من که جگرم خنک شد،شما هم حظ ببرید از خواندن این روایت !

من که جگرم خنک شد،شما هم حظ ببرید از خواندن این روایت !

دو سال از سالهای شروع طلبه گی ام میگذشت که عالم وارسته مرحوم آیت الله میانجی اعلی الله مقامه الشریف فرش اقامت در سرای باقی پهن نموده و از سرای فانی رخ بر بستند .

آیت الله میانجی رحمت الله علیه
آیت الله میانجی رحمت الله علیه

عالمی که شاید فقط سه بار ایشان را درک کردم اما خیلی ایشان را مهربان و دوست داشتنی یافتم .

روزی که این حدیث را نقل می کردند شاگردان و منبری ها اشک می ریختند .

امشب بر حسب مطالعه این حدیث را در کتاب شریف وسائل الشیعه ج ۱۲ ص ۷۰ دیدم و یاد نقل مرحوم آیت الله میانجی افتادم .

خیلی روایت ، روایت زیبایی است …

من که روحم جلا پیدا کرد .

شما هم حظ ببرید از خواندن این روایت : ادامه ی مطلب

روی گنبد حضرت علی علیه السلام چه چیزی نوشته شده است ؟!

وقتی با بچه های صدا و سیما برای تهیه ی گزارش از روند بازسازی عتبات عالیات در نجف اشرف بودی آرزویی دست نیافتنی نصیبت شد که گویی باور نمی کردی !

نجف اشرف
حرم حضرت امیر علیه السلام
و تو در کنار گنبد طلایی مولا

دور گنبد بچه های ایرانی و عرب را دیدی که مشغول کارند
چرخی زدی و در قسمت شرقی حرم و بالای ایوان طلا در کنار گنبد چند پله را دیدی که به دری روی گنبد حضرت امیر ختم می شد
گویی که روی آن در جملاتی را با طلا بریده بودند و از آن دری ساخته بودند
خوب که جلو و از چند پله که بالا رفتی دیدی که حدیث معروف رسول گرامی اسلام نوشته شده و بر گنبد آقا با طلا نقش بسته است :

انا مدینه العلم و علی بابها

آیت الله خوانساری در عالم برزخ و فضایل حضرت علی !

شبی در عالم رویا خواب مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری را دیدند
دیدند که ایشان در حال مطالعه هستند
به ایشان گفتند :
آقا شما در عالم برزخ مطالعه می کنید ؟!
ایشان فرموده بودند :
فضائلی از مولا امیر المومنین علی بن ابیطالب را که به دلیل قدر عقول مردم در دنیا برای ما نگفته بودند
اینجا داریم آن فضایل را مطالعه می کنیم
که برترین لذت ها خواندن فضایلی از علی بن ابیطالب است که از آنها بی خبر بودیم

آیا همسرم به من خیانت کرده است ؟

مرد عرب نگران بودEyvane Najaf
نزد رسول گرامی اسلام آمد
عرض کرد اکنون حدود دو سال است که خدا فرزند پسری به من داده است
من و همسرم هر دو سفید پوستیم
بچه ی ما سیاه به دنیا آمده است
در طول این دو سال نگران نبودم که این پسر فرزند من نباشد
اما کسی در دلم نگرانی ای ایجاد کرد و گفت :
همسرت به تو خیانت کرده است
و این پسر ، پسر تو نیست چرا که همرنگ تو به دنیا نیامده است
اکنون این فکر تمام وجودم راه فرا گرفته است
نکند که همسرم به من خیانت کرده باشد و این پسر ، فرزند من نباشد .
رسول گرامی اسلام فرمودند :
به بیرون از مدینه برو
آدرسی به او داده و فرمودند :
در این محل جوانی مشغول به کار است و در حال ساختن خانه ای می باشد
او را پیدا کن
فرزندت را کنار او رها کرده و نظاره گر باش
اگر فرزندت به نزد او رفت بدان حلال زاده است اما اگر پسرت از آن جوان دوری کرد نطفه اش از تو نیست
مرد چنین کرد
بیرون از مدینه رفته و آدرسی را که رسول گرامی اسلام داده بودند پیدا کرد
جوان را دید
فرزندش را کنار او رها کرد و خود عقب رفت
کودک کمی به مرد که در حال کار کردن بود نگاه کرد
کمی اطراف او راه رفت و اطرافش را نگاه کرد
مرد عرب ایستاده بود و از دور تماشا می کرد که کودک چه می کند
در دلش غوغایی بود
دید پسرکش گوشه ی پیراهن جوان را گرفت و تکان داد و دستهایش را باز کرد تا جوان او را بغل کند
دید که جوان دست از کار شست و کودک را بغل کرد
از دور لبخند کودک و آن مرد جوان را دید
دلش آرام گرفت
به نزد جوان آمده و سلام کرد و کودک را خواست که از آغوش جوان بگیرد
کودک خودش را به آغوش مرد جوان چسبانیده بود
بالاخره پدر ، پسرش را گرفته و از مرد جوان عذر خواست و خداحافظی کرد
به مدینه و مسجد رسول گرامی اسلام آمد و ماجرا تعریف کرد
رسول گرامی اسلام به او فرمودند :
شک نکن که این پسر فرزند توست و ممکن است در اعقاب تو فردی سیاه بوده باشد که این فرزند به او تمایل پیدا کرده و نطفه به شکل او منعقد شده است .
مرد عرب از رسول گرامی اسلام پرسید :
می شود آن جوان را به من معرفی کنید
حضرت فرمودند :
او برادر و عموزاده ی من علی بن ابیطالب است
سپس رو به عرب فرمودند :
کذب من زعم انه ولد من حلال و هو یبغض علیا (۱)
دروغ می گوید آنکس که می گوید حلال زاده است اما با علی دشمنی دارد
سپس فرمودند :
لایحبه الا مؤمن ولا یبغضه الا منافق ( منابع اهل سنت در این حدیث + )
جز مومن او را دوست نمی دارد و او را دشمن نمی دارد مگر منافق

پی نوشت : امام صادق علیه السلام فرمودند :
من وجد برد حبنا علی قلبه فلیکثر الدعاء لامه فانها لم تخن اباه (۲)هر کس در دل خویش لذت دوستی ما اهل بیت علیهم السلام را احساس کند، به مادرش زیاد دعا کند، چرا که به پدرش خیانت نکرده است

پی نوشت مهم : آیا برای مادرهایمان زیاد دعا می کنیم ؟!

۱ – امالی صدوق، ص ۲۰۹
۲ – بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۴۷

این روایت به طرق محتلف با تفاوت های اندکی در کتب مختلف ذکر شده است .

یک زن اما همچون علی علیه السلام شجاع و قدرتمند !

وقتی بنا داشتم این مطلب را بنویسم از بکار بردن الفاظی همچون “پهلوان” و “قهرمان” برای شخصیت این بانو اکراه داشتم چرا که میدانم در وصف شأن و منزلتش،زبان قلم لال و بار معنوی واژگان عاجزند اما چه کنم که به این عجزها مبتلایم لیک اگر در مقام قیاس باشم می توانیم بانوی دوعالم را با همسر بزرگوارش سنجید و حضرت علی علیه افضل صلوه المصلین شاخص خوبی برای درک مقام حضرت فاطمه است .علی الاسف برخی سیره نویسان نیز در شجاعت و قدرت این ” بانوی بانوان ” حق مطلب را ادا نکرده و چهره ای بیمار و رنجــور از بی بی دوعالم به تصویر کشیده اند.

یک اشاره برای اهل اشارت کافیست تا بدانند که :

وقتی آن فرومایگان به خانه ی امیر المومنین هجوم آورده و دستان حضرتش را بستند، بانوی دو عالم دست بر کمربند مولا گرفته تا ایشان را از خانه بیرون نبرند.
بانوی دوعالم آنچنان با قدرت و صلابت قبضه ی کمربند مولا را گرفته بودند که جماعت آن پست طینتان نتوانستند مولا را تکان دهند.
دست بر تازیانه برده و آنقدر با تازیانه ….

 

پی نوشت : و این در حالی بود که بنا بر نقل شیخ عباس قمی در ” بیت الاحزان ” بانوی دوعالم مجروح بودند …

بازهم پی نوشت : اینجاست که حضرت علی شاخص قدرت نمایی بانویش حضرت فاطمه – علیهــما الســلام – می شود و بازهم اینجاست که نه می توان آن بانو را پهلوان گفت و نه قهرمانش نامید .

 

 

یا فاطمه الزهراء
این مصیبت را بر داغداران مادر سادات تسلیت می گویم

درب مقصود

قبل نوشت : مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمت الله علیه در کتاب شریف مفاتیح الجنان ، چندین زیارت برای حضرت مولی الموالی ، امیر المومنین علی بن ابی طالب نقل کرده است که زیارت ششم از این مجموعه زیارات از اهمیت خاصی برخوردار بوده و مربوط به زیارت حضرت از دور و نزدیک است . توصیه می شود از این زیارت غفلت نشود.
نکته : در این زیارات نکات فراوانی نهفته است اما در یکی از این زیارات که زیارت سوم می باشد ، نکته ای توجه من را به خود جلب کرد .
در زیارت سوم ، از زبان امام صادق علیه السلام ، یکی از اوصاف حضرت اینگونه بیان شده است که ایشان ” باب المقام ” می باشند .
احساس می کنم در این ” باب المقام ” یک دنیا حرف نهفته شده است و هرکسی به قدر فهم خود ، باید از دریای این وصف ، برداشته و مزمزه نماید .
آنچه که با عقل ناقص خود با کنار هم قرار دادن روایات ، از این فراز متوجه می شوم اینست که :
خداوند ، تمام امور دنیا و آخرت را به پیامبر اسلام واگذار نموده و رسول گرامی اسلام ، تمام این امور را به امیر المومنین علی بن ابی طالب تفویض کرده اند .
باب المقام یعنی ما هرچه که بخواهیم در دنیا و آخرت ، حقیقت آن در دست علی بن ابی طالب است و درک این معنا ، از اولین لحظات شروع حیات در سرای دیگر ، شروع می شود .آنجایی که خود امیر المومنین به حارث بن همدان فرمودند :
یا حار ُ همدان ! فمن یمت یرنی . هرکس بمیرد مرا می بیند .
و این کلام مولا پرده از حقیقتی عظمیم بر می دارد که کشف معنای باب المقامی ایشان ، وقتی چشم سر باز می شود ، از همان ابتداء میبینیم که در سرای عقبی نیز کسی جز علی نیست .
و هرکس به سرای باقی می رود ، از همان روز اول ،حساب کار دستش می آید که همه کاره علی ابن ابیطالب عیه السلام و الصلواه است .
مرحوم حضرت امام خمینی رحمت الله علیه در کتاب اربعین حدیث اشاره ای بس ارزنده به این مهم در باب معاد دارند که علاقمندان ، جهت درک معنا ، به آن کتاب شریف مراجعه نمایند .

خلاصه ی کلام :

اگر دنیا می خواهیم درگاه رسیدن علی بی ابی طالب است
اگر آخرت می خواهیم درگاه رسیدن علی بن ابی طالب است .
چرا که علی علیه السلام ” باب المقام ” یعنی ” درب مقصود ” است .

 

آنان که علی را دوست نمی دارند …

روزی با برادرش به دیوار کعبه تکیه داده بود .نشسته بودند و صحبت می کردند .پیرمردی آمد و به پیامبر سلام کرد و گفت :
سلام بر تو ای رسول خدا .
پیامبر جواب سلامش را دادند .
آن پیر گفت :
یا رسول الله برای من دعا کنید تا خدا از سر تقصیر من گذشته و مرا عفو نماید .
پیامبر در پاسخ به او فرمدند :
تا توبه نکرده و آن کاری باید انجام دهی را انجام ندهی خداوند از تو نخواهد گذشت .
آن پیر خداحافظی کرد و رفت .
پیامبر کرم به برادر خویش حضرت علی علیه السلام فرمودند :
علی جان ! آیا این پیر را شناختی ؟
امیرمومنان عرض کردند :
نه یا رسول الله اورا نشناختم اما که بود که وقتی دیدمش  حس خوبی نسبت به او نداشتم .
پیامبر فرمودند : علی جان این پیر شیطان بود .

امیر مومنان تا این مطلب را شنیدند به سمت شیطان حمله ور شده و او را به زمین زده و فرمودند : تو را خواهم کشت .
شیطان گفت : یا علی ! خداوند مرا تا روز قیامت مهلت داده است پس تو هم مرا نمکیشی فقط مهلت می خواهم تا جمله ای به تو بگویم و آن اینکه من تو را دوست دارم. سپس شیطان گفت :

یا علی هرکس تو را دوست نداشته باشد بداند که در شب انعقاد نطفه اش من با پدرش شریک بوده ام .

 

 

سی روز ، سی نشانه (روز سی ام) / آخرین جزء ، شروع با حضرت علی !

سوره ی مبارکه ی نباء ، آیه ی اول، دوم و سوم 

عَمَّ یَتَسَاءلُونَ
عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ
الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ
 
درباره چه چیز از یکدیگر مى ‏پرسند ؟
از آن خبر بزرگ
که در باره آن با هم اختلاف دارند !

پی نوشت : در حدیث معروف به نورانیت حضرت علی علیه السلام خطاب به اباذر غفاری فرمودند :

و انا النباء العظیم الذی هم فیه مختلفون
منم آن خبر بزرگ که درباره ی آن اختلاف کردند

 

 

سی روز ، سی نشانه (روز نوزدهم) / در آغوش پیامبر رحمت …

سوره ی مبارکه مومنون ، آیه ی اول

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
به راستى که مؤمنان رستگار شدند

پی نوشت : وقتی در ۱۳ رجب ، تازه مولود را در دامان پیامبر گذاشتند چشم باز کرده و لبخندی به پسر عموی خود زد و ده سال قبل از بعثتش ، سوره ی مومنون را شروع به خواندن کرد …

سی روز ، سی نشانه (روز شانزدهم) / بابا !

سوره ی مبارکه ی کهف ، آیه ی ۶ :

فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا  !
ای پیامبر ! شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند تو جان خود را از اندوه در پیگیرى [کار]شان از بین ببری !

پی نوشت : وقتی این آیه را در کنار سایر آیات قرآن که درباره ی پیامبر نازل شده است ، قرار می دهم ؛ تازه می فهمم چقدر پیامبر ما مهربان بوده است و آنگاه است که می خواهم او را بابا صدا کنم که خطاب به برادرش علی علیه السلام فرمود :
یاعلی ! انا و انت ابوا لهذه الأمه
ای علی ! من و تو پدران این امتیم

حضرت علی بر سر سفره ی کباب !

امام مجتبی علیه السلام می فرمایند :

روزی پدرم به من فرمودند :
پسرم ! دلم میل به کباب جگر سفید گوسفند دارد .
کمی برایم از قصاب بگیر و کباب کن .
امام مجتبی فرمودند :
بسیار خوشحال شدم که بابا بعد از این همه سال می خواهد غذای گرمی بخورد .
با خوشحالی تمام به قصابی رفته و مقداری جگر سفید گوسفند تهیه نمودم و به منزل برگشتم.
کباب را آماده نمودم .
و خوشحال که برای پدر می خواهم ببرم .
وقتی کباب ها آمده شد آنها را با نان برای پدر بردم .
دیدم بابایم علی به کباب ها نگاه می کند .
با خود حرف می زند و از آنها نمی خورد .
بعد از گذشت لحظاتی به من فرمودند :
فرزندم ! به نظر تو آیا کسی در کوفه هست که بوی این کباب را شنیده باشد و توان تهیه ی آنرا نداشته باشد ؟
کمی فکر کردم و عرض کردم :
بلی . چنین افرادی هستند

پدرم فرمودند : حسن جان ! این کباب را بردار و برای آنها ببر . من علی از این کباب نمی خورم چون توان تهیه اش را داشتم و باید آن کس از آن کباب بخورد که توان تهیه اش را ندارد .
امام حسن علیه السلام فرمودند :
هنوز بعد از گذشت سالها حسرت آن روزی به دلم ماند که پدرم غذایی گرم غیر از نان و نمک نوش جان کنند.

پی نوشت : امروز بعد از ۱۴۰۰ سال ،‌هنوز ارزان ترین خوراکی گوسفند بعد از ذبح ،‌همین جگر سفید است ….

بیت الفاطمه + یک نکته و یک خاطره

وقتی مسجد النبی در شهر مدینه بنا شد  ؛ پس از مدتی هر کدام از انصار و نیز مهاجرینی که در مدینه احتیاج به منزل داشتند ، خانه ی خود را در همسایگی مسجد بنا کردند و از خانه ی خود دری به مسجد باز کردند تا تردد آنها به مسجد آسوده باشد .
به عبارتی خانه هایی که اطراف مسجد النبی بنا شد و یا بنا بود ؛ هر کدام دو در داشتند . یک در که به مسجد باز می شد و یک در که به کوچه های پشت مسجد باز می شد و اصحاب از درهای درونی برای تردد به مسجد استفاده می کردند .
پس از مدتی توسط رسول گرامی اسلام قضیه ی سد ابواب پیش آمد یعنی تمامی درها باید بسته شود و احدی حق ندارد که از درب درونی منزل برای تردد استفاده کند.
بنا بر اتفاق شیعه و سنی  و اجماع همه اهل تسنن بر این مسئله ، هیچ شک و ریبی در آن نیست  و آن اینکه :
وقتی قضیه سد ابواب پبش آمد ، رسول اکرم دستور دادند همه درها به مسجد می باید بسته شود و کسی دیگر حق تردد از درب درونی منزل خویش به مسجد را ندارد . تنها دربی که باز ماند و به مسجد بسته نشد درب خانه فاطمه الزهرا علیها سلام بود .
 به رسول اکرم در این باره اعتراض شد که چرا همه ابواب را مسدود ساختید جز درب خانه ی دخترتان فاطمه ؟
 رسول اکرم در پاسخ فرمودند : من هیچ دری به اذن خود نبستم و هیچ دری را به اذن خود باز نگذاشتم . خداوند دستور داد که درب خانه ی زهرا نباید بسته شود .

بعد نوشت : وقتی کوچه ی بنی هاشم را خراب کردند خانه ی بسیاری از بزرگان هاشمی را هم که در آن کوچه بودند خراب شد .
یکی از آن خانه ها ، خانه ی امیر المومنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما بود .
همینک پس از گذشت ۱۴ قرن ، در مسجد پیامبر اثری از درب خانه ی هیچکدام از اصحاب پیامبر نیست  جز یک در و آنهم دربی که خدا آنرا باز گذاشت .
آری …
درب خانه ی فاطمه ی زهرا علیها سلام …
هنوز با گذشت ۱۴ قرن و تعصب صاحبان کیش جدید التاسیس وهابیت ، آثار این درب موجود می باشد .
تنها دری که خدا آنرا به مسجد باز گذاشت…
دربی که بر عظمت دخت نبی مکرم اسلام گواهی می دهد …
دربی که پیامبر مدتها بر آن می ایستاد و با صدای بلند بر آن در ندای :
السلام علیکم یا اهل البیت را  سر می داد .
دربی که جبراییل بر آن می ایستاد …
دربی که پیامبر بدون اجازه از اهل آن بر آن وارد نمی شد…
دربی که ….

بازهم بعد نوشت : وقتی از باب جبرائیل وارد می شوی و روبروی درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها می نشینی آرامشی داری که حتی در روضه النبی نداری . گوئی که حسنین را می بینی که در خانه ی حضرت زهرا در حال بازی هستند .
گوئی که حضرت امیر را می بینی که وارد خانه می شود و صدای بلند سلامش را می شنوی
گوئی …

و دسته آخر احساس می کنی که بر سر مزار مادر سادات نشسته ای
دست و پایت را جمع می کنی
و بی اختیار اشک میریزی

تنها جائی که در مسجد النبی جز ایرانی جماعت کسی را آنجا نمی بینی کنار این در کوچک است
همه به عشق مادر سادات مودب نشسته اند و با حضرت مادر نجوا می کنند …

سوره ی قدر در آغوش سوره ی الرحمن :

روزی کنار خانه ی مادر نشسته بودم .
با دلی سوخته از آتش مصائب حضرتش
سر را به آسمان گرفتم که با خدای خود کمی عتاب و خطاب کنم
دیدیم بر سقف مسجد النبی
بالای درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها
سوره ی الرحمن را نوشته اند
به صورت دایره مانندی
و داخل حلقه ی سوره الرحمن
سوره ی قدر را نوشته اند
و بی اختیار چشمت به ” مرج البحرین یلتقیان ” و ” یخرج منهما اللولو و المرجان ” می افتد
و سوره ی قدر را به دقت که می خوانی
کلام نورانی حضرت صادق علیه السلام در گوشت زنگ میزند که :
من ادرکها ادرک لیله القدر
هرکس فاطمه را بشناسد ، حقیقت شب قدر را درک کرده است .
عتاب و خطاب با خدا را کنار میگذارم و بازهم اشک میریزم
بر مزار مادر
در خانه ی مادر
کنار درب خانه ی مادر