هدف از بعثت انبياء

جعفر بن على الهادى ( جعفر كذاب) نامه اى به بعضى شيعيان نوشت و در آن خود را جانشين برادرش امام حسن عسكرى ( عليه السلام) و امام بعد از وى معرفى كرد. اين
 نامه به دست احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى مى رسد و ايشان نامه اى در اين زمينه به محضر امام عصر مى نويسد و نامه جعفر كذاب را هم در ميان آن نامه به محضر امام زمان ( عج) مى فرستد . امام عصر ( عج) در جواب اسحاق، نامه مفصلى مى نويسد كه در فرازى از آن آمده : 
يا هذا يرحمك الله ان الله تعالى لم يخلق الخلق عبثنا و لا اهملهم سدى بل خلقهم بقدرته و جعل اهم اسماعا و ابصارا و قلوبا و البابا. ثم بعث النبيين مبشرين و منذرين يأمرونهم بطاعته و ينهونهم عن معصيته و يعرّفونهم ما جهلوه من امر خالقهم و دينهم و انزل عليهم كتابا و بعث اليهم ملائكه
 خدا تو را رحمت كند ؛ همانا خداوند مخلوقات را عبث و بى هدف نيافريده و آنان را سر خود رها نكرده است ، بلكه به قدرت خودش آنان را خلق كرد و براى آنان گوش، چشم ، قلب و عقل قرار داد . آن گاه پيامبران را براى بشارت و انذار فرستاد تا مردم را به اطاعت از خدا امر كنند و از نافرمانى او باز دارند و آنچه از امور مربوط به خالق و دين نمى دانند ، بدانان بياموزند و بر آنان كتاب فرستاد و ملائكه را نازل كرد.
 در اين كلام نورانى ، امام هم لزوم بعثت را بيان فرموده و هم فلسفه آن را ؛ چرا كه خداوند براى خلقت خود هدفى ( تكامل مخلوقات و به درجات قرب رساندن آنان ) در نظر گرفت و وسائل شناخت آن راه (عقل و چشم و گوش و....) را به همراه راهنمايانى صادق و امين (پيامبران ) برايشان فراهم آورد.
لزوم اعجاز پيامبران

حسين بن روح در پاسخ اين پرسش كه چرا پيامبران بايد معجزه داشته باشند، از جانب امام عصر (عج) چنين مى گويد :
 فلما جاؤهم و كانوا من جنسهم يأكلون الطعام و يمشون فى الاسواق قالوا لهم : انتم بشر مثلنا لا نقبل منكم حتى نأتونا بشى نعجز من ان نأتى بمثله فنعلم انكم مخصوصون دوننا بما لانقدر عليه فجعل الله عزوجل لهم المعجزات التى يعجز الخلق عنهافمنهم من جاء بالطوفان بعد الاعذار و الانذار فغرق جميع من طغى و تمّردو منهم من القى فى النار فكانت عليه بردا و سلاماو منهم من اخرج من الحجر الصلب الناقة و اجرى من ضرعها لبناو منهم من فلق له البحر له من العيون و جعل له العصا اليابسه ثعبانا تلقف ما يأفكونو منهم ابرأ الاكمه و الابرص و احيى الموتى باذن الله و انباهم بما ياكلون و ما يدخرون فى بيوتهمو منهم من انشق له القمر و كلّمته البهائم مثل البعير و الذئب و غير ذلك .
 پس آن گاه كه پيامبران انسان هايى مانند ديگران بودند، مانند آنان غذا مى خوردند و راه مى رفتند ، مردم به آنان گفتند : شما هم افرادى مانند ما هستيد و ما ادعاى نبوت  و رسالت را از شما نمى پذيريم ، مگر اين كه كارى انجام دهيد كه ما از انجام مثل آن عاجز باشيم و بدان وسيله بفهميم كه شما برگزيدگان درگاه خداييد و به شما قدرتى داده شده كه به ما داده نشده است ! پس خداوند براى آنان معجزاتى قرار داد كه مردم از انجام  آن عاجز بودند:بعضى از آنان ( حضرت نوح عليه السلام ) بعد از آن عذرها آورد و انذارها كرد( و فايده ننمود) طوفانى آورد كه طغيانگران سرپيچى كننده را غرق كرد؛و بعضى از آنان (حضرت ابراهيم عليه السلام ) در آتش انداخته شد، ولى آتش بر او سرد و سلامت گشت؛و بعضى از آنان (حضرت صالح عليه السلام) از درون سنگ سخت، شترى بيرون آورد كه شير فراوان از پستانش جارى مى شد ؛ و براى بعضى از آنان (حضرت موسى عليه السلام) دريا
 شكافته و چشمه ها جارى شد و عصاى چوبى خشكش اژدهايى گرديد كه همه سحر ساحران را بلعيد؛و بعضى از آنان ( حضرت موسى عليه السلام ) به اذن خدا كور مادرزاد را شفا داد و مرده را زنده كرد و به آنان از آنچه مى خوردند و آنچه در خانه هايشان ذخيره مى كردند ، خبر داد؛ و براى بعضى از آنان ( حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم) ماه دو نيم شد و چارپايانى مانند شتر و گرگ و غير آن با وى تكلم كردند.
 عموم مردم در شناخت پيامبران به دنبال دليل محسوسى هستند تا بتوانند به آسانى ذهن خود را قانع كنند و هيچ دليل و برهانى عمومى تر ، محسوس تر و يقين آورتر از ارائه معجزه نيست . وقتى يك عرب بيابانى از ادعاى پيامبر باخبر مى شود، براى تحقيق از راست يا دروغ بودن ، به ديدار پيامبر مى شتابد و به ناگاه در راه خود با سوسمارى برخورد مى كند. آن سوسمار را مى گيرد و در آستين خود پنهان مى كند و به محضر پيامبر شرفياب مى گردد و مطرح مى كند كه اگر شما پيامبر خدا هستيد ، بايد بدانيد كه در آستين من چه چيزى است؟ هيچ كس نمى داند در درون آستين او چيست و جز اتصال به غيب و عالم مطلق ، راهى براى فهميدن آن وجود ندارد، لذا پيامبر بدون معطلى جواب مى دهد و آن عرب با ضمير سالم خود صداقت پيامبر را در مى يابد و ايمان مى آورد.
بشر بودن انبياء

شيخ صدوق از محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى نقل مى كند كه روزى با جماعتى در خدمت حسين بن روح نوبختى ، نايب خاص امام زمان (عج) ، بوديم . مردى از او سؤالاتى پرسيد و شيخ جواب هاى محكم ، متين ، منطقى و قانع كننده اى داد. من در ذهنم دچار ترديد بودم كه آيا شيخ اين جواب ها را از نزد خودش و با تكيه بر معلومات خودش داده است و يا ناقل كلام و سخن حضرت حجّت (عج) است. براى يافتن پاسخ خود روز بعد به محضر شيخ مشرف شدم و قبل از اينكه مطلب خودم را آشكار كنم حسين بن روح (ره ) فرمود:
اى محمّد بن ابراهيم، اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان مرا در هوا بربايند و يا باد مرا به درهّ اى عميق بيندازد، برايم محبوبتر و بهتر است از آنكه در دين خدا، از نزد خود و به رأى  و اجتهاد خود سخن بگويم . مطلبى كه گفتم اصل بود و از حضرت حجت صلوات الله و سلامه عليه شنيده بودم . در سخنان حسين بن روح كه از جانب حضرت حجت نقل مى كرد، لزوم بشر بودن پيامبر بيان شده بود:
اعلم ان الله لا يخاطب الناس بمشاهدة العيان و لا يشافههم بالكلام و لكنّه جلّت عظمته يبعث اليهم من اجناسهم و اصنافهم بشراً مثلهم و لو بعث اليهم رسلا من غير صنفهم و صورهم لنفروا عنهم و لم يقبلوا منهم ؟
 خداوندا با مردم مكالمه حضورى و شفاهى ندارد كه مردم او را با چشم سر ببينند. پس خداوند با عظمت ، افرادى از جنس خود انسان ها و از صنف خود بشر كه مانند بقيه افراد  باشند، براى پيام رسانى به سوى آنان مى فرستد و اگر رسولان از غير صنف و صورت بشر بودند، مردم از آنان فرار مى كردند، با آنها انس نمى گرفتند و حرف آنان را قبول نمىكردند.
دليل امامت 
جعفر كذاب مدعى امامت بود و با نوشتن نامه هايى به شيعيان آنان را به اطاعت خود فرا مى خواند . يكى از شيعيان مطلب وى را به اطلاع امام زمان (عج) رساند و امام در
 رد ادعاى جعفر نوشت:
و قد ادعى هذا المبطل المدعى على الله الكذب بما ادعاه، فلا ادرى باى حالة هى له رجا ان يتم دعواه بفقه فى دين الله ؟ فوالله ما يعرف حلالاً من حرام و لا يفرق بين خطا و صواب؛ امبعلمٍ ؟ فما يعلم حقاً من باطل و لا محكماً من متشابه و لا يعرف حد الصلاة و وقتها، ام بورعٍ ؟ فالله شهيد على تركه الصلاة الفرض ( اربعين يوما) يزعم ذلك لطلب الشعوذه و لعلّ خبره تأدى اليكم و هاتيك ظروف مسكره منصوبه و آثار عصيانه لله عزوجل مشهورة قائمه ، ام بآية؟ فليأت بها، ام بحجةٍ؟ فليقمها ام بدلالة؟ فليذكرهاقال الله عزوجل فى كتابه : بسمالله الرحمن الرحيم حم تنزيل الكتاب من بالله العزيز الحكيم ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى و الذين كفروا عمّا انذروا معرضون* قل ارايتم ما تدعون من دون الله ارونى ماذا خلقوا من الارض ام لهم شرك فى السموات ائتونى بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم ان كنتم صادقين* و من اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيتب له الى يوم القيامة و هم عن دعائهم غافلون* و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداءً و كانوا بعبادتهم كافرين  فلتمس – تولى الله توفيقك – من هذا الظالم ما ذكرتُ لك و امتحنه و اسأله عن آية من كتاب الله يفسيرها اوصلاة يبين حدودها و ما يجب فيها لتعلم حاله و مقداره و يظهر لك عواره و نقصانه و الله حسيبه
 اين فرد باطل و مدعى بر خدا نسبت به خدا به دروغ ادعا كرده است ( كه امامت به او واگذار شده ) ! نمى دانم با تكيه بر چه چيزش اميد دارد ادعايش تمام باشد؟ با تكيه بر دين شناسى اش ؟ به خدا قسم او حلال را از حرام نمى شناسد و بين خطا و صواب فرق نمى گذارد! با تكيه بر علمش ؟ او نه حق را از باطل مى شناسد و نه محكم را از متشابه تمييزمىدهد و نه حد نماز و وقت آن را مى داند . آيا با تكيه بر ورع و تقوايش ؟ خدا شاهد است بر او كه ( چهل روز ) نماز واجبش را ترك كرد تا به خيال خودش علم شعبده به دست آورد و شايد خبرش به شما رسيده باشد و اين ظرف هاى مشروب است كه در خانه اوست و نشانه هاى عصيان و طغيان او بر خداى عزو جل مشهود و هويدا است! آيا با تكيه بر آيه و معجزه اى ادعاى امامت دارد؟ اگر چنين است آن را ارائه دهد. آيا حجت قاطعى بر امامت خود دارد ؟ پس آن را اقامه كند . آيا دليلى و اماره اى دارد؟ پس ذكر نمايد.خداى عزوجل در كتابش فرموده : « بسم الله الرحمن الرحيم حم ، اين كتابى است نازل شده از جانب خداى شكست ناپذير حكيم . ما آسمان و زمين و آنچه بين آن دو است را جز به حق و براى مدت معين نيافريديم و كسانى كه كفر ورزيدند، از آنچه نسبت به رعايت آن هشدار داده شدند ، رو گردانند. بگو آيا معبودهاى خود غير از خدا را مى بينيد ، نشان دهيد كه آنان در زمين چه چيزهايى آفريده اند؟ و چه كسى گمراه تر است از كسى كه غير خدا را مى خواند كه تا قيامت نمى تواند او را اجابت كند و از ادعا و عبادت اينان غافل است و به هنگام محشر آن معبودها دشمنشان خواهند بود و عبادتشان را انكار خواهند كرد»خدا تو را توفيق دهد؛ از اين ظالم ، دليل و بيّنه طلب كن و او را امتحان نما و از وى در مورد آيه اى از كتاب خدا سؤال كن تا آن را تفسير كند و يا بخواه حدود و واجبات نماز را بيان نمايد تا با مشاهده جوابش به وضعيت او علم پيدا كنى و بيچارگى و كم عقلى او بر تو آشكار گردد و خدا براى (دفع) او كافى است .

 بنابراين بيان امام (عج) ، مدّعى امامت بايد در علم ، فقه و ورع سر آمد باشد و دليل و حجت قاطع بر امامت خود ارائه نمايد و اگر ادعاى امامت از فردى كه فاقد اين ويژگى هاست پذيرفته شود و فرمانش اطاعت گردد ، مانند اين است كه براى خدا شريك قائل شده و مخلوقى ناتوان را در خالقيت و ربوبيت شريك او قرار داده باشيم و اين (شرك)، بزرگترين گناهان است .
 علت عدم پيروزى هميشگى پيامبران
شخصى از حسين بن روح سؤال كرد: آيا حسين بن على ولى الله نبود؟ ايشان جواب مثبت داد . او سؤال كرد آيا قاتل او دشمن خدا نبود؟ ايشان باز هم جواب مثبت داد . او سؤال كرد آيا جايز است كه دشمن خدا بر ولى خدا مسلط شود؟ حسين بن روح جواب حضرت حجت را به سؤال فوق بدين شرح بيان كرد: 
 فلمّا اتوا ( الانبياء ) بمثل ذلك ( الاعمال التى يعجز الناس عنها ) و عجز الخلق عن اممهم من ان يأتوا بمثله ، كان من تقدير الله جل جلاله و لطفه بعباده و حكمته ان جعل انبياء ه مع هذه المعجزات فى حال غالبين و اخرى مغلوبين و فى حال قاهرين و اخرى مقهورين و لو جعلهم الله فى جميع احوالهم غالبين و قاهرين و لم يبتلهم و لم يمتحنهم لا تخذهم الناس الهة من دون الله عز و جلّّ و لما عرف فضل صبرهم على البلاء و المحن و الاختبار و لكنه جعل احوالهم فى ذلك كاحوال غيرهم ليكونوا فى جميع احوالهم متواضعين غير شامخين و لا متجبّرين و ليعلم العباد ان لهم الهاً هو خالقهم و مدبر هم فيعبدوه و يطيعوا رسله و تكون حجة الله ثابته على من تجاوز الحدفيهم و ادّعى لهم الربوبية او عاند و خالف و عصى و جحد بما اتت به الانبياء و الرسل و ليهلك من هلك عن بينه و يحيى من حى عن بينه
 آن گاه كه پيامبران معجزات را ارائه دادند و كارهايى كردند كه آحاد امتشان از انجام مثل آن عاجز بودند، حكمت خدا و لطف او به بندگانش اقتضا كرد كه پيامبران گاهى غالب باشند و گاهى مغلوب، گاهى پيروز شوند و گاهى شكست بخورند؛ زيرا اگر آنان را هميشه غالب و پيروز مى ساخت و به بلا مبتلا نمى كرد و در سختى ها امتحان نمى نمود، مردم آنان را به عنوان خدايانى در جنب خداى يگانه قرار مى دادند و ارزش و فضيلت صبر آنان بر بلاها ، محنت ها و امتحان معلوم نمى شد.و لكن خدا حال آنان را در اين امور مانند ديگران قرار داد تا در تمام احوال متواضع باشند و گرفتار تكبر و جبروت نگردند. مردم هم بدانند كه آنان هم خدايى دارند كه خالق و مدبر آنان است ، پس آن خدا را بپرستند و از پيامبرانش اطاعت كنند و حجّت خدا بر تجاوز كنندگان در مورد آنان و كسانى كه براى آنان ادعاى ربوبيت مى كنند يا از فرمان آنان سر مى پيچند ، ثابت گردد؛ و آن كه هلاك مى گردد از روى بينه
 هلاك گردد و آن كه حيات ايمانى مى يابد از روى بينه حيات يابد .
جايگاه رفيع امامان عليهم السلام

در فرازى از نامه اى كه امام زمان (عج) خطاب به شيعيان نوشته ، آمده است :
نحن صنايع ربنا و الخلق بعد صنايعنا
«  ما پروردگان پروردگارمانيم و مردم ، پروردگان ما هستند. »

مشابه اين جمله در كلام امير مؤمنان ِعليه السلام نيز وارد شده و در تفسير آن بسيارى حيران مانده اند. ابن ابى الحديد معتزلى در شرح اين جمله چنين مى نويسد :
اين كلام عظيمى است كه هم خودش بر همه كلام ها برترى دارد و هم معنايش بر همه معانى . "صنيعة الملك " يعنى كسى كه پادشاه او را برگزيده و مقام و مرتبه اش را بالا برده است . امام مى فرمايد :
 هيچ كس از بشر بر ما نعمتى ندارد و فقط خداست كه بر ما نعمت داده است. بين ما و خدا واسطه اى نيست ولى خلايق همگى نمك پرورده مايند. ما واسطه بين آنها و خداى تعالى هستيم . اين مقام بسيار ارزشمندى كه ظاهر آن بدين معناست كه شنيدى و باطن آن بدين معناست كه ما بندگان خداييم و مردم بندگان مايند .
 
نويسنده كتاب « المختار من كلمان الامام المهدى : سخنان برگزيده امام مهدى » بعد از نقل كلام ابن ابى الحديد مى نويسد: ابن ابى الحديد دو تفسير براى كلام اما ذكر كرده است ؛ اول: نعمت هاى خدا بدون واسطه به امامان مى رسد و ما پروردگان بدون واسطه خداييم ولى به ديگران، به واسطه ما نعمت مى رسد و اگر ما نبوديم آنها متنعم به نعمت هاى خداوند نبودند. دوم – ما بندگان خداييم و ديگران بندگان مايند. خدا مالك ماست و ما مالك ديگران . بعد به نقل از صاحت " ضيافة الاخوان" تفسير سومى به شرح زير اضافه مى كند:
 سوم – ما در فهم عقايد و احكام دينى به كسى محتاج نيستيم و قرآن با آنچه به واسطه پيامبر به ما رسيده ما را كفايت است و لكن امت براى فهم معارف واحكام دين به ما محتاجند و كتاب و سنت بدون مراجعه به ما براى آنان كافى نيست . اگر ما در تصحيح عقايد و اعمال ، دست آنان را نگيريم ضايع و هلاك مى شوند. پس اين شك و شبهه ها كه مردم را از تمسك به امام زمان (عج) باز مى دارد ، براى امت وبالى است كه امام را نسبت به حال امّت اندوهگين مى سازد. به نظر مى رسد تفاسير سه گانه فوق با هم منافات ندارد و هر كدام مرتبه اى از مقام بلند امامان است . امامان عليهم السلام مرجعيت دينى دارند و تنها افراد صالح براى بيان احكام و معارف دينى ، در محضر آنان زانوى شاگردى بر زمين بزنند . در مرحله بالاتر آنان واسطه هاى نعمت هستند و به واسطه آنان خلق خدا روزى مى خورند . دعاها و زيارت هاى وارده پر از فرازهايى به همين مضامين است . در مرحله بالاتر اصلا وجود خلايق به بركت وجود آنان است و آنان مظاهر و اسماى حسناى پروردگار وخليفه هاى خدا در خلايق اويند. در زيارت رجبيه كه از ناحيه امام زمان (عج) رسيده آمده است:
الهم انى اسألك بمعانى جميع ما يدعوك به ولاة امرك المأمونون على سرّك المستبشرون بامرك الواصفون لقدرتك المعلنون لعظمتك اسألك بما نطق فيهم من مشيتك فجعلتهم معادن لكلماتك و اركانا لتوحيدك و آياتك و مقاماتك التى لا تعطيل لها فى كل مكان يعرفك بها من عرفك لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك بدؤها منك و عودها اليك اعضاد و اشهاد و مناة و اذواد و حفظة و روّاد فبهم ملأت سماءك و ارضك.....
 خدايا به حق معانى همه آن سخنان كه واليان امرت ، نگاهداران رازت، نويد دهندگان كارت، وصف گويندگان قدرتت و آشكار كنندگان عظمتت تو را به آن مى خوانند ، از تو مسألت دارم و بدانچه مشيت تو بدان تعلق گرفته است كه آنان را رازداران گنجينه هاى كلماتت و پايه هاى توحيد و آياتت قرار دادى ؛ ( پايه هايي) كه در هيچ جا براى آنها تعطيلى نيست. هر كس تو را شناسد، به آنان شناسد؛ بين تو و آنان فرقى نيست جز اين كه آنان بندگان و مخلوق تو هستند. رتق و فتق آن در دست توست . آغازش از تو و بازگشتش به سوى توست. آنان بازوان ، گواهان ، آزمودگان ، مدافعان ، نگاهبانان و پيشروانند و بدانان زمين و آسمانت را پر ساخته اى .