حسین مداحی
Header
070-498 exam, 600-460 exam, 70-462 exam, N10-006 exam, 070-410 exam, 70-341 exam, BCCPP exam, 1Z0-051 exam, M2090-626 exam, S90-01A exam, C_TAW12_731 exam, 312-49V8 exam, C2170-051 exam, TB0-123 exam, CD0-001 exam, 1Z0-052 exam, CISSP exam, 70-385 exam, 2V0-621D exam, EX200 exam, 210-060 1V0-601 070-646 70-410 CRISC 642-742 300-115 MB2-707 C_TSCM62_66 CBAP 210-065 HP2-H33 642-999 300-080 200-550 070-480 70-346 CSSBB MB6-704 | S90-03A | MB0-001 | PR000041 | 070-489 | MB7-701 | GPEN | GCFA | C2180-401 | PK1-003 | C4040-251 | CSSGB | 100-101 | 210-451 | 9L0-066 | 70-498 | 299-01 | S90-09A | 70-489 | 1Z0-068 | C2010-595 | MB5-705 | 1Z0-064 | C4040-250 | C_HANATEC_10 | E20-260 | VCP-550 | CV0-001 | ICGB | 2V0-620 | VCAD510 | 301B | C_TSCM52_66 | 70-467 | 74-697 | SK0-003 | 300-070 | SY0-401 | 70-463 | OMG-OCUP-300 | 70-243 | CAS-002 | C_TAW12_740 | MB2-704 | S90-08A | 1Z0-060 | 1Z0-457 | A2010-597 | C_TADM51_731 | IIA-CIA-PART2/ 300-101/ 640-916/ 98-368/ 70-533/ PGMP/ 070-347/ HP0-Y50/ 810-403/ 1Z0-062/ 400-101/ 1Z0-408/ EADP10/ 101-01/ 70-465/ 70-347/ 117-300/ LOT-956/ 70-384/ 070-462/ 1Z0-470/ LX0-104/ 640-875/ CGEIT/ 1Y0-301/ MOFF/ 1Y0-351/ AWS-SysOps/ 3I0-012/ C2020-012/ 500-451/ PK0-003/ 70-488/ 700-501/ 1Y0-201/ 98-367/

هلال زینب …

آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (۳ دیدگاه)

صبح روز یازدهم ،‌لشگر عمر بن سعد لعنت الله علیهما اسرا را از کربلا حرکت داده و نزدیک عصر و یا غروب آفتاب به دروازه ی کوفه رسید.
دستور داد کاروان اسرا را پشت دروازه ی کوفه نگه داشتند .
سپس پیکی را به نزد عبید الله ملعون فرستاده و گفت :

همنیک با اسرا بر دروازه ی کوفه آماده ایم .
امر امیر مطاع است .
چه کنیم ؟!

عبید الله دستور داد طبالان و نوازنده ها در شهر شروع به نواختن کنند
سپس به خولی دستور داد که سر امام حسین را که نزد خود داشت به نی کرده و به  استقبال کاروان برده تا روحیه ی ایشان را بیش از پیش تضعیف نماید.
سپس بدین وضع کاروان اسراء را به شهر وارد کردند .
چون نگاه حضرت زهرا سلام الله علیها به سر بریده ی برادر افتاد ابیاتی بدین مضمون را انشاد فرمودند :

اخى یا هلالا غاب بعد طلوعه فمن فقده اضحى نهارى کلیلتى

برادرم، اى هلال من که در روز عاشوراء غروب کردى و از پیش چشمم پنهان شدى از وقتى که رفتى روز من به شب تار مبدل شده است.

اخى یا اخى اى المصائب اشتکى فراقک ام هتکى و زلى و غربتى

برادرم، از کدام مصیبت‏هاى تو شکایت کنم؟ از فراق چون تو برادرى یا از دریده شدن پرده حرمت خود یا از ذلت و غربتم گله نمایم.

اخى لیت هذا النجر کان بمنحرى و یا لیت هذا السهم کان بمهجتى

کاش شمر مرا در عوض تو نحر کرده بود و کاش آن تیر و نیزه‏ها به قلب من مى‏خورد.

اخى بلغ المختار طه سلامنا و قل ام کلثوم بکرب و محنه

برادر جان رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را از حال زار خواهرت کلثوم خبردار کن و بگو خواهرانم میان محنت و مصیبت مانده و بعد پدرم حیدر کرار را از حال دخترانش مطلع کن و بگو:

اخى بلغ الکرار عنى تحیه و قل زینب اضجت تساق بذله

برادر جان سلام و تهنیت من را به پدرم حیدر کرار برسان و بگو دخترت زینب را با خوارى و زارى و ذلت به شهرها مى‏برند.

پی نوشت : برخی می گویند پس از سرودن این ابیات حضرت زینب سلام الله علیها سر خود را به چوبه ی محمل کوبیدند.
برخی دیگر هم  می گویند : پس از اینکه این ابیات سوزناک از جانب حضرت زینب سلام الله علیها سروده شد ،‌فردی از لشگر دشمن که دید شهرکوفه آبستن حادثه ی قیام است برای ساکت کردن ایشان در حالیکه پشت سر ایشان راه می رفت با دست محکم سر ایشان را به چوبه ی محمل کوبید !

دفن شهدا و اصحاب امام حسین علیه السلام

آبان ۲۷ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (بدون دیدگاه)

دو نقل برای زمان دفن شهداء کربلا وجود دارد :
الف : روز یازدهم پس از اینکه لشگر به صورت کامل از کربلا خارج شد
ب : عصر روز دوازدهم

اما اینکه چه کسی بدن شهداء را شناسایی کرده و دفن نمود نیز دو نقل وجود دارد :
الف : رسول گرامی اسلام به همراه امیر المومنین و امام حسن علیهم السلام ( طی حدیث طولانی از امام سجاد در وقایع روز یازدهم به آن اشاره شده است )
ب : امام سجاد به کمک بنی اسد

جمع بین این دو گروه برای شرکت در دفن شهدای کربلا نیز غیر قابل تصور نمی باشد .
آنچه در واقعه ی کربلا به چشم خورده و برخی شهدای روز دهم قبل از شهادت به آن اعتراف کرده اند حضور رسول گرامی اسلام در صحرای کربلاست .
بعید به نظر نمی رسد که این سه بزرگوار به کمک امام سجاد آمده و ایشان را در دفن شهدای کربلا یاری نموده باشند در حالیکه بنی اسد نیز در کنار امام سجاد حضور داشته اند .

اما آنچه مشخص است امام سجاد علیه السلام در بند دشمن کافر بوده است که روز یازدهم و یا عصر روز دوازدهم به معجزه ی امامت ،‌برای دفن شهداء در کنار پیکر ایشان حاضر شده اند .

پیامی برای شیعیان …

آبان ۲۶ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (یک دیدگاه)

مرحوم محدث قمى در وقایع روز یازدهم وقتی جناب سکینه 3خاتون بدن بی سر پدر را در آغوش گرفت ؛ مى‏ نویسد:
در مصباح کفعمى است که سکینه خاتون گفت:
چون پدرم کشته شد آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم حالت اغماء و بیهوشى براى من روى داد، در آن حال شنیدم که پدرم مى‏ فرمود:
شیعتى مهما شربتم ماء عذب فاذکرونى    او سمعتم بغریب او شهید فاندبونى

چه پر بلاست این شهر کوفه …

آبان ۲۵ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (۲ دیدگاه)

حضرت امام سجاد علیه السلام طی حدیثی طولانی که اشاره به وقایع روز یازدهم محرم الحرام دارد به جدیثی از حضرت زینب سلام الله علیها استناد می نمایند که در گوشه ای از آن حدیث،حضرت زینب سلام الله علیها  به واقعه ی شب ضربت خوردن پدر بزرگوارشان اشاره کرده و سپس می فرمایند:
پدرم به من فرمودند :

دخترم! یا زینب !
گویا مى‏ بینم که تو و دختران اهل تو در این شهر(کوفه) به صورت اسیران در آمده و عده ای می خواهند شما را خوار و منکوب نمایند .
هر لحظه هراس دارید که شما را مردم بربایند
بر شما باد به صبر و شکیبائى
سوگند به کسى که حبه را شکافته و انسان را آفریده روى زمین کسى غیر از شما و غیر از دوستان و پیروانتان نیست که ولى خدا باشد و هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) این خبر را براى ما نقل مى‏ نمودند،فرمودند :
ابلیس لعنه الله علیه در آن روز از خوشحالى به پرواز در مى‏ آید پس در تمام نقاط دستیاران و عفریت‏ هایش را فرا خوانده و به آنها مى‏ گوید:
اى جماعت شیاطین، طلب و تقاص خود را از فرزندم آدم گرفته و در هلاکت ایشان به نهایت آرزوى خود رسیدیم .

رئوس شهدا …

آبان ۲۴ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (بدون دیدگاه)

ببین اوج مصیبت تا به کجاست !

بعضی می گویند :
عصر روز دهم محرم ،لشگر دشمن به خیمه الشهداء یا همان دار الحرب آمده و سر تک تک شهداء را از بدن جدا نمودند.
بعضی دیگر می گویند :روز یازدهم ، همزمان با حرکت اهل بیت پیامبر به سوی کوفه،سرهای شهداء را در حالیکه اهل بیت امام حسین علیه السلام شاهد بر آن بودند؛‌از بدنها جدا کردند .

الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ….

 

رأس الحسیـــن علیه السلام

آبان ۲۴ام, ۱۳۹۲ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (بدون دیدگاه)

بین ارباب مقاتل اختلاف است که سر مطهر امام (علیه السلام) را چه کسى به کوفه نزد پسر زیاد ملعون برده است؟
بعضى معتقدند که متصدى آن شمر ناپاک بوده و برخى مى‏ گویند خولى بن یزید اصبحى لعنه الله علیه سر را از کربلاء به کوفه برده است.
مشهور بین ارباب مقاتل آن است که عمر سعد مخذول پس از شهید نمودن امام (علیه السلام) خولى بن یزید اصبحى ناپاک را طلبید و سر مقدس امام (علیه السلام) را به وى داد و گفت این سر را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببر چنانچه مرحوم مفید در ارشاد و سید در لهوف و کاشفى در روضه و از متأخرین مرحوم محدث قمى در نفس المهموم و منتهى الامال چنین فرموده‏ اند .

قرآن بر سر نی ، فقط و فقط برای زینب !

خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (۴ دیدگاه)

حضرت آیت الله العظمی آقا مجتبی تهرانی می فرمودند :
سر بریده ی حضرت امام حسین علیه السلام بعد از شهادت ، نه یکجا ، بلکه مدام و متعدد قرآن می خواند . و این قرآن بر اساس آیه ی شریفه ی ” ألا بذکر الله تطمئن القلوب ” که باعث آرامش دلهاست ، فقط و فقط برای آرامش دل خواهرشان زینب کبری علیها سلام بود .
اباعبدالله می دیدند اضطراب خواهرشان زینب را و برای آرامش دل ایشان بر روی نی قرآن می خواندند و او را نگاه می کردند .

پی نوشت :
قال السجاد علیه السلام : اذا دخلت زینب علی الحسین و هو یقرأ القرآن ، فوضع الحسین قرآن علی الأرض و قـام لها اجلالا

یا زینب مددینی بی بی

خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (۲ دیدگاه)

پی نوشت : معانی زینب

وقتی به دنیا آمد …

فروردین ۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (۲ دیدگاه)

وقتی به دنیا آمد
نمی دانم چرا اما می دانم که پیامبر خیلی خوشحال بود
شاید از ولادت حسن و حسینش بیشتر
گوئی که این مولود ، بوی باوفا همسرش را می دهد …

به خانه ی دختر آمد
دید که زهرا چونان شمعی
و علی و حسنین
همچون پروانه هایش .
و عطر خانه ی علی ، عطر آنروزهای خدیجه است
گوئی که این مولود ، بوی باوفا همسرش را می دهد …

همه به احترام رسول خدا از جا بر خاستند
زهرا نیز خواست بلند شود
که پیامبر ، سریع ، کنار درخشنده زهرایش نشست و فرمود :
راحت باش ثمره ی قلبم
و بوسه ای بر پیشانی دخترش
و نگاهی به چشمانش
و یک تبریک که سرشار از عطر خاطره هاست
عطر روزهای با خدیجه بودن
گوئی که این مولود ، بوی باوفا همسرش را می دهد …

و طفل تازه به دنیا آمده
گوئی که آرام و قرار نداشت
آغوشی پر از مهربانی را احساس کرد
کمی آرام شد اما قرار ، نه .
شنید که در گوشش صدایی مهربان می گوید:
زینبم !
الله اکبر الله اکبر
و قلب کوچک اما دریایی یک برگ گل
تکرار کرد :
الله اکبر کبیرا و الحمد لله کثیرا
و باز ، آن صدای مهربان
تا آخر اذان را برایش خواند
و طنینِ لا اله الا اللهِ آخرِ اقامه
در قلب پر تلاطم و دریای اش
لا اله الا الله حقا حقا بود

آن نو رسیده
عطر نفس های آن صدا را شنید
و پیامبر بود که گلش را در آغوش داشت
می بوئید و می بوسیدش
گوئی که این مولود ، بوی باوفا همسرش را می دهد …

و  تو می پنداری که رسول گرامی اسلام یک دنیا حرف دارد و می خواهد بزند
به علی نگاه می کند
علی هم چشم در چشم با برادر خویش
می خواند از چشم های برادرش ، گفتنی ها را
و وقتی لبخند پیامبر را می بیند که قنداقه را به او می دهد
دخترش را در آغوش می گیرد
و همچون پیامبر ، زینبش را می بوید و می بوسد .
و با او کمی نجوا می کند
و چه آرام است این مُشکین بو در آغوش پدر
کمی آرام تر . اما قرار ، نه ….

و اما اکنون برادرش او را در آغوش گرفته است
عطرِ مردِ مهربان را می دهد برادر
و چه آرام است این مُشکین بو در آغوش برادرش حسن
کمی آرام تر . اما قرار ، نه ….

و اکنون نوبت کوچک برادر است
احساس می کنی
قلب تک تک سلول های آن برگ گل
در قنداقه به تپش در آمده است
حسین که قنداقه را در بر دارد
لبخند می زند
زینب چشم باز می کند
چشم در چشم حسین
و حسین
چشم در چشم زینب
اینبار نورسیده
هم آرام دارد و هم قرار

و وقتی به آغوش مادر می رود
می خواهد دست باز کند
و مادر را با دست های کوچکش
در آغوش بگیرد
که این آغوش
متفاوت با همه ی بغل هاست
هم عطرش
و هم آرامشش

و پیامبر که او را زینب نام نهاده بود، چند کلامی
برای تاریخ
برای بشریت
به یادگار می گذارد که :

حاضرین و غائبین را وصیت می کنم که این دختر را به حرمت پاس بدارند که وی مثل و مانند خدیجه ی کبری است (*)

و تازه می فهمی که این مولود ، بوی باوفا همسرش را می دهد

سالروز میلاد حضرت زینب کبری سلام الله علیها مبارک

 

* : ریاحین الشریعه ، جلد سوم ، صفحه ی ۳۸

سردار کوچولو ، سردار فاتح !

آذر ۳۰ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (۷ دیدگاه)

{ فکر سلیم ، قلب سلیم }
سوال است و پیش می آید دیگر :
به فرض اینکه امام حسین علیه السلام خانواده اش را با خودش به کربلا نمی برد ،
و نیز به فرض اینکه دستگاه حکومتی برای منصرف کردن امام حسین از قیام ، متعرّض خانواده ی ایشان نمی شد ،
و امام حسین می آمد به کربلا ،
و با عده ای از همان اصحاب شهید می شد ؛
بعدش چه اتفاقی می افتاد ؟
جوابی که محتمل است اینست که :
سرهای شهدا را از بدن جدا می کردند ،
سپس به کوفه و از کوفه به شام می بردند ،
و آنجا هم به خاک می سپردند ،
خب بعدش چه ؟
چه می شد ؟
یزید علیه اللعنه به راحتی اعلام می کرد که من پیروز شده ام ،
و وقتی خبر شهادت امام حسین به مدینه می رسید ،
هرچه خانواده ی امام حسین بی تابی می کردند ،
حکومت می گفت شما که از ماجرا خبر ندارید و نمی دانید حسین چه کرده است !
و به راحتی علیه اهل بیت تبلیغ می کرد
که چه نشسته اید
که حسین چه ها کرد و چه ها نکرد و از این داستان ها
و به راحتی خون امام حسین مصادره می شد .

{ تدبیر }
اما امام حسین علیه السلام با یک تدبیر صد در صد درست ، خانواده ی خود را به همراه برد
و این خانواده پیامبران کربلا شدند
و سند حقانیت امام حسین علیه السلام

این سوال تا به امروز در ذهن بشر حقیقت جو ، حکاکی شده است که :
اگر لشگر دشمن با حضرت حسین مشکلی داشتند ، چرا آب را به روی خانواده اش بستند ؟!
اگر لشگر دشمن با حضرت حسین مشکل داشتند ، چرا رسم عرب (و نه رسم اسلام ) را بر اساس حرمت جنگ در ماه های حرام ، زیر پا نهادند ؟!
اگر لشگر دشمن با حضرت حسین مشکل داشتند چرا طفلی ۱۱ ساله را به نهایت سباعت به شهادت رسانیدند؟!
اگر لشگر دشمن با حضرت حسین مشکل داشتند چرا ۶ ماهه ای را ترحم نکردند ؟!
اگر لشگر دشمن با حضرت حسین مشکل داشتند  چرا سه ساله ای را تازیانه می زدند و
هزاران سوال دیگر

{ فضاحت عظمی}
و هیچ جوابی برای این سوالات پیدا نکردند جز اینکه نامردمان آنزمان
از دین و اساس آن منحرف شده بودند
و مشکل آنان دین بود
اگرچه لباس دین به خود پوشانده بودند .
امروزه در هیچ جای دنیا جز در فرهنگ قومی وحشی حمله به کودک و زن بی سلاح
هیچ جایی ندارد
هرکه چنین کند سند توحش خود را امضا کرده است
سند توحشی که سربازان لشگر دشمن
همه و همه
باهم آنرا امضا کردند
و اگر عده ای در مقابل فریاد “اما ترونه کیف یتلظی عطشا”ی حضرتش ، ساکت بودند ویا گریه کردند
اما همانها

فردا
بر آن ابدان مطهره ، اسب تازیدند
و همان ها بر خاندانش که بی سلاح بودند ، انواع بی حرمتی ها را روا داشتند .

{ نازنین سردار کوچک }

اگر سه ساله ی امام حسین همراه این خانواده نبود ،
سند ظلم این حیوان های انسان نمارا چه کسی می فهمید ؟!

و چگونه یزید ملعون بی آبرو میشد و اعلام شکست می کرد؟
وقتی نازنین سردار کوچک و سه ساله ی امام حسین به شهادت رسید
تازه مردم شام فهمیدند چه خبر است !
و شام را دخترکی سه ساله ، فتـــح کرد !

{ سندی دیگر ، فتحی دیگر }
همیشه برایم سوال بود که چرا حضرت زینب سلام الله علیها
در خرابه ی شام
یکی از محارم را معین نفرموده تا بدن سه ساله را غسل دهد
؟!
بعدها فهمیدم
این سه ساله سند حقانیت حضرت حسین بوده است .
حضرت زینب فرمودند : غساله ای از شام بیاید و سه ساله را غسل دهد
این یک دستور است
وقتی غساله آمد ،
و آماده شد برای مقدمات
بدن آن نازنین سردار حسینی را دید ،
متحیر گفت : دست به این بچه نمی زنم
باید بدانم به چه مرضی مرده است .
مبادا مرضش واگیر دار باشد !

ببینید تبلیغات تا کجاست .
زن غساله نمی داند چه خبر بوده است .
حضرت زینب می فرمایند :
ای زن ! چرا مگر چه شده که به بدن عزیزما دست نمی زنی
گفت : چرا بدنش سیاه سیاه است
حضرت فرمودند :
جای تازیانه است .
گفت : آیا این بچه را هم تازیانه زده اند ؟!
و حضرت زینب باید چه بگوید ؟!

{ بیداری }
و این پیام
به متن جامعه منتقل می شود ،
و نمونه های اینچنین .
فقط باید اشاره ای کرد
تا اوج فعالیت تبلیغی کاروان اسرا
به فرماندهی همـو که دخت حیدر است ؛مشخص شود

{ غوغا }
ببین چه کرده اند این زنان و کودکان
شام را
هنگام ورود اسرا

آذین بسته بودند
خوب بنگر
کاروانیان میروند
اما شهر سیاه پوش شد
ه است

{ مُزد }
اینجاست که نقش این کاروان
و همراهان حسینی

خصوصا کودکان و اطفال
در قیام کربلا
مشخص می شود

{ پی نوشت } :

 شاید سه سالش نشده باشد
آخ ! چرا گوشواره دارد؟
مادرش فراموش کرده که اینجا کربلاست…؟
یادم نبود …
فکر کردم اینجا کربلاست …!

اصلا مَشکی درون خیمه به جا مانده بود ؟

آذر ۱۶ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (بدون دیدگاه)

شبی تیره و تار .
نه ستاره ای و نه خبری از ماه بود !

یک کاروان بود و یک حسین
اما آنشب هم حسین بود و بلکه زینب بود .

نمی دانم کسی برای تشنگان آب آورد  ؟

خیمه ها هم که غارت شده بود .
آیا کسی گرسنه نبود ؟

شاید امام سجاد رفته باشد کنار علقمه !؟
اصلا مَشکی درون خیمه ها به جا مانده بود ؟!

مادر علی اصغر با دیدن ام البنین از مجلس بیرون رفت

دی ۱۳ام, ۱۳۸۹ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دسته‌بندی نشده - (یک دیدگاه)

استاد ما می فرمودند :

بعد از واقعه ی کربلا ، وقتی کاروان امام حسین علیه السلام به رهبری پیامبران کربلا ، حضرت سجاد و حضرت زینب علیهما السلام به مدینه رسید ؛ پس از مدتی ، مجالس ذکر حضرت ابا عبد الله الحسین و شهدای کربلا در مدینه منعقد گردید .

ایشان می فرمودند :

در یکی از این مجالس تمامی زنها به گرد حضرت زینب نشسته بودند که ناگهان حضرت ام البنین سلام الله علیها به همراه تنی چند از زنان، برای شرکت در مجلس ، وارد شدند .
حضور حضرت ام البنین سلام الله علیها توجه همگان را به خود جلب نموده و تمامی زنها به همراه حضرت زینب سلام الله علیها به احترام ام العباس از جای برخاستند .
در این میان ، رباب که از همسران امام حسین و مادر علی اصغر بود ، تصمیم به ترک مجلس گرفت که حضرت زینب سلام الله علیها متوجه تصمیم وی شده و به او اعتراض کردند که :
از ادب به دور است وقتی ام البنین به مجلس آمده است، تو بیرون بروی !

حضرت رباب خاتون در پاسخ به حضرت زینب سلام الله علیها عرضه داشت :
اتفاقا چون بی بی مکرمه خانم ام البنین آمده اند می خواهم بروم چرا که تاب نگاه به چهره ی ایشان را نداشته و از ایشان خجالت می کشم .

حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند : به چه دلیل از ام البنین خجالت می کشی ؟!

بی بی مجلله حضرت رباب خاتون در پاسخ به حضرت زینب سلام الله علیها عرضه داشت :

آخر فرزند رشید ام البنین ، ابالفضل العباس ، به خاطر  ناله های پسرم علی اصغر که از تشنگی بی تاب شده بود ؛ به علقمه رفت و دیگر باز نگشت…

به همین خاطر از ام البنین خجالت می کشم…