مثل او بود، زندگى‏ اش یک زندگى‏ اى بود که مثل سایر طلبه‏ ها، اگر کمتر نبود، بهتر نبود، کمتر هم بود. مرحوم آمیرزامحمدارباب که من رفتم مکرر منزلشان، یک منزلى داشت دوسه تا اتاق داشت خیلى ساده، بسیار ساده. مرحوم آشیخ مهدى همین‏طور، سایرین هم همین‏طور، عده هم زیاد بودند آن وقت. وقتى انسان در آن محیط واقع مى ‏شد که اینها را مى‏ دید، همین دیدن اینها براى انسان یک درسى بود، وضع زندگى آنها براى انسان،یک وضعى بود، درس بود براى انسان، عبرت بود. هرچه بروید سراغ اینکه یک قدم بردارید براى اینکه خانه‏ تان بهتر باشد، از معنویت‏تان به همین مقدار، از ارزش‏تان به همین مقدار کاسته مى‏ شود. ارزش انسان به خانه نیست، به باغ نیست، به اتومبیل نیست.
اگر ارزش انسان به اینها بود، انبیا باید همین کار را بکنند. انبیا سیره ‏شان را دیدید چه جور بوده. ارزش انسان به این نیست که انسان یک هیاهو داشته باشد، یک اتومبیل کذا داشته باشد، یک رفت و آمد زیاد داشته باشد. ارزش روحانیت به این نیست که یک بساطى داشته باشد و یک دفترى و یک دستکى داشته باشد. فکر کنید ارزش انسان را به دست بیاورید، ارزش روحانیت را از دست ندهید. در کیفیتِ تحصیلِ علوم هم هرچه بروید سراغ تجملات- و ان شاء اللَّه نمى‏روید- از علومتان کاسته مى‏شود. آنهایى که این کتاب هاى قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگى‏شان یک زندگى طلبگى بوده، مثل شیخ انصارى و مثل امثال اینها؛ یک زندگى طلبگى بوده. آنها توانستند اسلام را در همه جهات حفظ کنند و فقه را به پیش ببرند و مسائل دینى را افزایش بدهند- یعنى فروع را- و آن کتاب‏هاى ارزشمند را عرضه کنند به مردم. براى اینکه، آنها ارزش را به این نمى‏دانستند که من خانه ‏ام باید چه جور باشد، حالا سه تا اتاق داریم کم است، چهارتا.
شما خیال مى‏ کنید که اگر ده تا اتاق هم باشد کافى براى شما هست؟ خیر، اگر همه این دنیا را به یک کسى بدهند، کافى نیست، مى‏ گوید: باید برویم جاى دیگر. این فطرت انسان است، فطرت خداخواهى است ..

 (۱)- آقاى شیخ ابوالقاسم قمى، از علماى بزرگ قم در اوایل تأسیس حوزه علمیّه قم که به سال ۱۳۵۲ ه. ق. در گذشته است.
 (۲)- آقاى شیخ مهدى حِکَمى، از علماى مهم قم و صاحب کرامات اخلاقیّه در اوایل تأسیس حوزه علمیه قم.
 (۳)- آقاى میر سید محمد برقعى، از علماى مبرّز قم که فرزند ارشد مجتهد بزرگ قم یعنى مرحوم سید عبداللَّه برقعى بود.
 (۴)- آقاى میرزا محمد ارباب قمى، از علماى بزرگ و محدثین عالیمقام که در اوایل تأسیس حوزه علمیه قم‏دار فانى را وداع گفتند. وى جدِّ آقاى شهاب الدین اشراقى (داماد امام خمینى) است.

 صحیفه امام، ج‏۱۹، ص: ۲۵۳

{ شامـّه ها را قوی کنیم }
حالا وقتی یک روحانی رفت دنبال دنیا و مصادیق دنیا باید شامه ی ما تیز باشد و بوی آب حوض را از عبا و قبای آن آقا خوب استشمام کنیم چه رسد به اینکه ممکن است دزدی بیاید و این لباس را بدزد .حالا این آخوند هرکه می خواهد باشد ؛ باشد . پسر نوح باشد و یا خودِ خود ِ جناب زبیری که دنبال دنیا رفت و محبت او به دنیا شد رأس تمام خطایایش !

 

مطالب مرتبط :
طلبه ی بدون نماز شب !

مسئولیت خطیر روحانیون و معذور نبودن آنان !

وقتی یک آخوند در زمستان پرادو یا خودروی بی ام دابلیو سوار شود !

بد تر از دزدی ناموس !

آیت الله امجد : می ترسم از روزی که شما را از پای این منبر به بهشت ببرند و من را از روی این منبر به جهنم .

یک روایت بسیار تکان دهنده

یک روز، مرحوم آیت الله میرزا احمد مجتهدی تهرانی که خدا ایشان را غریق رحمت واسعه ی خویش نماید ؛ با حالی خاص به بیان یک روایتی پرداختند که احساس کردم جگرم جلا و صفا پیدا کرد .ایشان فرمودند :روزی فردی آمد خدمت امام معصوم ( امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام که تردید از بنده می باشد ) و به ایشان عرض کرد :http://maddahi.net/my/images/olama/foghaha_M_Mojtahedy_Mojtahedy_Tehrany__5__309589262.jpg
اگر روزی یکی از دوستان شما گناهی کند ، عاقبتش چگونه خواهد بود ؟
امام در پاسخ به وی فرمودند :
خداوند به او یک بیماری عطا می نماید تا سختی های آن بیماری کفاره ی گناهانش شود.
آن مرد دو مرتبه پرسید : اگر مریض نشد چه ؟
امام مجدد فرمودند : خداوند به او همسایه ای بد می دهد تا اورا اذیت نماید و این اذیت و آزار همسایه ، کفاره ی گناهانش شود .
آن مرد گفت : اگر همسایه ی بد نصیبش نشد چه ؟
امام فرمودند : خداوند به او دوست بدی می هد تا وی را اذیت نماید و آزار آن دوست بد ، کفاره ی گناهان دوست ما باشد .
آن مرد گفت : اگر  دوست بد هم نصیبش نشد چه ؟!
امام فرمودند : خداوند همسر بدی به او میدهد تا آزار های آن همسر بد ، کفاره ی گناهانش شود .
آن مرد گفت :اگر همسر بد هم نصیبش نشد چه ؟
امام فرمودند : خداوند قبل از مرگ به او توفیق توبه عنایت می فرماید .
بازهم آن مرد از روی عنادی که داشت گفت : و اگر نتوانست قبل از مرگ توبه کند چه ؟
امام فرمودند :

به کوری چشم تو ! ما او را شفاعت خواهیم کرد .

بعد نوشت : این روایت را مهرماه سال گذشته نوشته بودم . امروز با مرور آرشیو یکبار دیگر به آن برخوردم و به اندازه ی کافی لذت بردم . بهمین خاطر دوباره آنرا اینجا نوشتم