ویژه نامه ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف « شماره سوم»

 

   
   

عناصر اصلى برنامه ريزى قيام و ظهور حضرت مهدى (عج)

براى ظهور و قيام حضرت ولى عصر (عج) بايد براى تحقق آن يك برنامه ريزى حساب شده و جامع در سطح كل جهان صورت بگيرد. باتوجه به اهميت فوق العاده آن بايد در اين برنامه ريزى امور بسيارى به طور عملى و جدّى و حساب شده تعقيب شود كه ما در اينجا به امور نه گانه اى كه پايه هاى اصلى اين برنامه ريزى است و بايد به همت مسلمانان تحقق پيدا كند تا زمينه ساز ظهور گردد! اشاره نماييم.
1 ـ هدفدارى
حضرت امام خمينى در يكى از سخنرانى هاى خود كه در نيمه شعبان 1360 شمسى ايراد نمود، فرمودند:
بايد خودمان را مهيّا كنيم براى آمدن آن حضرت، من نمى توانم اسم رهبر روى ايشان بگذارم، بزرگتر از اين است. نمى دانم بگويم كه شخص اول است، براى اينكه دوّمى در كار نيست ايشان را نمى توانيم ما با هيچ تعبيرى، تعبير كنيم الّا همين كه مهدى موعود (عج) است، آن كسى كه خداوند متعال ذخيره كرده است براى بشر...
آرى اين عنوان (مهدى موعود (عج)) هدف دار بودن اين عقيده را مشخص مى كند و هدف است كه قيام ها را خط و جهت داده و از سرنگونى در مى آورد و به راه صاف و راست رهنمون مى نمايد، بنابراين بايد در اين برنامه ريزى به اين هدف توجه گردد.
2 ـ توجه به جهانى بودن ظهور
پايه دوم اين برنامه ريزى اين است كه ظهور امامت امام زمان (عج) مربوط به كل جهان است و پس از ظهور اسلام حقيقى با تمام ابعادش در همه جهان به دست با كفايت آن حضرت در سطح جهان حاكم و پياده مى شود.
امام صادق ع فرمود:
 
اذا قام القائم لا يبقى ارض الا نودى فيها شهادة لا اله الا الله و أن ّمحمّد رسول الله ص .

« وقتى كه قائم (عج) قيام كند هيچ نقطه اى از زمين نيست مگر اينكه آواى توحيد و پذيرش رسالت پيامبر ص در آن بلند است . »
3 ـ جهش و انقلاب
همان گونه كه از نام انقلاب حضرت مهدى (عج) پيدا است، بايد براى وصول به اين انقلاب به صورت انقلابى كار كرد. دقت در اين نكته كه در روايات اسلامى وارد شده در شب تولد امام زمان (عج) زيارت امام حسين ع را بخوانيد، با توجه به محتواى اين زيارت و ارتباط اين دو نتيجه مى گيريم كه مسئله راحت طلبى در كار نيست بلكه مسئله قيام و انقلاب و شهادت طلبى و جهاد تا سر حد شهادت و نفرت شديد از دشمنان است و بايد با چنين روشى خود را به امام زمان (عج) نزديك كنيم.
4 ـ پيشرفت عميق و استوار
در برنامه ريزى لازم است توجه كامل شود كه در تمام ابعاد به طور صحيح و عميق و استوار به پيش رفت و واحدهاى اين بناى عظيم را از اساس و پايه درست و محكم و خلل ناپذير ساخت.
5 ـ اخلاص
براى پيشروى و دست بازى در مقدمات ظهور، هيچ عاملى دركاربرد امور و پيمودن پله ها و مراتب و پشت سر گذاشتن موانع مانند اخلاص، در كار نيست، اخلاص در كارها روح و نشاط مى بخشد. در اين برنامه ريزى بايد اخلاص در كارها سرلوحه برنامه قرار بگيرد.
6 ـ تخصّص و تعّهد
تخصّص و تعّهد و به عبارت ديگر علم و ايمان و توسعه دادن به اين دو در همه ابعاد زندگى بهترين زمينه ساز براى فراهم شدن ظهور امام زمان (عج) است.
7 ـ مانع شناسى
8 ـ هوشيارى و هوشمندى
9 ـ دور نمايى از امكانات عظيم دنياى اسلام


 

.

 عوامل پيروزى حضرت مهدى

در ضمن بررسى ويژگيهاى حكومت جهانى حضرت مهدي (عج)، اين سؤال مطرح است كه با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظيم و منظم و پيچيده و سلاحهاى فوق مدرن الكترونيكى و تكنيك برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هسته‏اى و طرحهاى جنگ ستارگان و ... پيروزى جهانى‏براى امام زمان ، عليه‏السلام، چگونه ميسر است؟
اصولا چون چنين پيروزى عظيمى، اگر محال نباشد، ممكن و آسان هم نيست ‏بايد ديد زمينه و عوامل چنين پيروزيى چيست و راه آن كدام است؟ در اين بحث‏به عوامل پيروزى آن حضرت در اين قيام جهانى و فتح نهايى عالم توسط ايشان مى‏پردازيم و با توجه به روايات و احاديث رسيده اين عوامل را بررسى مى‏كنيم.
در ضمن‏بررسى‏ويژگيهاى‏ياران حضرت مهدى ،عليه‏السلام، و خصوصيات لشكريانش به اين نكته برمى‏خوريم كه آنان «منصور بالرعب‏» هستند.
منصور بالرعب بودن، يعنى آنكه پيروزى آن حضرت ظاهرا در سايه رعب و وحشتى است كه در دل دشمنان، از او و لشكريانش ايجاد مى‏شود و آنها از قدرت و پيروزيهاى او به قدرى به هراس مى‏افتند كه توان استقامت‏خويش را از دست مى‏دهند يا تسليم مى‏شوند و يا سلاحها را بر زمين مى‏گذارند و فرار مى‏كنند و اين خود زمينه پيروزى و فتح بدون درگيرى و خونريزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مى‏سازد.
دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگيرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمين مى‏گذارند يا با بلندكردن پرچم سفيد، تسليم مى‏شوند و يا از پيشاپيش لشگر او مى‏گريزند.
در تاريخ از اينگونه پيروزيها ديده شده كه سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مى‏شدند و سرانجام قبل از رسيدن لشگر، خود را تسليم مى‏كردند.
پيامبر اسلام،صلى‏الله عليه‏وآله، طبق شواهد تاريخى و آيات قرآن از اين موهبت‏برخوردار بوده و درمواردى‏صلابت و ابهت آن حضرت و تصميم و اراده شكست‏ناپذير او دلهاى دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را پريشان ساخته است و پيش از درگيرى و يا به مجرد رويارويى ، شكست‏خورده و پا به فرار نهاده يا تسليم شده‏اند.
پيامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقليتى غير مجهز و بسيار كم در برابر سپاهى مجهز و چندين برابر، نه تنها ايستاد، بلكه به پيروزى جالبى هم رسيد و اين خود از مواردى است كه دشمن با رعبى كه در دلش از پيامبر اسلام توسط خداوند مى‏افتد و با دادن بيش از هفتادكشته و مجروح و به جا نهادن اسيران زياد، پا به فرار مى‏گذارد. ابوسفيان مى‏گويد به محض‏رساندن كاروان به مكه بسرعت‏به بدر مراجعه كردم ، لشكر در حال فرار بود و به هر كس مى‏گفتم: بايست! مى‏گفت: على ،عليه‏السلام، سوار بر اسب مرا تعقيب مى‏كند.
در جنگ خندق پس از محاصره مدينه توسط نيروهاى قريش و احزاب و عبور «عمروبن‏عبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهره‏اى بين مسلمين رخ داده بود كه به تعبير قرآن « و زلزلوا زلزالا شديدا » (1) و فرياد « متى نصرالله‏ » سر مى‏دادند.
آنگاه كه حضرت على ،عليه‏السلام، عمرو را با يك ضربت از پا درآورد و پيامبر ،صلى‏الله عليه‏وآله،فرمود: «ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة‏الثقلين‏» ترس و رعب عجيبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار كردند.
و نيز در جنگ با يهود بنى‏نظير و بنى قريظه، ترس و نگرانى به حدى بود كه به تعبير قرآن:
«وقذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم‏و ايدى المؤمنين‏» (2)
و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افكند تا به دست‏خود و به دست مؤمنان خانه‏هاشان را ويران كردند.
ويادر فتح مكه زمينه چنان فراهم مى‏شودوبه‏گونه‏اى‏مرعوب‏مى‏گردند كه جرات هر گونه مقاومت و رويارويى از لشكر جرار قريش و ابوسفيان سلب مى‏گردد و همه طوعا و كرها تسليم مى‏شوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم‏الاحزاب وحده‏» تحقق مى‏يابد.
باز درانقلاب اسلامى ، ديديم كه دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مى‏كرد، مخصوصادرآخرين‏روزهاى پيروزى انقلاب اسلامى شاهد بوديم كه در پى فرمان حضرت امام، قدس‏سره، و ريختن همه مردم به خيابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نيرومندترين ارتش خاورميانه عملا جا خالى كرد و نيروهاى انقلاب پيروز شدند.
در جنگ تحميلى هم نمونه‏هايى از اين پيروزيها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتح‏المبين ديديم كه نيروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحيه متزلزل در اثر ترس و وحشت‏شعار الله ‏اكبر چگونه شكست‏خورد و تسليم شد.
اينها نمونه كوچكى است از پيروزى كه در سايه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مى‏آيد.
پس بسيار روشن است كه يكى از عوامل عمده پيروزى ارتش امام زمان ،عليه‏السلام، همان رعب است كه از آوازه حضرت و تاييد ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،عليه‏السلام، مى‏افتد و اين حقيقت در لابلاى آيات و روايات مشهود است.
اينك آياتى كه دلالت‏بر اينگونه پيروزيها دارد و مى‏رساند كه پيامبر، صلى‏الله عليه‏وآله،در مواردى ، منصور بالرعب بوده است از نظر شما مى‏گذرانيم:
1. «سنلقى فى قلوب‏الذين كفرواالرعب بما اشركوا بالله‏» (3)
بزودى در دلهاى كفار رعب و هراس مى‏افكنيم به خاطر آنكه شرك براى خدا قائل شدند.
2.«سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب فاضربوا فوق‏الاعناق‏» (4)
بزودى در دلهاى كافران وحشت و ترس مى‏افكنيم ، پس ضربه‏ها را بر بالاى گردنها (يعنى مغزشان) فرود آوريد. اين در رابطه با رعبى است كه در دل كفار قريش در جنگ بدر افتاد و سبب پيروزى مسلمانان بر آنها شد.
3. «و قذف فى قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تاسرون فريقا» (5)
در دل يهوديان رعب و وحشت افتاد كه سبب فروآمدن از دژهايشان شد و شما گروهى را كشتيد و گروه ديگرى را به اسارت گرفتيد.
4. «فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى‏قلوبهم‏الرعب‏» (6)
پس قدرت خداوند از جايى كه گمان نمى‏بردند، آمد و رعب وحشتى در دل آنان افتاد.
در بسيارى از روايات ما همين صفت و ويژگى پيامبر،صلى‏الله عليه‏وآله،براى حضرت مهدى ، عليه‏السلام،نقل‏شده‏است، علاوه بر رواياتى كه قبلا اشاره شد به اينكه رعب پيشاپيش لشكر امام زمان از هر طرف مى‏رود يعنى از فاصله دور دشمن او مرعوب مى‏گردد و فرار مى‏كند يا تسليم مى‏شود .
امام باقر ،عليه‏السلام، مى‏فرمايد: «همه سنن انبيا در امام زمان جمع است (كه بعدا در اين زمينه بحث‏خواهيم كرد) ولى از سنتهاى جدش مصطفى،صلى‏الله عليه‏وآله، قيام به شمشير و منصور بالرعب است.
«و اما شبهة من جده المصطفى محمد،صلى‏الله‏عليه‏وآله، فخروجه بالسيف و قتله اعداءالله و اعداءرسوله و الجبارين و الطواغيت و انه ينتصر بالسيف و الرعب و انه لا ترد له راية ...»
از سنتهاى جدش قيام امام زمان با شمشير و قيام مسلحانه است و نابودى دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوتها است و منصور به رعب و تسليم همه پرچمها در برابر اوست.
امام محمدباقر،عليه‏السلام،نيز مى‏فرمايد:
«القائم،عليه‏السلام،منا منصور بالرعب، مويد بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب‏» (8)
قائم ،عليه‏السلام، ما يارى شده به رعب است و تاييدشده با پيروزى است. تمام زمين به تصرف او درمى‏آيد و گنجهاى زمين براى او ظاهر مى‏شود و سلطه او بر شرق و غرب مى‏رسد.
امام صادق ،عليه‏السلام، مى‏فرمود:
«ان‏القائم‏منامنصوربالرعب‏مويد بالنصر تطوى له‏الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه‏المشرق و المغرب و يظهرالله به دينه ولوكره المشركون‏» (9)
4. در ذيل تفسير آيه «اتى امرالله فلاتستعجلوه‏» مى‏فرمايد: (10)
«هو امرنا امرالله تعالى عزوجل ان لانستعجل به حتى و يويده بثلاثة اجناد الملائكه المؤمنين والرعب‏» (11)
او همواره با سه گروه سپاه تاييد مى‏شود. سپاه فرشتگان ، سپاه مؤمنان مخلص و سپاه رعب و ترس.
هشام بن سالم از امام صادق ، عليه‏السلام، نقل مى‏كند:
«... فلا يبقى بين الخافقين الا خافه‏» (12)
در ميان شرق و غرب كسى نمى‏ماند مگر اينكه از او مى‏هراسد.
ابى‏بصير از امام صادق ، عليه‏السلام، نقل مى‏كند كه آن حضرت درباره نشر و گسترش پرچم‏حضرت‏مهدى،عليه‏السلام، پس از نقل مطالبى مى‏فرمايد:
«و يسيرالرعب قدامها شهرا وراءها شهرا و عن يمينها شهرا و عن يسارها شهرا، ثم قال يا ابامحمد، انه يخرج موتورا غضبان اسفا لغضب‏الله على هذاالخلق‏». (13)
با توجه به معناى لغوى رعب كه همان خوف و در واقع ترس شديدى است كه كتمان آن ممكن نيست، روشن مى‏شود منصور به رعب بودن آن حضرت ممكن است‏به اين معانى باشد:
1. مردم مخالف و دشمنان ، روحيه خود را ببازند و جرات مقاومت در برابر او نكنند و از ترس لشكر مقاوم و غيرقابل نفوذ و شكست‏ناپذير آن حضرت ، تسليم شوند.
2- آوازه آن حضرت و لشكرش چنان رعب‏آور است كه شهرهاى دور دست كه با لشكر امام به مسافت‏يك ماه راه‏رفتن، فاصله دارند، از هر طرف بدون درگيرى و رويارويى و مقاومت تسليم مى‏گردند، چنانچه حديث ابى بصير گوياى آن است.
3. تمام دشمنان آن حضرت در خوف شديد به سر مى‏برند و اين ترس خودمقدمه پيروزى امام و شكست دشمنان امام است.
اين رعب و ترس از چند جهت ممكن است رخ دهد:
الف) از نظر اعجاز و قدرت خداوند كه هراس و رعب در دلهاى دشمنان امام و ابرقدرتها بيفكند و قدرت اراده و تصميم به مقاومت را از آنان سلب نمايد، نتيجه اينكه زودتر تسليم گردند. گويى چنان از خود بى‏خود شوند و دست و پاى خود را گم كنند كه توان حركت نيابند همانند بره در برابر شير و ...!
ب) آوازه پيروزى سريع حضرت و شيوع فتح و نصرت او در سراسر بلاد و ويژگى ياران او و لشگريانش كه مقاوم و شكست ناپذيرند، سبب اين خوف و رعب گردد.
ج) انتشار حركت و قيام امام و آمادگى باطنى مردم ممكن است، سبب پيوستن مردم به امام شود و در تمامى كشورها نيروها و مردم خواستار همكارى با امام زمان گردند و در نتيجه شورشها و قيامهاى داخلى رخ دهد و موجب انشعاب حكومتها وتقسيم و تجزيه آنان گردد و عملا ايجاد ترس و وحشت و رعب در دلهاى حاكمان و طاغوت و قدرتها شود.
د) امام‏زمان با احاطه‏اى كه بر اسرار غيب دارد ممكن است راز و رمز آنان را قبلا كشف و خنثى كند و منابع و ذخاير اسلحه و نيروهاى انسانى آنان را نيز شناسايى كند و نقاط ضعف و آسيب‏پذيرى آنان را بداند و با يك اقدام سريع همه را وادار به تسليم سازد و نيز كافى است كه اين كار را با چند دولت مقتدر انجام دهد تا بقيه حساب خويش را بدانند ...!!
--------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشتها:
--------------------------------------------------------------------------------
1. سوره احزاب (33)، آيه 11
2.سوره حشر (59)، آيه 2
3. سوره آل عمران (3)، آيه 151
4. سوره انفال (8)، آيه 12
5. سوره احزاب (33)، آيه‏23
6. سوره حشر (59)، آيه 2
. مجلسى،محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص‏217، ح‏6.
8. كشف‏الغمه، ج‏3، ص 324;المحجه‏البيضاء، ج‏3، ص 341; يوم‏الخلاص، ص‏300; منتخب الاثر، ص‏292و482; مجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 190، نورالابصار، ص 171; اعلام‏الورى، ص‏433، اسعاف‏الراغبين، ص‏152; ينابيع‏المودة، ج‏3، ص‏136
9. مجلسى، محمدباقر، همان، ص‏191، ح 24.
10. سوره نحل (16)، آيه 1.
11. نعمانى، كتاب‏الغيبة، ص 128; مابعد الظهور، ص 535; ر.ك: امام مهدى من‏المهد الى الظهور.
12. نعمانى، همان، ص 122.
13. مجلسى، محمدباقر، همان، ص‏360، ح‏129.

 

وظايف منتظران

در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) منتظران آن حضرت چه وظايفى بر عهده دارند؟

در تفكر شيعى انتظار موعود به عنوان يك اصل مسلّم پذيرفته شده، و از آن به عنوان برترين اعمال ياد شده و تأكيد شده است كه منتظر فرج باشيد و از رحمت خدا مأيوس نباشيد (به جهت طولانى شدن غيبت) چرا كه بهترين اعمال در پيش خداوند انتظار فرج است.
از بررسى اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام)وظايفى چند در عصر غيبت براى منتظران استفاده مى شود:
1 ـ شناخت حجت خدا و امام زمان (عليه السلام): مهم ترين وظيفه ى يك فرد منتظر تلاش براى كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) است; چرا كه انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمى تواند وظيفه ى خود را در رابطه ى با او تشخيص دهد. در روايت آمده است:
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية».
 «هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»
2 ـ تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى (خود سازى فردى): منتظر واقعى هميشه در صدد كسب فضايل اخلاقى و آراسته شدن به صفات خوب انسانى است.
3 ـ تلاش براى اصلاح جامعه (خود سازى اجتماعى): تلاش براى برطرف كردن مفاسد اجتماعى از طريق امر به معروف و نهى از منكر و اهتمام براى تربيت نسل مهذّب و كارا و خلاصه آماده سازى زمينه براى ظهور امام زمان (عليه السلام)يكى از وظايف منتظر واقعى است، چون تا زمينه ى ظهور فراهم نگردد امكان ظهور امام زمان (عليه السلام)ميسر نخواهد شد.
4 ـ كسب آمادگى هاى فكرى و فرهنگى و نظامى براى يارى امام زمان (عليه السلام): چرا كه آن حضرت پس از قيام به يارانى نياز دارند كه حداقل در يكى از عرصه ها بتواند مفيد واقع گردد.
5 ـ توبه از گناهان
6 ـ اطاعت و پيروى از نايبان امام زمان (عليه السلام): همان طور كه مى دانيم در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) مردم موظفند در تمام كارها و حوادث، به توصيه ى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)بويژه امام زمان (عليه السلام) به فقهاى جامع الشرايط ـ كه نواب عام آن حضرت هستند ـ مراجعه كنند و به احكامى كه آن ها طبق موازين شرعى صادر مى كنند، عمل نمايند.
7 ـ دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام) و تعجيل فرج ايشان: منتظر واقعى در هر صبح و شام با خلوص نيت از پيشگاه خداى مهربان سلامتى و ظهور امام زمان (عليه السلام)را درخواست مى نمايد.
8 ـ صدقه دادن براى سلامتى امام زمان (عليه السلام)
9 ـ انجام اعمال عبادى مانند خواندن نماز و قرآن، زيارت نمودن به نيابت از امام زمان (عليه السلام)
10 ـ توجه به اماكنى كه مورد عنايت امام زمان (عليه السلام) است نظير مشاهد مشرفه، مسجد سهله، مسجد جمكران و ...
11 ـ توسل به امام زمان (عليه السلام) و زيارت آن حضرت با زيارت ها و دعاهايى كه در كتب ادعيه مانند مفاتيح الجنان آمده و از آن جمله موارد ذيل است:
الف) دعاى عهد كه هر روز صبح بعد از نماز خوانده مى شود: اللهم رب النور العظيم و رب الكرسى الرفيع ... ،
ب) دعاى اللهم عرفنى نفسك فانك لم ان لم تعرفنى نفسك ... اين دعا در عصر روز جمعه خوانده مى شود،
ج) دعاى كه براى برآورده شدن حاجات ذكر شده است و با اين عبارت شروع مى شود: الهى عظم البلاء و برح الخفاء ...،
د) دعا براى سلامتى امام زمان (عليه السلام): اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن ...،
هـ) دعاى حضرت مهدى (عليه السلام) كه با اين عبارت آغاز مى شود: اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المصيبته ...،
و) زيارت آل ياسين.
 

 

چرا از فیض دیدار امام زمان محروم هستیم ؟

    

    1     - مهمترین دلیلی که ما را از دیدن امام زمانمان محروم می کند سرپیچی از وظایف شرعی ایست که برایمان مشخص شده است یا به عبارت

 

روانتر مهمترین دلیل  عدم تشرف خدمت امام زمان ،  گناه می باشد

 

2  _  اینگونه مقرر شده است که اکثر مردم ا ز دیدن در زمان غیبت محروم باشند

 

3 – عدم وفای به عهدیکه شیعیان به خرج می دهند و به عهد و نذرهای که می کنند ؛ عمل نمی کنند

 

4- عدم اطمینان و یقین به حضرت بقیه الله

 

5- نداشتن صداقت و درستکاری

 

6-نبودن  عشق و محبت وافعی در دل به امام زمان

 

7- نداشتن ظرفیت برای دیدن

 

8- داشتن ضعف  دید (بواسطه ی انجام گناهان متعدد )

 

9- نداشتن آمادگی کامل

 

10-امور پنهان و پوشیده جذابیت بیشتری داشته و عموم را برای شناخت بیشتر تحریض می کند

 

11- مردم به محبوب ندیده بیشتر عشق می ورزند

 

12 – مردم به بلوغ فکری کامل نرسیده اند

 

13 –  انتظار باعث دوام بیشتر میشود بهمین خاطر است که انتظار از افضل اعمال است و انسان را در رسیدن به حضرت دوست یاری می کند و باعث کنرل شدیدی در اعمال می شود

 

14 – به جهت محک زدن شیعیان مخلص

 

موارد فوق از متن بسیاری از روایات گرفته شده است که  اهم آن دلایل همان انجام گناه می باشد  که ما را از دیدن حضرت محروم می دارد

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

   
     
   

تورو خدا اگه طاقت شنیدن نداری کلیک نکن

 

   
   

کرامات حضرت بقیة الله الاعظم -قست سوم

شفاى پسر بچه سنّىِ حنفى
  اسم من سعيد است. 12 ساله هستم و حدود يك سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دكترها جوابم كرده بودند. 15 روز قبل، شب چهارشنبه كه به مسجد جمكران آمدم در خواب ديدم كه نورى از پشت ديوار به طرف من مى آيد. ابتدا ترسيدم، امّا بعد خودم را كنترل كردم. آن نور آمد و با بدن من تماس پيدا كرد و رفت. نور آن قدر زياد بود كه نتوانستم آن را كامل ببينم. بيدار شدم و دوباره خوابيدم. صبح كه از خواب بيدار شدم، ديدم كه مى توانم بدون عصا راه بروم و متوجه شدم كه حالم خيلى خوب است. تا شب جمعه در مسجد مانديم. آن شب مادرم بالاى سرم نشسته بود و قرآن مى خواند. احساس كردم كسى بالاى سر من آمد و جملاتى را فرمود كه فهميدم بايد يك كارى را انجام دهم. سه مرتبه هم جملات را تكرار كرد.
به مادرم گفتم: مادر! شما به من چيزى گفتى؟
گفت: نه!
گفتم: پس چه كسى با من حرف زد؟
گفت: نمى دانم.
هر چه سعى كردم تا آن جملات را به ياد بياورم، متأسفانه نشد و تا الآن هم يادم نيامده است.
اهل زاهدان هستم. از منطقه سنّى نشين ايران به مسجد مقدّس جمكران آمده ام تا مولايم مرا شفا دهد. دوست دارم زنده باشم. دوست دارم درس بخوانم. من كلاس پنجم ابتدايى هستم و در مدرسه «محمّد على فايق» درس مى خوانم. يك غده سرطانى در قسمت شانه، لگن و شكمم بود كه روز به روز مرا ضعيف تر مى كرد; نمى توانستم قدم از قدم بردارم. دكترها از درمان من مأيوس شده بودند; بعضى از دكترها هم به مادرم گفتند كه بايد پاى مرا قطع كنند.
از سه ماه قبل كه براى نمونه بردارى مرا عمل كردند، نتوانستم از خانه بيرون بيايم. توى رختخواب افتاده بودم و توانايى راه رفتن نداشتم.
وقتى از همه جا و همه كس مأيوس شديم، مادرم مرا به جمكران آورد. او مطمئن بود كه آقا امام زمان(ع) به ما جواب رد نمى دهد چون او پسر فاطمه(عليها السلام) است و او گداهاى در خانه خود را دست خالى ردّ نمى كرد.
بله! مادرم مطمئن بود كه مريضى من در قم خوب مى شود.
الآن هم كه همه بيمارى ام بر طرف شده است و امام زمان(ع) شفايم داده است، احساس واقعاً خوبى دارم. وقتى به دكترها مراجعه كردم، باور نكردند كه بيمارى من بهبود يافته باشد. يكى از دكترها به مادرم گفت كه مرا پيش كدام دكتر برده است؟
مادرم گفت: ما دكتر ديگرى داريم. پسرم را در قم به مسجد جمكران بردم و امام زمان(ع) او را شفا داد.
پزشك ها گفتند كه حتماً به قم و به جمكران خواهند آمد».
 
مادر نوجوان سرطانى شفا يافته مى گويد:
«ببخشيد! من از يك جهت ناراحت و از يك جهت خوشحال هستم و لذا نمى توانم درست صحبت كنم. ناراحتى من اين است كه مجبورم از اين جا بروم و خوشحاليم از آن جهت است كه فرزندم شفا پيدا كرده است. پسرم يك سال و هشت ماه مريض بود. يك سال با درد ساخت و سوخت امّا چيزى به من نگفت تا ناراحتى اش خيلى شديد شد و دردش را اظهار كرد. او را پيش دكترهاى زاهدان بردم. گفتند كه بايد اين بچه را به تهران ببريد. او را به تهران آوردم و نمونه بردارى كردند و گفتند: غده سرطانى است. من بى اختيار شده و به سر و صورتم مى زدم. از آن روز به بعد كه مرض او را فهميدم، خواب راحت نداشتم و نمى دانم شب هاى طولانى را چطور مى گذراندم. خواب به چشمان من نمى آمد. آنچه بلد بودم اين بود كه اول به نام خدا درود مى فرستادم و «الله اكبر» و «لا اله الا الله» مى گفتم. چندين دوره تسبيح «لا اله الا الله» گفتم. بعد! به نام محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) و بعد به نام حضرت مهدى(ع)و بقيه انبياى الهى صلوات فرستادم; وقتى خواب به چشمم نمى آمد، نمى خواستم بيكار باشم.
 
مادر! دكترها چه گفتند؟
آنها مى گفتند: الان كه بچه را از بين بردى براى ما آوردى؟ بيمارى پسرت سرطان است و علاجى ندارد.
گفتم: تقصير من نيست. پسرم چيزى به من نگفت.
به پسرم گفتند: چرا چيزى نمى گفتى؟
گفت: من نمى دانستم كه سرطان است.
به هر حال دكترها عصبانى شدند. چهار دكتر ما را جواب كردند. به بعضى از دكترها التماس كردم كه گفتند: شيمى درمانى مى كنيم تا چه پيش آيد.
چند جلسه شيمى درمانى كردند و هنوز او را زير برق نگذاشته بودند كه سعيد را به مسجد جمكران آوردم. وقتى به اين جا آمديم، روز سه شنبه بود. سعيد، شب چهارشنبه، ساعت سه بعد از نصف شب كه تنها بود و من توى مسجد بودم، خواب مى بيند. وقتى من آمدم، ديدم كه او بدون عصا راه مى رود. گفتم: سعيد جان! زود برو چوب را بردار! چرا بدون عصا راه مى روى؟
گفت: من ديگر مى توانم با پاى خودم راه بروم و احتياجى به عصا ندارم. مگر من نيامدم اين جا تا بدون چوب راه بروم؟
من و برادرش گفتيم كه لابد شوخى مى كند، امّا او گفت: من شفا گرفتم و بعد خوابش را تعريف كرد.
برادرش گفت: اگر راست مى گويى، بنشين! سعيد نشست.
گفت: بلند شو! سعيد برخاست.
گفت: سينه خيز برو! رفت.
سعيد كاملا خوب شده بود. الحمدللّه رب العالمين.
من به خاطر اين كه بچه را چشم نظر نكنند و اسباب ناراحتى او را فراهم نكنند، خواستم به كسى نگويم تا بعداً براى متصدّى مسجد نقل كنم. شكر. الحمدلِلّه. بچه را آوردم اين جا، سالم شد و اميد است كه حضرت اجاž