هندسه نماز؛ آیا واقعا نماز معراج مومن است ؟!

ziaazari
استاد شهریار ضیاء آذری

روزهای اولی که سر کلاس ایشان را می دیدم با خودم می گفتم چه صدای آشنایی دارد .
کمی که زمان گذشت فهمیدم قاری قرآن هم بوده است.
بیشتر که شناختمش فهمیدم در مسابقات کشوری مقام نفر اولی را هم در کارنامه ی خود دارد.
بیشتر که گذشت فهمیدم حدود سی سال در زمینه ی ادبیات عرب نیز زحمت کشیده است .
در طول یک ترم خیلی از او یاد گرفتم.
استادی که سر کلاس درس به شیوه ی اجتهادی تدریس می کند و دأبش در تدریس،دأب فضلای حوزه است.
استاد شهریار ضیاء آذری از آذری های با صفاست.
باسواد،خوش کلام و …

توفیقی بود که پنچشنبه ی گذشته خدمت ایشان بودم.
صحبت از صفات مومنین و تفسیر سوره ی مومنون بود.
در تفسیر آیه ی دوم این سوره از هندسه ی نماز مطالب خواندنی ای را فرمودند .
ما حصل این مطالب خواندنی در تفسیر آیه دوم سوره ی مومنون که می فرماید :
“الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ” و نیر حدیث شریف نبوی که می فرماید : “الصَلاَهُ مِعرَاجُ المُومن” نماز معراج مومن است ؛ به شرح ذیل است :

۱ – در حج واجب وقتی حاجی به مکه وارد می شود و سپس از مکه خارج می شود حداقل سه مرتبه خانه ی خدا را طواف می کند .هر طوافی ۷ دور دارد که جمعا حاجی ۲۱ باز دور کعبه می گردد .

۲ – کعبه ۴ ضلع دارد و طی حدیث شریف امام صادق علیه السلام در من لا یحضره الفقیه به این دلیل ۴ ضلع دارد که به محاذاه ( در مقابل ) بیت المعمور در آسمان قرار گرفته است .

۳ – بیت المعمور بنایی ست که طی حدیث شریف نبوی در شب معراج ۵۰ هزار سال قبل از خلقت آسمان ها و زمین از یاقوت احمر بنیان شده و فرشتگان به دور آن در آسمان طواف می کنند .
متن حدیث بدین شرح است :

قال رسول الله صلى الله علیه وآله: لما عرج بی إلى السماء وانتهیت فی المسیر مع جبرئیل إلى السماء الرابعه فرأیت بیتا من یاقوت أحمر، فقال لی جبرئیل: یا محمد هذا البیت المعمور خلقه الله قبل خلق السماوات والارض بخمسین ألف عام، فصل فیه، فقمت للصلاه، وجمع الله النبیین والمرسلین، فصفهم جبرئیل فصلیت بهم….
بحار الانوار علامه مجلسی جلد ۳۶ صفحه ۱۵۵

۴ – بیت المعمور هم ۴ ضلع دارد و هر ضلع آن بر یک جمله استوار است .
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: کعبه چون یک خانه مکعب شکل است، کعبه نامیده شده است.یعنی چهار دیوار دارد، یک سطح و یک کف، لذا مکعب می شود.

آنگاه فرمودند : سرّ این که چهار دیوار دارد آن است که بیت المعمور دارای چهار دیوار و چهار ضلع است. بیت المعمور دارای چهار ضلع است، چون عرش خدا چهار ضلع دارد و عرش خدا دارای چهار ضلع است، چون کلماتی که معارف الهی بر آن کلمات استوار است، چهار کلمه می باشد; «سبحان الله و «الحمد لله و «لا اله الاّ الله و «الله اکبر. تسبیح است و تهلیل و تحمید است و تکبیر. این حدیث انسان را از عالم «طبیعت به عالم «مثال و از عالم مثال به عالم «عقل و از عالم عقل به عالم «اِله می برد و با آنها آشنا می کند.

 ۵ – تعداد تسبیحات اربعه در نمازهای پنجگانه بدین شرح است :

نماز صبح = ۰
نماز ظهر = ۶
نماز عصر = ۶
نماز مغرب = ۳
نماز عشاء = ۶

که جمعا می شود ۲۱ مرتبه .

حالا وقتی حدیث شریف نبوی که فرمودند : الصلاه معراج المومن را می خوانیم شاید این هندسه ی نماز در کنار این حدیث برای ما کمی معنای بیشتری داشته باشد که مومن در نماز با تکرار این جملات ( تسبیحات اربعه ) و ساختار خاصی که خدا به ما یاد داده است ؛ به گرد کعبه ای می گردد که به محاذاه بیت المعمور است و بیت المعور نیز به محاذاه عرش الهی قرار گرفته است .

به عبارتی شاید خدا می خواهد به ما اینگونه بیاموزد که با نماز باید به گرد ولی نعمت خود بگردیم

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد

تذکر : خواندن این متن ، حداکثر ۵ دقیقه به طول می انجامد . برای وقتت هم من ضامن در پیشگاه الهی

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خانه ای را می بینی که در و دیوارش از خشت و چوب ساخته شده
زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
در خانه ، با کودکانش حرف می زند
با آنها بازی می کند
و …
همسرش به مأموریت رفته و مدتیست که منتظر و دلتنگ شُوی با وفایش
تا از سفر بیاید
اما هنوز نیامده است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای در خانه را می شنوی .
دختر بچه ای ۴  ساله می دود تا در را باز کند .
دخترک صدا می زند : مادر جان ! پدر بزرگ است
و مادر هم به استقبال پدر مهربانش می آید .
بچه ها به سوی پدر بزرگ دویدند
و پدر بزرگ مهربان ، آغوش گرم خود را برای آن کودکان نازنین باز کرد و به آنها سلام
و آنها را نوازش
و کمی با آنها حرف زد و بازی کرد .
دختر به پدر خوش آمد می گوید
و می رود تا شربتی خنک برای پدر بیاورد تا در آن گرمای هوا
طعم بابا را شیرین کرده و جگرش را خنک نماید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

پدر بزرگ با نوه هایش بازی می کند .
بازی کردنش با روزهای قبل تفاوت دارد .
با آنها بازی می کند
اما در فکر است .
انگار که می خواهد چیزی را به دخترش بگوید اما …
اما نمی داند که چطور بگوید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

دختر مهربان شربت را برای پدر می آورد .
پدر شربت را می گیرد و نیم نگاهی به دخترش .
نگاه ، نگاهی است متفاوت با همیشه
که یک دنیا حرف دارد .
دختر است و بابایی .
به نگاه پدر خوب آشناست .
پدرکمی آن شربت را می خورد و می گوید : دست دختر گلم درد نکند !
و دختر به پدر می گوید : نوش جانتان بابا جانم !
و با نگاهی که به چشمان پدر دوخته است
می خواهد از چشمان پدر بخواند که چه می خواسته بگوید .
پدر هم که می داند دخترش چشم به او دوخته است
همانطور که شربتش را می خورد ؛ می گوید :

دختر عزیزم !
بار و بنه ی سفر ببند که من قصد سفر دارم و این سفر آخرین  …

کمی تامل می کند .
حرفش را ادامه نمی دهد و می گوید :

دخترم می خواهم در این سفر ، توهم کنارم باشی

آن دختر مهربان ، کمی به بچه هایش نگاه می کند .
ظرف شربت را ازپدر می گیرد
و به آشپزخانه می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

یکی از نوه ها که پسری است هشت ساله
و بزرگترین فرزند خانه
به پدر بزرگ نگاه می کند
انگار که او هم مثل مادرش می خواهد از چشمان پدر بزرگ بخواند که
پدر بزرگ چه می خواسته بگوید .
پدر بزرگ متوجه نگاه ابهام آمیز او شده و او را در آغوش می گیرد و می گوید :

می دانستی که آرام جانم هستی عزیزم ؟

و با او صحبت می کند که دخترش می آید و کنار پدر می نشیند
و چشم می دوزد به چشمان پدر
و بازی بابا با کودکانش .
و آنچنان با علاقه به پدر نگاه می کند که گویی مادری به فرزندش .
دختر مهربان ، دلتنگ همسرش بود و اکنون با شنیدن این حرف ناتمام از پدر ، دلواپس .
اما نمی خواهد که پدر بداند چه غوغایی در دلش برپاست .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
بار سفر می بندد
و کودکانش را نیز لباس سفر می پوشاند

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گروه زیادی از مردم شهر آماده ی سفر هستند .
انگار همه و همه می خواهند به سفر بروند .
جز عده ای افراد پیر و ناتوان .
همه آماده ی سفر شده اند .
یک کاروان بزرگ زیارتی .
همه آماده اند .
پیر مردها و پیر زن هایی که نمی توانند بروند
به آنان که آماده ی سفر هستند می گویند :
مارا هم یاد کنید و در طواف خانه ی خدا ، از دعا فراموش نکنید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
و اینجا خانه ی خدا
این بار و این حج
حجیست متفاوت با سایر حج هایی که به جا آورده است

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

هنوز کاروان حجاج به عرفات نرفته اند .
زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
ناگهان می شنود که دخترکش فریاد می زند :
مادر جان !
بابا !
بابا !
بابا آمد !
آن زن مهربان از جا بر میخیزد
و مسیر دویدن کودکش را نگاه می کند .
آری !
همسر مهربانش را می بیند .
از ماموریت بازگشته
و به آنها پیوسته است
تا اعمال حج را با آنها به جا آورد .
و آن زن
با نگاهی که سرشار از مدتها دلتنگیست
به استقبال همسرش می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

حجاج از منی برگشته اند .
جمعیت در حال طواف است .
دو پسر ، با پدر خود اعمال به جا می آورند .
و دختران در آغوش مادر
به گرد خانه ی خدا می چرخند .
و  اینبار فاطمه به حضور همسرش دلگرم است و
سختی طواف را
با وجود علی
احساس نمی کند و …

و بالاخره مناسک حج هم تمام شد …

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرمای هوا همه را کلافه کرده است .
و اینجا خیمه ای است
و فاطمه است که تنهاست
و فرزندانش
که تنها با مادرند
و علی .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

فاطمه ، همهمه هایی رو می شنود .
صدای زنان پیامبر است که با هم صحبت می کنند .
هرکدام چیزی می گویند .
ظاهرا ام السلمه و یا ام ایمن است که می گوید :
قرار است پیام بسیار مهم الهی از طرف پیامبر به مسلمانان ابلاغ شود .
خبر مهمی در راه است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرد و خاک عظیمی به پا شده است .
شترها و اسب ها
همه و همه
کاروان ها
آنها که با پای پیاده بودند
آنان که سواره بودند
همه و همه آمده اند .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و اکنون است که قلب فاطمه به گونه ای دیگر می تپد .
و هر قدر که زمان می گذرد
تپش ها بیشتر و بیشتر .
حرف های آنروز پدر را به یاد می آورد .
آنروز که می گفت شاید این آخرین … و حرفش را ادامه نداده بود .
دلواپس باباست .
نکند برای بابا اتفاقی بیفتند .
از خمیه اش بیرون می آید .
حسین کنار مادر است و دست در دست مادر دارد .
در میان گرد و غبار ، به خیمه ای که برای پدر برپا شده نگاه می کند .
پدر را می بیند
و علی
که چونان کوهی استوار
کنار پدر ایستاده .
خیالش راحت می شود
اما نگران است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای رسای پدر را می شنود .
خوب گوش می دهد .
با هرکلام پدر
روحش آرام می گیرد .
اکنون سخنان پدر در اوج است .
هزاران نفر در صحرا
هیچ صدایی جز صدای پدر
و آنان که سخنش را تکرار می کنند
و بادی که صداها را به گوش می رساند
شنیده نمی شود .
می شنود که پدر می گوید :

معاشر الناس ! من کنت مولاه فهذه علی بن ابی طالب مولاه
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا اللَّهَ وَ بایِعُونى‏ وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و حسین همانطور که دست در دستان مادر دارد
احساس می کند که دستان مادر می لرزد .
نگران می شود .
نگاهش را به سوی صورت مادر می چرخاند .
دل حسین از جا کنده می شود .
می بیند که مادر اشک می ریزد .

با همه ی کودکی اش
دست مادر را فشار می دهد .
مادر نگاهش می کند .
و می فهمد که حسینش
چشمانش بارانی اش را دیده
و نگران است .
اشک ها را از صورت پاک می کند
و سخنان پیامبر را گوش می دهد

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خطابه ی پیامبر تمام شده است
زنها به خیمه ی فاطمه آمدند
و بر او به ولایتعهدی همسرش تبریک می گویند

و اگر تو آنجا بودی !
و اگر مادر سادات را می دیدی !
و اگر اهل اشارت بودی !
می دیدی
می دیدی که یک چشم فاطمه می خندد بر ولایتعهدی شویش
و  چشم دیگرش می گرید
و از همین حالا
دلتنگ پدر شده است

و آنوقت مشتت را بر سینه میزدی و می گفتی :

ای من به فدایت مادر سادات !
کاش بمیرم و چشمانت را بارانی نبینم بی بی جان !

 

پی نوشت مهم ۱ : با توجه به مطالعه ی برخی منابع تاریخی ، حضوری از امام حسن و امام حسین در این سفر دیده نشد  ( علامه ی مجلسی بر حضور این دو امام عزیز در غدیر در جلد ۳۷ بحار اشاره کرده است )  اما با توجه به خطابه ی پیامبر در روز غدیر که متن آن نیز آمده است ، صراحتا به حسنین علیهما السلام اشاره شده و این می تواند دلیل قابل قبولی برای حضور این دو بزرگوار در غدیر باشد .

پی نوشت مهم ۲ : این که دو دختر حضرت زهرا نیز با ایشان همراه بوده اند یا خیر ، محل تأمل است اما با توجه به القاب حضرت زهرا در شدت مهرورزی به فرزندان ، می توان دریافت که وقتی حسنین همراه مادر بوده اند ، زینبین که کوچکتر بوده اند نیز باشند چرا که احتمال حضور حضرت علی علیه السلام نیز در ایام حج محتمل بوده و در ثانی همه ی اهل مدینه هم آماده ی به جا آوردن حج بوده اند چراکه در سرتاسر ممالک اسلامی اعلام شده بود که این حج ، آخرین حج پیامبر است . با این اوصاف و نیز حضور برخی منافقین در مدینه ، احتمال تنها گذاشتن این دو کودک در مدینه کمی بعید به نظر می رسد

پی نوشت مهم ۳ : حضور حضرت زهرا سلام الله علیها در حجه الوداع ، با توجه به اسشتهاد ایشان بر خطابه ی غدیر ، بعد از شهادت پیامبر اسلام و نیز گواهی متون تاریخی ، قطعی می باشد .

و پی نوشت بسیار مهم ۴ : از نوشتن آن معذورم . چرا که فقط مربوط به فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد . اگر خواستند ، برایشان خصوصی خواهم نوشت .