|
|
|
|
|
|
| |
|


 |
|
|
| |
|
ویژه
نامه ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
«
شماره اول»

|
|
|
| |
|
به امامت رسیدن ایشان
يازدهمين امام نور، 15 روز پيش از شهادت جانسوزش، نامه
هاى متعدّدى براى دوستداران و شيعيان خويش در مدائن نوشت و به كارگزار بيت
خويش، »ابوالاديان» داد و به او فرمود:
«امض بها الى المدائن، فانك ستغيب خمسة عشر يوما و
تدخل الى «سرّ من رأى» يوم الخامس عشر و تسمع الواعية فى دارى و تجدنى على
المغتسل.»
فقلت: «يا سيّدى! فاذا كان ذلك فمن؟»
قال: «من طالبك بجوابات كتبى فهو القائم بعدى.»
فقلت: «زدنى؟»
قال: «من يصلى علىّ فهو القائم بعدى.»
فقلت: «زدنى.»
قال: من اخبر بما فى الهميان فهو القائم بعدى.»
يعنى: اين نامه را بردار و بسوى مدائن حركن
كن! بدان كه سفرت 15 روز به طول مى انجامد و پانزدهمين روز كه وارد سامرّا مى
گردى، صداى شيون از خانه ام طنين افكن خواهد بود و پيكرم رادر مغتسل براى غسل
دادن خواهى ديد.
ابوالاديان با اندوهى عميق گفت: «سالار من! اگر چنين رخداد غمبارى در پيش
است، پس امام راستين پس از شما كيست؟ بار ديگر آن را معرفى كنيد.»
فرمود: « تو كار خود راانجام بده!هركس پاسخ نامه ها را از تو خواست او جانشين
واقعى من است.»
گفتم: « سرورم! نشانه هاى بيشترى از دوازدهمين امام نور بيان كنيد. »
فرمود: « نشانه ديگر اين است كه هر كس بر پيكر من نماز خواند، او امام بر حق
است. »
باز هم نشانه بيشترى خواستم كه فرمود: « هركس « هميان » يا بسته خاصّى را كه
از جايى خواهد رسيد، طلبيد، او جانشين من است.»
و ديگر شكوه و هيبت آن گرامى چنان مرا گرفت كه نتوانستم از جريان «هميان» پرس
و جو كنم.
من نامه هاى آن حضرت را برداشتم و بسوى مدائن حركت كردم. پس از ورود، نامه ها
را به شخصيّتهاى مورد نظر رساندم و جواب گرفتم و به سرعت بسوى شهر سامرّا باز
گشتم و درست همان روزى كه حضرت عسكرى (عليه السلام)پيش بينى كرده بود وارد
شهر تاريخى سامرّا شدم و ديدم دريغا كه صداى شيون از بيت رفيع امامت طنين
انداز است و پيكر پاك و ملكوتى حضرت عسكرى (عليه السلام) براى غسل آماده است.
جمعيّت موج مى زند و جعفر درب خانه ايستاده و گروهى، از جمله دوستداران
خاندان وحى و رسالت بهت زده، بر گرد او حلقه زده اند، برخى شهادت يازدهمين
امام نور را، به جعفر تسليت مى گويند و برخى خلافت و امامت او را تبريك و
تهنيت.
به خودم گفتم: «اگر براستى اين جناب، با آن سوابق ننگين بخواهد امام شود،
ديگر بايد مقام امامت و ولايت را بدرود گفت.» چرا كه من او را به خوبى مى
شناختم كه مشروبات حرام مى نوشد و در كاخ خليفه بيدادگر «عباسى» با همپالكى
هايش قمار مى كند و طنبور مى نوازد. بناچار پيش رفتم و چون بسيارى، هم شهادت
حضرت عسكرى (عليه السلام) را تسليت گفتم و هم بر ادعاى امامت او تبريك; امّا
با همه وجود د ر انديشه سخنان امام عسكرى (عليه السلام)و نشانه هايى بودم كه
براى امام راستين پس از خويش بيان فرموده بود.
جعفر، پاسخ تسليت و تبريك مرا گفت، امّا نه چيزى خواست و نه از مطلبى پرسيد.
درست در همين هنگام «عقيد» آمد وبه جعفر گفت: «سرورم! پيكر مطهّر حضرت عسكرى
را كفن كرده ايم و آماده است كه نماز بگذاريد.»
جعفر در حالى كه عناصرى از جاسوسان دستگاه خلافت، پيشاپيش او و گروهى از
شيعيان نيز با نگرانى اطراف او را گرفته بودند، براى نماز بر پيكر پاك حضرت
عسكرى وارد صحن خانه شد و بسوى آن رفت تا نماز بخواند، امّا هنگامى كه تصميم
گرفت نماز را آغاز كند بناگاه كودكى بسان پاره ماه، با نقاب بر چهره و با
موهايى پرپشت و زيبا و با دندانهايى باز و شمرده كه با فاصله هاى متناسب به
سبك دلنشينى رديف شده بودند، از درون خانه تجلّى كرد و با شجاعت و شهامتى وصف
ناپذير، رداى «جعفر» را گرفت و به شدّت او را عقب راند
فرمود:
« تأخر يا عمّ! فأنا أحقّ بالصّلاة على أبى »
يعنى: عمو! عقب برو! من بايد بر پيكر پاك
پدر نماز گذارم، نه تو، چرا كه من بر نماز خواندن بر پيكر مطهر پدرم، از همه
زيبنده ترم.
«جعفر» در حالى كه رنگ از چهره اش پريده بود، عقب نشينى كرد و آن كودك
شكوهمند پيش آمد و بر بدن پاك حضرت عسكرى (عليه السلام) نماز خواند و پيكر
مطهّر او در كنار مرقد منوّر پدرش، امام هادى (عليه السلام) به خاك سپرده شد.
آنگاه آن كودك گرانمايه بمن نگريست و فرمود: «ابوالاديان! پاسخ نامه ها را
بياور!»
بى درنگ همه را به او تقديم داشتم و با خود گفتم: «خداى را سپاس كه تا اين
لحظه دونشان از نشانهايى را كه حضرت عسكرى (عليه السلام) براى امام راستين پس
از خود فرموده بود، در اين وجود گرانمايه ديدم اينك بايد در انتظار سوّمين
نشانه باشم.»
از صحن خانه حضرت عسكرى (عليه السلام) بيرون آمدم و بسوى جعفر رفتم كه او نيز
از بيت رفيع امامت خارج مى شد. در كنار او بودم كه «حاجزوشّا» به او گفت:
«جناب! اين كودك چه كسى بود؟» گويى در اين انديشه بود كه او را تكان دهد و از
خواب غفلت بيدار سازد و حجّت را براى او تمام كند.
امّا جعفر پاسخ داد: «بخداى سوگند! تاكنون نه او را ديده ام و نه مى شناسم.»
درآنجا نشسته بوديم كه كاروانى از شهر «قم» رسيد و از حضرت عسكرى (عليه
السلام) پرسيدند و با سوگ غمبار رحلتش روبرو شدند.
پرسيدند: «اينك امام پس از حضرت كيست؟»
گروهى جعفر را نشان دادند.
كاروانيان هوشمند پيش آمدند وضمن عرض تسليت بخاطر شهادت حضرت عسكرى (عليه
السلام)و تبريك امامت و ولايت جعفر، گفتند: «عالى جناب! ما از ايران آمده ايم
و به همراه خويش اموال و نامه هايى آورده ايم، تقاضاى ما اين است كه مقدار
پولها و نام ارسال كننده گان نامه ها را بيان فرماييد.»
جعفر برآشفت و بپا خاست و دامن لباس خويش را تكان داد و گفت: شما مى خواهيد
ما از غيب خبر دهيم؟» و بر آنان پرخاش كرد.
درست در همين بحران بود كه يكى از خدمتگزاران حضرت مهدى (عليه السلام) از بيت
رفيع امامت بيرون آمد و خطاب به كاروانيان، هم نام يك يك نويسندگان نامه را
برشمرد و هم به آنان پاسخ داد كه: «در هميان، يك هزار دينار است و ده دينار
آن نيز سكّه هاى تقلّبى است.»
كاروانيان انديشمند و بادرايت، شادمان شدند وگفتند: «همان وجود گرانمايه اى
كه تو را بسوى ما فرستاده است، او امام راستين وجانشين حضرت عسكرى (عليه
السلام) است و نه ديگرى.» و همه اموال را به همراه نامه ها،
تقديم داشتند و من نيز سوّمين نشانى را كه سالارم حضرت عسكرى (عليه
السلام)داده بود،به چشم خويش ديدم.
|
ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی
فرجه الشریف
دوازدهمين پيشواي معصوم (ع)، حضرت حجة بن الحسن المهدي
امام زمان (عج)، در نيمه شعبان سال 255 هجري در شهر سامّراء ديده به جهان
گشود. او همنام پيامبر اسلام(ص) و هم كنيه آن حضرت (ابوالقاسم) است. پدر
بزرگوارش، پيشواي يازدهم، حضرت امام حسن عسكري ع و مادرش بانوي گرامي، «نرجس»
است كه به نام ريحانه، سوسن، صفيل نيز از او ياد شده است. نرجس خاتون از نظر
فضيلت و معنويت تا آن حد والا بود كه «حكيم» خواهر امام هادي ع كه خود
ازبانوان عاليقدر خاندان امامت بود، او را سر آمد و سرور خاندان خويش و خود
را خدمتگزار او ميناميد.
امام زمان (عليه السلام) در چه شرايطي و چگونه
متولد شدند؟
شرايط زمان تولد امام زمان (عليه السلام)
شرايط عادي نبود، زيرا طبق روايات منقول از پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله
وسلم) مهدي آل محمد (عليه السلام)ـ آن كه ستمگران را نابود و زمين را پر از
عدل و داد مي كند ـ فرزند امام حسن عسكري (عليه السلام) است. از اين رو
دستگاه خلافت عباسي امام حسن عسكري (عليه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر
داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندي از ايشان به دنيا آيد، او را بكشد، همان
گونه كه فرعون، در كمين بود تا اگر حضرت موسي (عليه السلام) به دنيا آيد، او
را به قتل برساند. در اين شرايط خفقان و غير عادي، حضرت مهدي (عليه السلام)
مخفيانه به دنيا آمدند.
جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام) و عمه ي امام
حسن عسكري (عليه السلام) اين گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكري
(عليه السلام)شخصي را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمه ي شعبان ـ براي
افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مي كند. پرسيدم اين مولود
از چه كسي است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار
بارداري نمي بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.
من در حالي كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود:
بانوي من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوي من و خانواده ام هستي. او از سخن
من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخني است؟ گفتم: خداوند در اين شب
به تو فرزندي عطا مي كند كه سرور و آقاي دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از
اين سخن من خجالت كشيد.
بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسي از نيمه ي شب گذشت، برخاستم
و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار
شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق
بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در
خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك
بود شكي در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكري (عليه السلام) از
اتاق مجاور صدا زدند: اي عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن
سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتي از
خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاري كردم.
امام حسن عسكري (عليه السلام) فرمود: سوره ي قدر را برايش بخوان. آن سوره را
خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر
شد. من دوباره سوره ي قدر را خواندم. كودك نيز در شكم مادر، همراه من سوره ي
قدر را خواند كه من ترسيدم. در اين هنگام پرده ي نوري ميان من و او كشيده شد،
ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روي نرجس برداشتم، آن
مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامي كه او را برگرفتم، ديدم
پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكري (عليه السلام) صدا زدند:
عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتي نوزاد را نزد حضرت بردم، وي را در آغوش
گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه
گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت:
« اشهد انّ لا
اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله
»
پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان
معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود:
«
اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي
امري و ثبت و طأتي واملاء الارض بي عدلا و قسطاً
»
«
پروردگارا! وعده ي مرا قطعي
گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ي
من از عدل و داد پر كن.»
در روايت ديگري آمده است: چون حضرت مهدي (عليه السلام) متولّد شد، نوري از او
ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به
زير مي آمدند و بال هاي خود را بر سر و روي و بدن آن حضرت مي ماليدند و پرواز
مي كردند. پس امام حسن عسكري (عليه السلام) مرا آواز داد كه اي عمه! فرزند را
برگير و نزد من بياور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و
پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود:
«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً»
بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهي
الامال، ج 2، ص 285، غيبت شيخ طوسي ص 141. |
|
|
| |
|
|
| |
|
کرامات حضرت بقیة الله الاعظم
رفع مشكلات
مرحوم شيخ على اكبر نهاوندى از كتاب «انوار المشعشعين» كه در تاريخ قم است،
نقل مى نمايد:
«سيد عبدالرحيم، خادم مسجد جمكران حكايت كرد كه در سال 1322 مرض وبا شيوع
پيدا كرد. بعد از گذشتن وَبا، روزى به مسجد جمكران رفتم. مرد غريبى را ديدم
كه در آن جا نشسته بود. از احوال او و اين كه چرا به اين مكان آمده است،
پرسيدم. او گفت: من ساكن تهران هستم و اسمم مشهدى على اكبر است. مغازه اى
داشتم و از قبيل دخانيات خريد و فروش مى كردم. به خاطر اين كه به مردم نسيه
داده بودم وعده زيادى از آنها هم به مرض وبا از دنيا رفتند، سرمايه ام از بين
رفت و دستم خالى شد. حالا به قم آمدم. وقتى اوصاف اين مسجد را شنيدم به
اين جا آمدم تا آن كه شايد حضرت حجة(ع) نظرى بفرمايد و حاجاتم را برآورد.
مشهدى على اكبر سه ماه در مسجد ماند و مشغول عبادت بود و رياضت هاى بسيارى
كشيد; گرسنگى، عبادت و گريه زياد. روزى به من گفت: مقدارى از كارم اصلاح شده،
ولكن هنوز به انجام نرسيده است و تصميم دارم به كربلا بروم.
يك روز كه از شهر به طرف مسجد جمكران مى رفتم در بين راه او را ديدم كه پياده
به كربلا مى رود. سفر او مدّت شش ماه طول كشيد. بعد از اين مدّت روزى از مسجد
جمكران به طرف شهر مى رفتم. در همان مكانى كه هنگام رفتن، او را ديده بودم،
باز هم ملاقاتش نمودم كه از كربلا بر مى گشت. پس از احوال پرسى و تعارفات،
گفت: در كربلا چنين معلوم شد كه انجام مطلبم و برآورده شدن حاجتم در همين
مسجد جمكران خواهد بود. به همين خاطر به مسجد مى روم.
اين بار نيز دو سه ماه در مسجد ماند و در يكى از حجرات منزل گرفت و مشغول
رياضت و عبادت بود. روز پنجم يا ششم ماه مبارك رمضان بود كه از مسجد به شهر
آمد تا به تهران برود. او را به منزل خود بردم و شب را ميهمان من بود.
پرسيدم: حاجتت چه شد؟
گفت: حاجتى كه خواستم برآورده شد.
گفتم: چگونه و از چه راهى؟
گفت: چون تو خادم مسجد هستى براى تو نقل مى كنم و براى احدى نقل نكرده ام.
در مدتى كه در مسجد حجره گرفته بودم با شخصى از اهالى روستاى جمكران قرارداد
بستم كه هر روز يك قرص نانِ جو به من بدهد تا بعداً كه جمع شد، پولش را بدهم.
يكى از روزها كه پيش او رفتم از دادن نان خوددارى كرد. برگشتم و به كسى ابراز
نكردم. چهار روز براى خوردن چيزى نداشتم از علف هاى كنار جوى مى خوردم تا
آن كه به اسهال مبتلا شده و بى حال افتادم و ديگر قوّت برخاستن نداشتم. فقط
براى عباداتِ واجبم قدرى به حال مى آمدم. روز چهارم هم تمام شد و نصف شب فرا
رسيد. ديدم كه طرفِ كوه دوبرادران روشن شد و نورى مى درخشد; به گونه اى كه
تمام بيابان روشن شده بود. ناگهان احساس كردم كه شخصى پشت در حجره است و
مى خواهد در را باز كند. با حالت ضعف و ناتوانى برخاستم و در را باز كردم.
سيدى را با شوكت و جلالت مشاهده نمودم. سلام كردم كه در اين هنگام هيبت او
مرا گرفت و نتوانستم سخن بگويم تا آن كه جلو آمد و كنار من نشست و فرمود:
جدّه ام فاطمه(عليها السلام) در نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)شفيع شد
كه پيامبر حاجت تو را برآورد و جدّم نيز آن را به من واگذار نمود.
سپس فرمود: به وطن خود مراجعت كن كه كارَت خوب خواهد شد. پيامبر فرمود كه
برخيز و برو. زيرا اهل و خانواده ات منتظرند و بر آنها سخت مى گذرد.
در اين هنگام به دلم افتاد كه اين بزرگوار حضرت حجة(ع) مى باشد. عرض كردم:
اين سيد عبدالرحيم، خادم مسجد، چشمش نابينا شده است. شما به او شفا دهيد.
فرمود: صلاح او همان است كه به همين حالت باشد.
سپس فرمود: با من بيا تا به مسجد برويم و نماز بخوانيم.
برخاستم و با حضرت از حجره بيرون آمديم تا نزديك چاهى رسيديم كه در نزديك درب
مسجد مى باشد. ناگهان شخصى از چاه بيرون آمد و حضرت با او سخنانى فرمود كه من
نفهميدم. سپس در صحن مسجد مقدارى قدم زديم. در اين هنگام مشاهده نمودم كه
شخصى از مسجد خارج شد و ظرفى آب در دست داشت و به طرف ما آمد. ظرف آب را به
حضرت داد تا آن بزرگوار وضو گرفت. پس از آن به من فرمود: از اين آب وضو بگير.
من هم وضو گرفتم و داخل مسجد شديم. به آقا و مولايم عرض كردم: يابن
رسول اللّه! چه وقت ظهور مى كنيد؟
حضرت از اين سئوال خوشش نيامد و با تندى فرمود: اين سؤال ها به تو نيامده
است.
عرض كردم: مى خواهم از ياوران شما باشم.
فرمود: هستى، ولى تو نبايد از اين مطالب سؤال كنى.
ناگهان از نظر غايب شد، ولى صداى آن بزرگوار را از ميان ايوان مسجد مى شنيدم
كه مى فرمود: هر چه زودتر به وطن خود مراجعت كن كه اهل و عيالت منتظر مى باشند
و عيالت هم عَلويّه است. |
|
|
| |
|
پرسش و پاسخ
ارتباط و ملاقات با امام زمان
غیبـــت
اصحاب و یاران حضرت
ظهـــــور
قیــــــــــــــام
|
مقالات مهدویت
رجعت از نگاه قرآن
قرآن و
وجود امام مهدی
مهدویت در تفسیر المیزان
ضرورت آماده باش دائمی منتظران
مهدویت و
فرجام ستیزی حق و باطل
روششناسي روايات تفسيري آيات
مهدويّت
مهدویت و موانع فراروی
مصلحان از منظر قرآن
ابعاد جامعهشناختي استضعاف و آينده مستضعفان
در
قرآن کريم
|
|
|
| |
|
 |
اخبار مهدویت
به گزارش موعود به نقل ديلي استار از پليس بنگلادش
مردي را كه مدعي بود فرمانده ارشد نيروهاي امام مهدي است بازداشت كرد. در
اين حملهي سريع در منطقهي ساتراپور بنگلادش، نه دنبالهرو او نيز دستگير
شدند.
پليس ساتراپور گفت آنها تعداد زيادي كتاب درباره امام مهدي، "رهبري ديني كه
به عقيده مسلمانان از جانب الله فرستاده ميشود تا انصاف و عدالت را به
زمين بازگرداند" جمع كردند.
هويت فرد مذكور رحمان فاروق 55 ساله است.
احمد علي، افسر مسئول ايستگاه پليس شهر ساتراپور به ديلي استار گفت "ما طي
دو سال گذشته فاروق و همدستانش را شناسايي كرديم كه به اظهارات ضد اسلام
ميپرداختند". او افزود فاروق اقرار كرده كه بيش از 300 مريد داشته است.
لازم به اشاره است كه بنگلادش كاملا سني نشين است.
|
|
|
| |
|
فرمايشات امام خميني (ره) در باره امام زمان (عج)
شما الان تحت نظر خدا
و تحت نظر امام زمان (سلام الله عليه) هستيد، ملائكه ، شما را مراقبت مي
كنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (عليه السلام) عرضه مي دارند.
شايد اين وصفي كه براي حضرت صاحب (سلام الله عليه) ذكر شده است دنبال همين
آيه شريفه كه مي فرمايد كه:
« قل انما اعظكم بواحدة أن تقوموا لله مثني و فرادي »
دنبال همين معنا باشد
كه همه بايد قيام بكنيم، قيام واحد كه بالاترين قيام همان آن شخص واحداست و
همه قيام ها بايد دنبال آن قيام باشد و قيام لله باشد.
مي گويند «والعصر ان الانسان لفي خسر» عصر، انسان كامل است، امام زمان
(سلام الله عليه) است يعني عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات يعني
قسم به انسان كامل
« ان الانسان لفي خسر»
حالا ببينيد كه تحت
مراقبت هستيد. نامه اعمال ما مي رود پيش امام زمان (سلام الله عليه) هفته اي
دو دفعه، به حسب روايت; من مي ترسم ما كه ادعاي اين را داريم كه تبع اين
بزرگوار هستيم، شيعه اين بزرگوار هستيم، اگر نامه اعمال را ببيند و مي بيند
تحت مراقبت خداست نعوذ بالله شرمنده بشود. شما اگر يك فرزندتان خلاف بكند
شما شرمنده مي شويد، اگر اين نوكر شما خلاف بكند شما شرمنده ايد. در جامعه
آدم شرمنده مي شود كه پسرش اين كار را كرده يا نوكرش اين را كرد يا اتباعش
اين كار را كرده. من خوف دارم كه كاري بكنيم كه امام زمان (سلام الله عليه)
پيش خدا شرمنده بشود. نكند يك وقت خداي نخواسته يك كاري از ماها صادربشود كه
وقتي نوشته برود، نوشته هائي كه ملائكة الله مراقب ما هستند، رقيب هستند، هر
انساني رقيب دارد و مراقبت مي شود، ذره هائي كه بر قلب هاي شما مي گذرد رقيب
دارد، چشم ما رقيب دارد، گوش ما رقيب دارد، زبان ما رقيب دارد، قلب ما رقيب
دارد. كساني كه مراقبت مي كنند اينها را، نكند كه خداي نخواسته از من و شما و
ساير دوستان امام زمان (سلام الله عليه) يك وقت چيزي صادر بشود كه موجب
افسردگي امام زمان (سلام الله عليه) باشد. مراقبت كنيد از خودتان، پاسداري
كنيد از خودتان. اگر بخواهيد اين پاسداري شما، در دفتري كه پاسداران صدر
اسلام در او ثبت است در آن دفاتر ثبت بشود، همانطور كه آنهاپاسداري مي كردند
از خودشان، شما هم از خودتان پاسداري كنيد تا ثبت بشود آنجا. در بعضي
روايات كه من حالا نمي دانم صحت و سقمش را، هست كه يكي از چيزهاي مستحب اين
است كه مومنين در حال انتظار اسلحه هم داشته باشند، اسلحه مهيا، نه اينكه
اسلحه را بگذارند كنار و بنشينند منتظر، اسلحه داشته باشند براي اينكه با
ظلم مقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكليف است، نهي از منكر است، به همه ما
تكليف است كه بايد مقابله كنيم با اين دستگاه هاي ظالم خصوصا دستگاه هائي كه
با اساس مخالفند. مبادا يك وقتي نامه عمل شما برود پيش امام زمان (سلام
الله عليه) و آنجا گفته بشود به امام زمان كه اين پاسدارهاي شما، و ايشان
سرشكسته بشوند ، آقا مساله مهم است. قضيه، قضيه كشت و كشتار نيست، قيام و
نهضت ما، نهضت يك رژيم طاغوتي نيست، قيام و نهضت ما يك نهضت انساني است، يك
نهضت اسلامي است، ما به كتاب و سنت مي خواهيم عمل بكنيم، شما به كتاب و سنت
بايد عمل بكنيد. از خداوند تعالي مسئلت مي كنم كه ظهور ولي عصر (سلام الله
عليه) را نزديك فرمايد و چشم هاي ما را به جمال مقدسش روشن. ما همه انتظار
فرج داريم و بايد در اين انتظار، خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام
است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند و مقدمات ظهور
انشاء الله تهيه بشود. وقتي نامه هاي ما را بردند پيش امام زمان (سلام
الله عليه) (در روايات هست كه هر هفته مي برند ، هفته اي دو دفعه) وقتي كه
مي برند، اعمال ما جوري باشد كه نمايش از اين بدهد كه ما تابعيم، ما آنطور
نيست كه خودسر بخواهيم يك كاري را انجام بدهيم. من خيلي ناراحت گاهي
مي شوم از اينكه مثلا امام عصر (سلام الله عليه) را مي گويند سلطان السلاطين،
خليفه الله است. شما بدانيد كه اگر امام زمان (سلام الله عليه) حالا
بيايد، باز اين قلم ها مخالفند با او. بايد ما بگوئيم كه عيد شعبان، عيد
تولد حضرت مهدي (سلام الله عليه) بزرگترين عيد است براي تمام بشر... وقتي كه
ايشان ظهور كنند انشاء الله (خداوند تعجيل كند در ظهور او) تمام بشر را از
انحطاط بيرون مي آورد، تمام كجي ها را راست مي كند... ايشان مامورند براي
اينكه تمام اين كجي ها را مستقيم كنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به
اعتدال كه واقعا صدق بكند يملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جورا از اين جهت اين
عيد، عيد تمام بشر است، بعد از اينكه آن اعياد، اعياد مسلمين است اين عيد،
عيد تمام بشر است، تمام بشر را ايشان هدايت خواهند كرد انشاء الله و ظلم و
جور را از تمام روي زمين بر مي دارند به همان معناي مطلقش. به ما اين وعده
را داده اند كه در يك وقتي كه امام زمان (سلام الله عليه) ظهور كند، اين
اختلافات از بين مي رود و همه برادروار با هم هستند. قضيه غيبت حضرت صاحب،
قضيه مهمي است كه به ما مسائلي مي فهماند من جمله اينكه براي يك همچو كار
بزرگي كه در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود در تمام بشر نبوده
كسي الامهدي موعود (سلام الله عليه) كه خداي تبارك و تعالي او را ذخيره كرده
است براي بشر آن كسي كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا
اجر خواهد كرد، نه آن هم اين عدالتي كه مردم عادي مي فهمند كه فقط قضيه
عدالت در زمين براي رفاه مردم باشد بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت، انسان
اگر هر انحرافي پيدا كند، انحراف عملي، انحراف روحي،
انحراف عقلي،برگرداندن اين انحرافات را به معناي خودش اين ايجاد عدالت است
درانسان،اگر اخلاقش اخلاق منحرفي باشد، از اين انحراف وقتي به اعتدال برگردد
اين عدالت دراو تحقق پيدا كرده است.اگر در عقائد يك انحرافاتي و كجي هايي
باشد، برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده صحيح وصراط مستقيم،اين ايجاد عدالت
است درعقل انسان.در زمان ظهور مهدي موعود (سلام الله عليه) كه خداوندذخيره
كرده است او را از باب اينكه هيچ كس در اولين و آخرين، اين قدرت برايش نبوده
است و فقط براي حضرت مهدي موعود بوده است كه تمام عالم را، عدالت را در تمام
عالم گسترش بدهد و آن چيزي كه انبيا موفق نشدند به آن با اينكه براي آن خدمت
آمده بودند،خداي تبارك و تعالي ايشان را ذخيره كرده است كه همان معنايي كه
همه انبيا آرزو داشتند، لكن موانع اسباب اين شد كه نتوانستند اجرا بكنند و
همه اوليا آرزو داشتند و موفق نشدند كه اجرا بكنند، به دست اين بزرگوار اجرا
بشود..... اگر مهدي موعود هم مثل ساير اوليا به جوار رحمت حق مي رفتند، ديگر
در بشر كسي نبوده است كه اين اجراء عدالت را بكند، نمي توانسته و اين يك
موجودي است كه ذخيره شده است براي يك همچو مطلبي. من نميتوانم اسم رهبر
روي ايشان بگذارم،بزرگترازاين است،نميتوانم بگويم كه شخص اول است براي اينكه
دوميدركار نيست، ايشان رانمي توانيم ما با هيچ تعبيري تعبيركنيم الا همينكه
مهدي موعود است،آني است كه خدا ذخيره كرده است براي بشر. چه مبارك است
ميلاد بزرگ شخصيتي كه برپا كننده عدالتي است كه بعثت انبيا (عليهم السلام)
براي آن بود و چه مبارك است زاد روز ابرمردي كه جهان را از شر ستمگران و
دغلبازان تطهير مي نمايد و زمين را پس از آنكه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر
از عدل و داد مي نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان
ارض مي نمايد. و چه مسعود و مبارك است روزي كه جهان از دغلبازي ها و فتنه
انگيزي ها پاك ش |