حسین مداحی
Header
070-498 exam, 600-460 exam, 70-462 exam, N10-006 exam, 070-410 exam, 70-341 exam, BCCPP exam, 1Z0-051 exam, M2090-626 exam, S90-01A exam, C_TAW12_731 exam, 312-49V8 exam, C2170-051 exam, TB0-123 exam, CD0-001 exam, 1Z0-052 exam, CISSP exam, 70-385 exam, 2V0-621D exam, EX200 exam, 210-060 1V0-601 070-646 70-410 CRISC 642-742 300-115 MB2-707 C_TSCM62_66 CBAP 210-065 HP2-H33 642-999 300-080 200-550 070-480 70-346 CSSBB MB6-704 | S90-03A | MB0-001 | PR000041 | 070-489 | MB7-701 | GPEN | GCFA | C2180-401 | PK1-003 | C4040-251 | CSSGB | 100-101 | 210-451 | 9L0-066 | 70-498 | 299-01 | S90-09A | 70-489 | 1Z0-068 | C2010-595 | MB5-705 | 1Z0-064 | C4040-250 | C_HANATEC_10 | E20-260 | VCP-550 | CV0-001 | ICGB | 2V0-620 | VCAD510 | 301B | C_TSCM52_66 | 70-467 | 74-697 | SK0-003 | 300-070 | SY0-401 | 70-463 | OMG-OCUP-300 | 70-243 | CAS-002 | C_TAW12_740 | MB2-704 | S90-08A | 1Z0-060 | 1Z0-457 | A2010-597 | C_TADM51_731 | IIA-CIA-PART2/ 300-101/ 640-916/ 98-368/ 70-533/ PGMP/ 070-347/ HP0-Y50/ 810-403/ 1Z0-062/ 400-101/ 1Z0-408/ EADP10/ 101-01/ 70-465/ 70-347/ 117-300/ LOT-956/ 70-384/ 070-462/ 1Z0-470/ LX0-104/ 640-875/ CGEIT/ 1Y0-301/ MOFF/ 1Y0-351/ AWS-SysOps/ 3I0-012/ C2020-012/ 500-451/ PK0-003/ 70-488/ 700-501/ 1Y0-201/ 98-367/

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سوالی که ممکن تو ذهن افراد زیادی مثل خود من باشه اینه که چرا ما از دیدن امام زمانمان محروم هستیم ؟!

این امر دلایل زیادی ممکنه داشته باشه  امامهمترین  اونها رو  فهرست وار محضرتون عرض می کنم . .

 

۱– مهمترین دلیلی که ما را از دیدن امام زمانمان محروم می کند سرپیچی از وظایف شرعی ایست که برایمان مشخص شده است یا به عبارت روانتر مهمترین دلیل  عدم تشرف خدمت امام زمان گناه می باشد

 

۲  _  اینگونه مقرر شده است که اکثر مردم ا ز دیدن در زمان غیبت محروم باشند

 

۳ – عدم وفای به عهدیکه شیعیان به خرج می دهند و به عهد و نذرهای که می کنند ؛ عمل نمی کنند

 

۴- عدم اطمینان و یقین به حضرت بقیه الله

 

۵- نداشتن صداقت و درستکاری

 

۶-نبودن  عشق و محبت وافعی در دل به امام زمان

 

۷- نداشتن ظرفیت برای دیدن

 

۸- داشتن ضعف  دید (بواسطه ی انجام گناهان متعدد )

 

۹- نداشتن آمادگی کامل

 

۱۰-امور پنهان و پوشیده جذابیت بیشتری داشته و عموم را برای شناخت بیشتر تحریض می کند

 

۱۱- مردم به محبوب ندیده بیشتر عشق می ورزند

 

۱۲ – مردم به بلوغ فکری کامل نرسیده اند

 

۱۳ –  انتظار باعث دوام بیشتر میشود بهمین خاطر است که انتظار از افضل اعمال است و انسان را در رسیدن به حضرت دوست یاری می کند و باعث کنرل شدیدی در اعمال می شود

 

۱۴ – برای محک زدن شیعیان مخلص

 

موارد فوق از متن بسیاری از روایات گرفته شده است که  اهم آن دلایل همان انجام گناه می باشد  که ما را از دیدن حضرت محروم می دارد

 

یک داستان بسیار مهم  :

 

آیت الله آقا  باقر بهبهانی معروف به علامه وحید ، استاد علامه بحر العلوم می باشند که تشرفات متعددی محضر حضرت بقیه الله داشته اند و حتی شاگرد ایشان که تشرفاتش خدمت امام زمان معروف می باشد…

ایشان ( علامه وحید ) می فرمایند :

در یکی از تشرفاتم محضر حضرت بقیه الله دیدم وجود مقدس ایشان در حال گریه هستند ..بسیار برایم نگران کننده بود که چرا حضرت بقیه الله در حال گریه هستد !!

از ایشان دلیل گریه را پرسیدم و ایشان به من فرمودند :

– بیا جلو

– جلو رفتم

ایشان قبا  را کنار زدند و روی سینه ی مبارک  خود زخم عجیبی را به من نشان دادند و فرمودند این زخم آنقدر دردناک ست که مرا به گریه وا داشته است

 

آیت الله بهبهانی می فرمودند :

 

بسیار نگران وجود مقدس شده وپرسیدم آقا جان این دیگر چه زخمیست ؟!!

 

آقا به  من فرمودند :

این زخم اثر خنجریست که شیعیان  با گناه به قلب من می گذارند ….

 

برادران و خواهران عزیز !!!

خود و شما را به تقوی و نگهداری نفس توصیه می کنم

با مطالعه ی این واقعه  دیگر  هیچ جای گناه برایت نمیماند

ای برادر شیعه !!

تورا به خدا بیا من و تو با هم خنجر به قلب آقای غریبمان  نزنیم…

مگر آقایمان کم غصه دارد که ما هم غمی به غمهای ایشان بیفزائیم ؟!

بسم الله الرحمن الرحیم
چندی پیش در یکی از وبلاگهای برادران اهل تسنن به نام جایگاه تبادل اندیشه بین اهل سنت و شیعه سوالی مطرح شده بود که عنوان سوال بدین شرح می باشد : سوال از برادران شیعه درباره ی برخورد فاطمه ( رضی الله عنها)با امام خویش که در این سوال به نحوه ی برخور بی بی دو عالم – خانم فاطمه ی زهرا – سلام الله علیها با همسر گرانقدرش اشکال گرفته شده بود ..لازم می دانم متن کامل سوال را اینجا بیان کنم سوال : حقانیت علی ، فاطمه و اولادش در تاریخ برای هر دل و فکر روشنی ثابت شده است و اینکه ایشان مورد تعدی و ظلم قرار گرفته اند ؛ شکی نیست . اما وقتی خطابه فاطمه سلام الله علیها را در مقابل علی مطالعه می کنم ، به چند سوال بر می خورم . لازم است قبل از بیان سوالم گوشه ای از خطابه ی فاطمه سلام الله علیها را برایتان نقل کنم که در کتب معتبر شیعه از قول فاطمه سلام الله علیها خطاب به علی آمده است : ای پسر ابوطالب آیا مانند جنین نشسته ای و مثل اشخاص متهم ! در خانه جا گرفته ای ؟ …. این پسر ابوقحافه است که با قهر و غلبه، بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم!! را می گیرد . او با جدیت تمام به مبارزه ی با من برخاسته، و او را با …. هر چه بیشتر در مقابلم یافتم….. با سینه ای پر از خشم که فرو خورده بودم از خانه خارج شدم ، و با خواری به خانه بازگشتم… ای پسر ابو طالب ! روی خود را به ذلت افکندی آن هنگام که صلابتت را از دست دادی .. تو گرگان را از هم می دریدی ولی اکنون خاک را فرش خویش ساخته ای !! نه گوینده ای را از کلام باز داشتی و نه از باطلی منع نمودی و من اختیاری ندارم……. در پاسخ علی در جواب همسرش آمده است : در دینم عجز نشان ندادم !!!! واز آنچه قدرت داشتم کوتاهی نکردم!!! اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است … پس به حساب خدا قرار بده مطالب فوق از کتاب اسرار فدک نوشته آقایان :محمد باقر انصاری و حسین رجائی انتشارات الهادی صفحه ی ۱۹۶ نقل شده است . سوالات حقیر نسبت به خطابه فوق : الف : چرا فاطمه ( که بقول شیعه ) از مقام عصمت برخوردار است با امام وقت خویش اینچنین صحبت می کند؟؟!! در جواب به من نگوئید که لحن صحبت ایشان لحنی نرم ، آرام و از روی دلسوزی و از مقام درد دل بوده ، که اگر چنین می بود ، علی خود را با جملاتی مثل :« در دینم عجز نشان ندادم » و … تبرئه نمی کرد . شما لحن کلام فاطمه را با یک عرب که آشنا با لغت و لهجه ی عرب است در میان بگذارید او هم صحبت من را تایید می کند ب: مگر دغدغه ی فاطمه دنیا بود که علی به او پاسخ می دهد :« اگر به اندازه ی کفاف زندگی روزی می خواهی ، روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است … پس به حساب خدا قرار بده» آری ! این حرف علی در پاسخ به کدامین سوال فاطمه بیان شده است. مگر خود فاطمه سلام الله علیها نگفت : « و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم » پس دغدغه ی حق حسنین دیگر چیست؟؟ ج: منظور از عبارت « ومن اخیاری از خود ندارم » را متوجه نمی شوم د: چرا علی در جوابیه خود به همسرش نمی گوید حق با توست و فقط می گوید : « ما اعد لک افضل مما قطع عنک » آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزیست که از تو منع شده است … ه : به نظر من وقتی دو نفر با یکدیگر با هم اختلاف پیدا می کنند که از یکدیگر شناختی نداشته باشند ، اما علی و فاطمه که هردو در اوج شناخت نسبت به یکدیگر هستند و علی امام بر فاطمه است آنچنان برخوردی از فاطمه نسبت به علی را شایسته مقام عصمت زهرا نمی دانم و از طرفی پاسخ علی به همسرش را ، پاسخی قانع کننده نمی دانم …. جواب : و اما اینکه گفته شده که : زهرا که از مقام عصمت برخوردار است چرا باید با چونان لهجه ای با امام خویش صحبت می کند ؛ در پاسخ باید گفت : الف: به فرض صحت کلام و اینکه جملات منقول از خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها ؛ لحن و لهجه ی توبیخ آمیز داشته باشد؛ همه جا این فرهنگ توبیخی صحبت کردن مذموم نیست و حتی در فرهنگ قران بارها و بارها به چشم می خورد . نمونه های قرآنی : ۱ بر شیعه و سنی پوشیده نیست و همه فرق براین امر متفقند که شخصیت رسول اکرم از مقام شامخ عصمت بر خوردار بوده است . اما در برخی ایات قران حضرت حق با لحنی توبیخی با ایشان صحبت کرده است . به عنوان مثال میتوان آیه ۶۵ سوره الزمر را یادآور شد که در آن آمده است : لئن اشرکت لاحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین آری ! خداوند که رسول خویش را معصوم قرار داده است ، می داند که او شرک نمی ورزد پس این لحن توبیخی و شدت آمیز برای چیست ؟ در اینجا نمی خواهم به تفسیر آیات فران بپردازم که اگر چنین شود از موضوع خارج می شویم ” فقط قصدم بیان مثالی از آیات قران مجید بود که در مصحف شریف ، از زبان مافوق و زیر دست و برعکس، با لحن توبیخ ، شدت و اعتراض ، سخن به میان آمده است.که هر دو وجه ، جنبه های خاص خویش را داراست و مذموم نیست و ایه مذکور نیز لحن توبیخ از جانب ما فوق را بیان می کند… ۲ ایه دیگری در قران که از زبان زیر دست با مافوق صحبت شده و لحنی اعتراضی داشته و باز نیز مذموم نیست آیه ۳۰ سوره بقزه است ، که وقتی خداوند خواست انسان را خلیفه خویش در زمین قرار دهد ، ملائکه با لحنی توبیخی و اعتراض آمیز گفتند: «اّ تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء» آیا این لحن اعتراضی ملائکه به حضرت حق لحنی زشت و مذموم بوده است ؟ اگر چنین است پس چرا حضرت حق ملائکه بی ادب خویش را توبیخ نمی نماید؟! با لحظه ای تفکر در این دو آیه متوجه فرهنگ قران در باب اینگونه اعتراضات یا به قول برخی ، الحان توبیخ آمیزمی شویم. پس اعتراض خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها راهم اگز از نوع د وم اعتراض بدانیم ..این نوع اعتراض مذموم و قبیح نیست ب: به خاطر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل مقام کلیه ولایت امیر مومنان قرار دارند ( و به عقل ناقص من) از همه آنچه امیر مومنان مطلع بوده اند ؛ اطلاع نداشته اند. توجـــه : در لحضات واپسین عمر حضرت ختمی مرتبت ، ایشان علی علیه السلام را به زیر رو اندازی که داشتند خواندند و مطالبی را خصوصی به ایشان فرمودند …وقتی سوال کننده ای از ایشان درباره ی مطالبی که رسول اکرم به ایشان فرموده بودند سوال کرد ؛ ایشان در پاسخ فرمودند : پیامبر هزار باب علم به من آموخت که هر باب کلید هزار باب دیگر بود . آری ! احدی جز امیر مومنان که صاحب مقام ولایت کلیه بودند ، از آن مسائل خبر نداشت حتی همسر گرانقدرش. و شاید این عدم اطلاع از مسائل مربوط به مقام ولایت کلیه ؛ این اعتراض را باعث شده است همانند اعتراض ملائکه به حضرت حق که وقتی به خدا اعتراض کردند ، خداوند در پاسخ فرمود : انی اعلم ما لا تعلمون . در محل بحث هم امیر مومنان به تناسب دارا بودن مقام ولایت کلیه، از برخی مسائل مطلع بوده که خانم فاطمه زهرا از آن اطلاع نداشتند و این عدم اطلاع نوعی نقص محسوب نمی شود . بلکه همانگونه که عرض کردم به خاطرقرار گرفتن در مقام ولایت کلیه می باشد که به حسب دارا بودن ابن مقام ، از مسائلی با خبر است که بی بی فاطمه از آن خبر نداشته اند و باز به زعم حقیر این مقام در بین اهل بیت فقط مخصوص به امیر مومنان می باشد … و در اینجا گرچه علی علیه السلام امام بر فاطمه است اما به خاطر ماموم بودن فاطمه نیست که از آن مسائل خبر ندارد بلکه به خاطر مقابله با مقام ولایت کلیه است و ما درباره ی خانم فاطمه زهرا احادیث فراوانی داریم که که ایشان حجت خداوند بر یازده فرزند خویش می باشند همانگونه که امام عسگری در حدیثی فرمودند : نحن حجج الله علی الخلق و امنا فاطمه حجه الله علینا … ویا امام زمان در حدیثی فرمودند : و فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه … و تمام احادیث و مطالب فوق این جمله را تایید می کند که : زهرا سلام الله علیها نه به خاطر اینکه در مقابل امام خویش بلکه به خاطر قرار گرفتن در مقابل مقام ولایت کلیه امیر موئنان از برخی مسائل بی خبر بوده اند واین نقصی نیست برای ایشان که یازده فرزندش و حتی همسرش علی به علم و حجیت او اعتراف دارند … در حدیث آمده است بعد از شب زفاف امیر مومنان و بی بی حضرت زهرا ، علی علیه السلام نزد پیامبر آمده و از علومی که نزد همسرش فاطمه زهرا شنیده بود ، به پیامبر خبر داد و گفت : یا رسول الله ! ما شاء الله ! ما شاء الله زهرا بسیار عالمه است … و من فکر نمی کنم این اعتراض حضرت زهرا سلام الله علیها خدشه ای به عصمت ایشان وارد کند ، چون در این اعتراض هیچگونه هتک حرمتی صورت نگرفته است. ج: از طرفی اگر چه به صحت سندی که در کتاب اسرار فدک ذکر شده است ، شک دارم اما این مطلب را یاداور می شوم که وقتی سندی تاریخی را مورد مطالعه قرار می گیرد فقط به همان سند فی حد نفسه نباید اکتفا کرد بلکه آنرا با دیگر اسناد تاریخی باید مقابله داد .. در دیگر اسناد تاریخی شیعه جواب امیر مومنان با تفاوت نسبت به آنچه در سوال برادر اهل تسننمان نقل کرده اند ؛ آمده است . در کتب معتبر شیعه از قول علی در پاسخ به همسرش آمده است : زهرا جان ! سکوت نکردم مگر به خاطر اسلام و مبارزه نکردم مگر بخاطر وصیت پدرت رسول اکرم که ایشان به من وصیت کرد که فقط در سه مورد دست به شمشیر ببر . در ادامه سخنان حضرت امیر به همسر مکرمه اش آمده است : زهرا جان اگر سکوت نکنم دیگر نام پدرت بر مآذنه ها شنیده نخواهد شد ( کنایه از اینکه اسلام نابود می شود ) و اهل بیت تو را به هلاکت می رسانند . آری ! اینست مضمون کامل سخنان علی در ادامه منقولات برادر عزیزمان در وبلاگ جایگاه تبادل نظر بین اهل سنت و شیعه . پس وقتی سندی تاریخی بیان می شود باید به مطالعه ی دیگر اسناد تاریخی نیز پرداخت و سند این برادر عزیز ناقص می باشد . د: حضرت زهرا با این سخنان اعتراض آمیز تقریری از علی گواه بر تاریخ گرفتند و آن این بود که چرا علی سکوت کرد ؟؟ اگر حق با علی و زهرا بود چرا از حق خویش دفاع نکردند ؟؟!! اگر حضرت زهرا در اعتراض خویش چونان جوابی از علی نمی گرفتند همواره این سوال در تاریخ برای اذهان باقی می ماند که با وجود این همه ظلم پس چرا سکوت ؟؟!! پس در جواب سوال و اعتراض زهرا به علی ( علیهما السلام ) پاسخی از علی به تاریخ در قبال سوال چرا سکوت ؛ بیان شده است . ه: در ایات قران آمده است : الف : لا یحب الله الجهر با لسوء من القول الا من ظلم ب: وابتغوا الیه الوسیله با توجه به دو آیه مذکور اولا که حضرت زهرا سلام الله علیها مورد تعدی قرار گرفته اند و طبق تقل قران اجازه دارند با جهر و یا صدای بلند صحبت کنند و شکایت خویش به درگاه الهی ببرند و در ثانی چه وسیله ای در درگاه الهی محبوب تراز علی و پیامبر(صلوه الله علیهما ) پس با دیدی وسیع متوجه خواهیم شد حضرت زهرا سلام الله علیها با لحنی اعتراضی بوسیله علی علیه السلام به درگاه الهی شکایت کرده و از ظلمی که در حقشان روا داشتند سخن گفتند . و: وجه دیگر یا وجه عرفانی این بیانات خانم فاطمه زهرا اینست که : ایشان از علی که واسطه فیض الهی بر بندگان می باشد ؛ طلب فیض بیشتر می کنند به این بیان که : علی جان تو که منبع فیض هستی چرا فیض بیشتری بر ما جاری نمی کنی و تمام جوابیه های حضرت علی به خانم زهرا حاکی از اینست که ایشان از فیضی عظیم محروم شده اند و نه ایشان بلکه امت پدر ایشان از این فیض عظیم محروم گردیده اند به عنوان مثال همین کلام حضرت امیر در خطبه ی فوق که فرمودند : : « ما اعد لک افضل مما منع عنک » آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزیست که از تو منع شده است … که دقیقا شاهد براین معناست که مطلبی بوده که حضرت از آن محروم شده اند و نیز کلام خود سرور زنان حضرت زهرا شاهد بر این معناست که خطاب به علی فرمودند : و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم پس آن فیضی که حضرت زهرا ، حسنین و کلیه مسلمین از آن محروم شدند چیزی نبود جز آن خلافتی که از امیر مونان برای جلوگیری از نشر فرهنگ ناب شیعه ، غصب گردید . و این دغدغه ، نگرانی شیعه بود و مسئله رونق مالی مطرح نبود لکن فدک یک منبع مالی قوی برای علی محسوب می شد و غاصبین می ترسیدند که اگر فدک در اختیار علی باشد ، شاید قیام کرده و اهداف سیاسی خویش را عملی کند بهیمن خاطر فدک را برای عدم پیشبرد اهداف ولائی علی غصب کردند … پس فدک هم می توانست به عنوان ابزاری مفید برای بازپش گرفتن حق الهی علی به کار آید که این حق نیز از ایشان به تاراج رفت . و تنها چیزی که مد نظر حضرت نبود جنبه ی دنیائی فدک بود که اگر این برای علی و خاندانش ذره ای ( از لحاظ رونق مالی ) اهمیت داشت وقتی به خلافت می رسید سریعا آن را باز پس می گرفت که علی چنین نکرد و این نشاندهنده ی آنست که این فدک از لحاظ مادی برای ایشان ارزشی ندارد . پس دم زدن خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها از فدک فقط به خاطر حمایت از ولایت علی علیه افضل التحیات بوده است … و در پایان سوال دیگری مطرح کرده اند و آن اینکه : منظور از عبارت « ومن اخیاری از خود ندارم » را متوجه نمی شوم در پاسخ باید گفت : اندکی مطالعه و همچنین مقابله ی ترجمه با لفظ نشان می دهد که ترجمه عبارت لا خیار لی : « چاره ای ندارم » می باشد و این بر فصحای کلام عرب پوشیده نیست … چون حضرت در مقام بیان عمق فاجعه هستند و این مقام نیز قول ما را تائید می کند و قول اینکه بگویند اختیاری ندارم را رد می نماید … خب متن سوال و جواب را دیدید.. شما به عنوان شیعه چه پاسخی دارید …همانند روال گذشته در کامنت ها نظر خویش را دباره این شبهه افکنی ها و پاسخ به آنها بیان فرمائید

صیغه در اسلام !

اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۸۳ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در اهل بیت | دین و معرفت | معارف معاریف - (۶ دیدگاه)

تذکر بسیار مهم : خواهران محترم حتما پس از مطالعه کامل اظهار نظر بفرمائید

 

 

سلام علیکم .

 

مطالبی درباره متعه یا همان عقد موقت مشهور به صیغه  در این وبلاگ مشاهده می کنید که در پاسخ به یکی از خواهران مسلمان که در یک کشور اروپائی زندگی می کننند؛ بیان شده است .

 

ایشان دیدگاه شیعه و سنی را در این خصوص جویا شده و ابراز خرسندی می کردند از اینکه : عمر بن خطاب صیغه را حرام اعلام داشته است و ظاهرا این حکم عمر به مذاق ایشان خوش آمده بود .

 

لذا بر آن شدم تا در پاسخ به این خواهر ارجمند در وبلاگ …. مطالبی را مختصر به عرض برسانم :

 

************************************************************************

 

همواره در طول بحث این مطلب را بخاطر داشته باشید که در دین مبین اسلام به صیغه جواز استفاده داده شده و هیچگاه توصیه نگردیده است .با این توضیح که وقتی شما پیش طبیب می روید ، دکتر برای شما دارو تجویز می کند..مسلما هر داروئی هم عوارض جانبی را به همراه خواهد داشت .

 

اسلام هم به صیغه هیچگاه توصیه نکرده و آنرا تجویز نموده است برای موارد خاص.پس هیچگاه هیچ مردی نمی تواند آنرا توصیه قران بداند ( دقت کنید).

 

اما درباره حکم جواز عقد موقت یا صیغه در مذهب تشیع روایات فراوانیست که از اهل بیت رسیده است همچنین آیات قران .

 

اهل تسنن هم آیات قران را درباره صیغه قبول دارند اما می گویند نسخ شده است  و این بدعت خلیفه عمر بود که حلال خدا را حرام نمود.

 

اما اهل سنت وقتی می گویند این آیه نسخ شده آیه منسوخ آنرا بیان نمی کنند چرا که در حقیقت این آیه نسخ نشده است و این عذر و سر پوشیست برای بدعت عمر .

 

در صحیح ترمذی صفحه ۷۶۲ همچنین تفسیر قرطبی جلد دوم و نیز صحیحین مسلم و بخاری این روایت از عمر بن حصین و همچنین عبدااله بن مسعود آمده است که عمر بن خطاب گفت:

 

متعتان کانتا فی عهد رسول الله حلالا و انا احرمهما

 

دومتعه در زمان رسول اکرم حلال بودند و من انها را حرام می کنم..

 

درمنع عمر برمسئله  متعه نساء هیچ دلیل عقلی ونقلی وجود ندارد وکار او  اجتهاد است وچنین اجتهادی درمقابل نص الهی با طل می باشد

 

دلیل نهی عمر از متعه  چنان که ازخود وی منقول است ((ترس از فساد وسوء‌استفاده از متعه)) بیان گردید. آیا ترس از فساد وسوء استفاده دلیل می شود که آن قانون وحکم الهی نسخ شود . ازکدام حکم الهی سوء استفاده نشده که این دومی باشد پس احتمال سوء‌استفاده وترس از فساد دلیل نمی شود که حلال خدا را حرام وحرام خدا را حلال کرد ((کاری که عمر درتاریخ اسلام انجام داد. )).

 

در قران آمده است:

 

: «فمااستمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه» و زنانی را که متعه می کنید واجب است که مهر ایشان را بپردازید.

 

 

 

ایا ایه ای به این صریحی را می شود انکار کرد ؟؟!!

 

مسلما که نشود .

 

منظور از عبارت فمااستمتعتم در ایه شریفه چیست جز متعه یا همان صیغه؟!

 

حتی عبد الله بن عمر بن خطاب در جواب سوال کننده ای که درباره صیغه پرسیده بود، گفت : صیغه امری حلال است.

 

سوال کننده از او پرسید : مگر پدرت آنرا حرا اعلام نکرده است ؟

 

عبدالله بن عمر در جواب گفت: صیغه به گفته پدرم حرام شد اما در زمان رسول اکرم حلال بود  ومن قول رسول اکرم را رها نمیکنم تا قول پدر را متابعت نمایم . همین که در زمان رسول اکرم حلال بوده کفایت می کند.

 

آری   اینست حرفهای پسر عمر بنا بر حلیت صیغه …..

 

 

 

–     اما اشکالاتی به این متعه یا همان صیغه گرفته اند که یکی همانیست که شما فرمودید یا اینکه چه تفاوتی میان ازدواج موقت و فحشاء وجود دارد ؟ هر دو ، نوعی خود فروشی در برابر پرداختن مبلغی می باشد و در حقیقت این ازدواج راه فرار و نقابیست بر آلودگی های جنسی ، تنها تفاوت آن دو، در گفتن چند جمله       می باشد.

 

که این اشکال از یک نگاه بسیار سطحی به ازدواج موقت ، ناشی می گردد.

 

در پاسخ به این ایراد باید گفت :

 

ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمی شود ، بلکه مقرراتی همانند ازدواج دائم دارد. یعنی چنان زنی در ایام ازدواج موقت می بایست ، منحصراً در اختیار آن مرد مشخص بوده و هنگامی که مدت پایان یافت ، حتماً عده نگه دارد . یعنی حداقل می بایست چهل و پنج روز از اقدام به هر گونه ازدواجی جلوگیری بعمل آورد تا وضعیت حملش مشخص شود که از این مرد آیا بچه دار شده است یا خیر .

 

حتی اگر با وسایل مخصوص ، جلوگیری از انعقاد نطفه کرده باشد ،‌رعایت مدت فوق ضروری است .

 

همچنین فرزند حاصل از متعه (ازدواج موقت ) همانند فرزند ازدواج دائم   می بایست از طرف پدر مورد حمایت قرار گرفته و تمامی احکام ارث نیز بر او جاری می شود .

 

پس اگر از این حکم الهی سوء استفاده می شود به خاطر نقص حکم الهی نیست، بلکه هرگونه سوء استفاده را می توان با استفاده صحیح از قانون عرفی جامعه ، برطرف ساخت .

 

ما که ادعا می کنیم دین اسلام کاملترین ادیان است و به این افتخار می کنیم، باید بدانیم که اگر مردی مدتهای طولانی از همسرش دور باشد و دسترسی به همسرش نداشته باشد ( با این فرض که مردان موجوداتی هستند که کمتر می توانند نسبت به زنان شهوت خود را کنترل نمایند) باید چونان مردی چه کند.؟؟

 

مسلما مبارزه با نفس و این غریزه که از قویترین غرایز می باشد بسیار مفید و سازنده خواهد بود و انسان را به درجات عالی می رساند چه بسیار بوده اند  علمائی که از  گریز مقابله با شهوت جنسی به درجات بالائی رسیده اند. آیا آنان از این حکم الهی آگاه نبوده اند و نمی دانستند صیغه چیست؟؟!!!! و آیا نمی توانستند صیغه کنند؟؟؟!!

 

مسلما که می دانستند اما با غریزه خود مبارزه کرده  و آنرا سرکوب نمودند تا بصورت صحیح یعنی همان ازدواج دائم اشباع گردد.

 

اما عده ی فراوانی از مردها هستند که قدرت مقابله با چنین غریزه ای را ندارند  و وقتی از همسرشان دور می شوند  قدرت کنترل خود را از دست می دهند آیا به نظر شما چنین افرادی باید دامن خویش را به گناه آلوده کنند؟

 

پس وقتی گفته می شود اسلام چنین امری را تجویز کرده برای مواقعی مثل این مثالیست که برایتان زدم .به چنین مردی اجازه داده تا برای کنترل شهوت خود به صورت صحیح صیغه کند و همانگونه که عرض شد فرزند حاصل را همانند فرزند خود مورد حمایت قرار بدهد .

 

از طرفی تنها هدف از تجویز صیغه ارضای میل جنسی نبوده بلکه یکی از مهمترین اهداف آن سرپرستی خانواده های  بی سرپرست می باشد .

 

همانگونه که از رسول اکرم و امیر مومنان و سایر اهل بیت دیدیم اگر هدف غائی ارضا جنسی می بود این بزرگواران به صیغه کردن پیر زنها اقدام نمی کردنند بلکه دختران جوان اختیار می نمودنند .

 

در صدر اسلام جنگهائی که با کفار صورت می گرفت عده فراوانی از خانواده ها بی سر پرست می شدند و وظیفه همه ی مسلمین بود که به امور آنان رسیدگی کنند و در صدر اسلام به این گونه بود که مردان به قصد سرپرستی صیغه می کردنند .

 

شاید یکی از مهمترین فلسفه های صیغه همین مسئله سرپرستی بوده است.

 

حتی اسلام برای همین صیغه مقررات خاصی  قرار داده که هم مرد و هم زن ملزم به رعایت آن هستند (همانگونه که گفته شد).

 

شما که در جوامع مسیحی زندگی می کنید باید نقص دین مسیحیت در امر ازدواج را بخوبی بدانید که وقتی یک مسیحی زن اختیار می کند  تا زمان حیات همسرش حق ازدواج ندارد  .

 

اما همین مرد به راحتی به فاحشه خانه ها سر می زند و ….

 

حتی در کشور های مسلمانی مثل امارات  برخی اهل تسنن  به راحتی عمل بسیار زشت زنا را مرتکب میشوند و …

 

با این همه  بسیاری از اهل تسنن  زنان صیغه ای فراوانی دارند و من عده فراوانی از سرشناسان آنها را می شناسم. حتی اخیرا یکی از بزرگان اهل تسنن  در اوکراین از یکی از مراجع درباره این امر سوال کرده بود و وقتی فتوی حلیت گرفت گفت: در این مسئله به مذهب شیعه عمل می کنم  و زن صیغه می کنم.

 

این مسئله در کشور های مسلمان  بخوبی جا افتاده و از آن  بطور صحیح استفاده می شود . وقتی در لبنان خانواده ی شهدا بی سرپرست می شدند دیگر رزمندگان سرپرستی این خانواده ها را به عهده می گرفتند و زنان شهدا را صیغه  می کردنند.

 

حتی یکی از بزرگترین علمای معاصر اهل تسنن مرحوم شیخ محمود شلتوت (شیخ الشیوخ الازهر مصر) در دیداری که با علامه طباطبائی داشت  عمل به فقه جعفری را جایز و صحیح دانست .

 

آیا وی این امر را استثتا کرد ؟؟

 

خیر .

 

با این اوصاف نمیدانم جای سوالی باقی ماند یا نه ولی همیشه باید به امر صیغه با این دید نگاه کرد که:

 

اسلام هیچگاه صیغه کردن را توصیه نکرده بلکه آنرا برای موارد خاص تجویز نموده است

 

اگر توسط عمر در اسلام از صیغه منع نمیشد احدی زنا نمی کرد

 

این  سخن امیر مومنان است که می فرمایند:

 

((لولاعمر نهی عن المتعه ما زنی الا شقی اوشقیه)) (اگر عمراز متعه نساء‌ نهی نمی کرد هیچ کس زنانمی کرد مگرافراد شقی)

 

امر ازدواج موقت یا صیغه ابعاد مختلفی دارد و در این مختصر نمیگنجد

 

فقط اینرا میگویم که:

 

اگر به این مسئله بطور صحیح پرداخته می شد هیچگاه زنی به خاطر فقر خود قروشی نمی کرد

 

اگر به این مسئله بطور صحیح پرداخته می شد هیچگاه هیچ مردی از روی شهوترانی زنا مرتکب نمی شد .

 

اگر به این مسئله بطور صحیح پرداخته می شد هیچگاه  جوانان به خاطر نداشتن امکانات ازدواج به گناه کشیده نمی شدند

 

و …..

 

تمام این مشکلات باید به دست دولتمردان ما حل شود

 

دولت می بایست امکان ازدواج دائم را برای جوانان فراهم کند نه آنکه از روی شکم سیری و از سر خود باز کردن جوانان ، طرح خانه ی عفاف بدهد !!!!

 

به جای آنکه بخواهند   خانه عفاف (یا  شهر نو )!!! درست کنند بیایند مشکلات ازدواج جوانان را حل کنند !!

 

اما متاسفانه تنها چیزی که در برخی دولتمردان دیده نمیشود دغدغه امور دینیست که این افراد کمی از ان خلیفه ی  ملعون…. ندارند

 

 

 

ای سید و مولای ما ! یا صاحب الزمان !

 

شاهد باش که  بر سر جوانان این جامعه  چه آورده اند !

 

 

 

باشد …بگذاریم و بگذریم

 

مطالبی که به عرضتان رسید نقص فراوانی دارد و اشکال از نویسنده ی آن ( برادر کوچکتان ) می باشد اما  می خواستم بگونه ای عرایضم را بیان کرده باشم تا این مطلب را در ذهن شما خواننده ی عزیز القا کنم که :

 

اسلام به زنان ، به آن گونه ای که برخی افراد زن گرا ، نگاه می کنند ، نگاه نکرده است.

 

زن همان موجودیست که حضرت امام خمینی  فرمودند مرد از دامان او به معراج می رود.

 

حال تا چه حد موفق بوده ام ….؟؟؟ والله العالم

 

 

 

 

 

 

 

 

آیا علی دنیا پرست بود؟

اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۸۳ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در اهل بیت | دین و معرفت - (بدون دیدگاه)

سوال : اگر علی دنیا دوست نبوده و بقول شما بارها و بارها گفت ارزش حکومت و دنیا برای من از آب بینی بز کم ارزشتر است پس چرا وقتی به حکومت می رسد در مدتی کمتر از پنج سال سه جنگ خونین در کارنامه خود دارد ؟

در جنگ اول با عایشه ام المومنین در جنگ دوم با معاویه و در جنگ سوم با خوارج که در همین جنگ اخیر دو هزار حافظ کل قران را کشت.

ابن عباس می گوید در روز جنگ از خیمه های خوارج مثل اینکه از کندوی زنبور عسل صدا بیاید؛ صدای تلاوت قران می آمد. چرا علی حفاظ قرآن را نابود کرد ؟؟

سوال فوق از شبهاتیست که مغرضین به امیر مومنان وارد کرده و حکومت علی را بر مردم زیر سوال می برند. به اختصار پاسخ می دهم .شما برادران و خواهران عزیز نیز مرا کمک کنید . در کامنت ها حتما نظرات خودتونو بنویسید . اجرتون با مولی الموالی

جواب :

الف:  امیر مومنان در همان روز اولی که مردم به ایشان برای بیعت هجوم آوردند فرمودند:

من سرپرستی و حکومت بر شما مردم را قبول می کنم به شرطی که « تا جائی که در توان دارم عدل را برقرار سازم و حکومت زمانی برای من ارزش دارد که در سایه ی عدالت و مساوات باشد ..اگر بواسطه ی این حق که خدا در اختیار من قرار داده نتوانم ظلم ظالم را سرکوب و حق مظلوم را باز پس گیرم ؛ این حکومت ارزش ندارد » پس حکومتی برای علی بی ارزش بود که در سایه ی عدالت و مساوات نباشد .اما اگر حکومت در سایه ی عدالت ، مساوات  و برابری باشد انموقع است که ارزش پیدا می کند

ب:وقتی عایشه بر علیه خلیفه مسلمین قیام کرده و به بصره حمله ور می شود و عمال امیر مومنان را از آنجا اخراج کرده و برخی را کشته و برخی دیگر را شکنجه می دهد و بر رعیت علی ظلم روا می دارد بر  هر انسانی واجب است که با ظلم آن ظالم مقابله کند .

این سخن از خود علی  علیه السلام است که فرمود : کسی که صدای مظلوم را شنیده و او را یاری نکند مسلمان نیست …. پس چگونه علی ظلم ایادی ظلمه را ببیند اما با آنها نرمش به خرج دهد  با این وجود که حتی در روز اول بیعت و خلافتش شرط حکومت خویش را برقراری عدل تا حد توان بیان کرد.

ج: علی تا زمانی که خوارج با ایشان مخالف لفظی بودند و علیه حکومت و مردم ظلمی روا نمی داشتند ؛ حقوق آنها را با اینکه مخالفش بودند از بیت المال پرداخت می کرد.

اما وقتی خوارج با کشتن افراد بیگناه (وپاره کردن شکم زنان حامله) بر حکومت خروج کرده و بر مخردم ظلم روا داشتند ، علی علیه السلام بر خود دید که با آنها مقابله کند . حتی در روز رویاروئی دو لشگر؛ امیر مومنان ابن عباس را برای نصیحت آنان فرستاد اما آنان نپذیرفتند و ساز مخالف خود را سر دادند .

و اینجا بود که معنای این حدیث پیامبر عینیت بخشید که:  رب تال القران و القران یلعنه

آری خوارج مصداق بارز این حدیث پیامبر بودند .

د: علی علیه السلام طبق نص صریح قران و همچنین وصیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ؛ صاحب اصلی این حکومت بود و شرعا  نمی توانست حکومت را به دیگری ( عایشه و یا معاویه علیه الهاویه یا خوارج) واگذار نماید.

پس امیر مومنان علی علیه السلام به وظیفه ی شرعی خود در برقراری عدل عمل نموده است و این منافاتی با سخنان ایشان در بی ارزشی حکومتی که نتواند عدل را برقرار سازد ، ندارد

ناپدید شده اند ؟!

فروردین ۲۴ام, ۱۳۸۳ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در اهل بیت - (بدون دیدگاه)

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا و توفنا مسلما و الحقنا بالصالحین

در یکی از کامنت های این یادداشت آمده است برادر عزیزمان در وبلاگ فکر روشن پس از روز اربعین ناپدید شده اند.؟؟!!!!!

ضمن آرزو برای سلامتی برای این برادر عزیزمان و توفیقی دیگر برای مباحثه؛ از درگاه حضرت احدیت خواستاریم  بار دیگر ایشان را در کنار یاران وبلاگ نویس مشغول به نوشتن ببینیم تا اگر قرار است توفیقی شامل حالمان شده و شهد شیرین شهادت نصیبمان گردد ؛ با منطقی کودکانه از این فیض عظیم محروم نگردیم.

 

با تمام وجود برای سلامتی این برادر عزیز دعا می کنیم.

 

کجاست بهار ؟

فروردین ۷ام, ۱۳۸۳ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در انبیاء | اهل بیت | دین و معرفت - (بدون دیدگاه)

سلام

یابن الحسن ای یوسف زهرا

کجاست بهار؟

آن بهاررا درقاب چشمان مهربان تومی بینم ،که میتواند به نگاهی،روح زندگـی

را در تن زمستانی ام بدمد.

یوسف زهرا !

آن بهار ماندگـار را ،در قلب تو می یابم کـه با طپشی ،خـون زندگـی را   در رگ

های خشکیده ام می دواند.آن بهاررا درون دستان مهربانت می یـابم که به

اشاره ای، رخوت زمستان را ازمن می زداید.

بهار را ………

بهار ماندگار را ……..

تنهاو تنها

در تو جست و جو می کنم و در تو می یابم.

امسال با روز جمعه پایان یافت

روز حضرت بقیه الله .

ای کاش امسال آقا بیاد .

بخودش قسم دلم تنگ شده براش…

بیائید امسال اول و اخر هر دعائی برا ظهور پر خیر و برکت آقامون دعا کنیم. ان شا الله هر چه زودتر آقامون بیاد

سال خوبی برا همه ی شیعیان امیر مومنان آرزو می کنم …ان شا الله بحق مولای غریب و مظلوممون خدا همه ی شیعیان حضرتش رو در این سال جدید  حاجت روا کنه    آمین

طبق روال گذشته حالا هم با یه سوال جدید اومدم  امید وارم همه ی اونائی که میان و می خونن  تو کامنتاشون  به این سوال جواب بدن.

سوال : چطور می شه یه تیر به پای علی (ع) فرو بره  و آنقدر این تیر درون پا دردناک باشه که نتونن اونا از پا بیرون بکشن اما وقتی حضرت به حال نماز فرو می رفت بحدی می رسید که وقتی تیر رو از پاشون در آوردن نفهمیدن؟ آیا میشه واقعا آدمی اینقدر غرق در نماز بشه؟

این یه سوالیه که بعضی مغرض ها درباره ی حضرت میپرسن و اون را خرافات یا داستان تصور میکنن

اما در پاسخ باید گفت:

کسانی که قرآن مجید را خوانده اند می دانند که چنین چیزی امکان پذیر است.در سوره ی یوسف  آمده است :

وقتی زنان مصر داستان یوسف را شنیدند زلیخا را ملامت کردند که چرا چنین کاری کرده است این حرفها بگوش زلیخا رسید و زنان را دعوت کرد و…. وقتی زنان چهره ی یوسف را دیدند دستهای خود را بریدند و ….

آری در داستان یوسف وقتی زنان مصر چهره ی یوسف را دیدند  بی اختیار و بدون اینکه متوجه شوند دستان خود را بریدند ….

سخن قرآن خیلی جالب است ..می فرماید همه ی  زنها ، دستان خویش را بریدند.. یعنی آنقدر محو جمال دلربای یوسف شدند که دستان خویش را بریدند و در آن میان کسی نبود که دست خود را نبرد.

وقتی چهره ی یوسف آنقدر دلرباست که بینندگانش که از چهره ی وی لذت می برند  بدون اختیار دست خود را میبرند بی آنکه متوجه شوند ،   پس خدای یوسف چقدر زیباست.!!

چطور می شود که انسان با دیدن یک جمال دنیائی به چنان سر حدی برسد اما علی که در نمازش با معبود خویش، آفریننده ی یوسف ، حرف می زند از خود بیخود نشود.

آری امیر مومنان هم در مواجه با خالق یوسف آنچنان از خود بیخود می شد که تیر را براحتی از پایش در ی آوردند.

پس اینکه ما در نمازهامون بی توجه ایم دلیل بر انکار نمیشه که همه اینجوری باشن!!

*************************** بسم الله الرحمن الرحیم*************************

برادرم سلام

فرا رسیدن عید نوروز را محضرتان تبریک عرض کرده برای شما و دیگر برادران اهل تسسنی همچون شما آرزوی  سلامتی دارم.

ان شا الله همواره موفق باشید. آشنائی با شما  جای بسی خوشحالیست  . امید وارم در آخر این مباحثات  در پیشگاه  حضرت حق شرمنده نباشیم.

عرایض را در چند بخش محضرتان عرضه می دارم:

۱ : فرموده بودید: در ضمن عصبانی شدن همه جا نکوهیده و ناپسند نیست…

آری آنجا که شما مثال میزنید بیان قرآن در مقابل کفار است آیا ما را هم کافر فرض می کنید؟؟!!

۲ : من اهل مغلطه هستم یا شما؟؟

از قرآن برایتان دلیل میآورم قبول نمی کنید .. از صحاح دلیل می آورم قبول نمی کنید… تاریخی بحث می کنم می گوئید نمی شود تاریخی بحث کرد.. شما که نسبت به قرآن ، صحاح خودتان و تاریخ این  همه بذل توجه دارید آیا می شود سخنان من را با دلیل از کتب مذهب خودم قبول کنید؟؟ تعجب می کنم اگر بگوئید : آری

من صحاح سما را مطلق قبول نکرده ام و این بدان معنا نیست که من کل مطالب صحاح را قبول ندارم.آنجا که  حقیقت گفته شود منکرش نخواهم بود اما آنجا که با قرآن و مستندات تاریخ اسلام منافات داشته باشد را قبول نخواهم کرد.

و اما اگر شما از کتب ما دلیل می خواهید بسیار فراوان در رد اعمال برخی صحابه رسول اکرم  روایت آمده است…. اگر هر شخصی تعصب نداشته باشد دلیلی از دلایل قرآن او را کفایت خواهد کرد.

آری

اگر من از صحاح شما دلیل می آورم بدان خاطر است که شما مطالب آنرا قبول دارید.

من اهل اهل مغلطه هستم یا شما ؟؟

سه بار است چه در مکاتبه شخصی و چه در وبلاگتان چند سوال را مطرح کرده ام اما از پاسخ به آن طفره می روید و همواره می گوئید بر فرض که چنان شده باشد و یا چنین اتفاقی افتاده باشد به ما چه مربوط .. او جواب اعمال خود را می دهد  و سخنانی امثال ایتها

برادرم تکیف خوذ را مشخص کنید  سخنان خود را بر اساس حق می زنید یا خیر ؟

آیا برای شما حقیقت گفته های بخاری در صحیح مسجل شده است یا خیر؟

جواب سوال مرا با سوال ندهید

هر گاه از شما سوال می کنم، حقیقت امهات المومنین  را برایم مثال می زنید….منکر آیات قرآن نخواهم شد اما مجبورم سخنان فقهای شما را نیز بیان کنم گرچه از بیان این مطالب شرم دارم اما از مستندات فقهی شماست.

آنچه امام مالک از فقهای شما در کتاب موطا آورده است آدمی را  به تحیر وا می دارد … از بیان این مطالب شرم دارم  اما یکی از  کوچکترین  مسائلیست که فقط، قابل بیان می باشد.

از محضر تمام آنان که این مطلب را می خوانند عذر خواهی کرده  اما این مطلب همانیست که در کتب اهل سنت آمده است .

امام مالک در کتاب موطأ جلد دوم ص  ششصد و ششم باب رضاعه الکبیر آورده است :

« عایشه مردان را نزد خواهرش ام کلثوم و دختران برادرش می فرستاد  تا از آنها شیر  بخورند و آنگاه ام المومنین عایشه ،پس  از این شیر خوردن ، روبرو شدن با انها بدون حجاب را بر خود حلال می دانست » زیرا به نظر او با آنها محرم شده بود.

خطاب به همه ی روشن فکران !

خطاب به برادر عزیزم  در این وبلاگ فکر روشن !

برادر عزیزم ! فکر کنید این اتفاق برای یکی از زنان مومنین  بیفتد ..مردی بخواهد از او شیر بخورد تا به یکی از  افراد خانواده اش محرم شود در همین اثنای شیر خوردن همسر آن زن مومنه از راه برسد و ببیند مردی اجنبی  با سینه های همسرش  بازی کرده و از آن شیر می خورد  و همسرش بگوید به او شیر می دهم تا به … محرم گردد ( فرزند من گردد)!!!!! و بدون هیچ مشکلی به نزد ما بیاید!!!!! مرد بیچاره باید تسلیم شود و بدعت ام المومنین عایشه را بپذیرد هر چند این کار بر وی سخت باشد. چاره ای جز تسلیم ندارد …

 

نمی دانم فریاد این مصیبت را در کجا باید سر داد….حال  نظرات شرم آور نویسنده های صحاح که از گفتن آن شرم دارم پیشکش…

تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل…..

 

آیا باید آیات قرآن را قبول کرد یا این مطالب زشت و سخیف را ……

کدام را قبول دارید ؟؟

آیا این هم  اجتهاد ام المومنین است ….

ایا این ام المومنین که می گوئید همان است که نظرات فوق را داده است؟؟

ای کاش ذره ای بینش سیاسی داشتید تا بتوانید ذره ای از  رفتار ام المومنین عایشه را برای خودتان تفسیر کنید.

آری این شخص همان کسیت که همواره بغض علی و فاطمه سلام الله علیهما را در دل داشت و از آنها متنفر بود و این مطلب را بارها و بارها ذکر کرد.(مسند احمد بن حنبل ج۶ ص ۱۱۳ چاپ مصر)

ام المومنین عایشه همان کسیست که بر خلاف پیش بینی های رسول اکرم به جنگ با نفس پیامبر رفت

آیا میدانید نفس رسول اکرم کیست؟؟

شیعه و سنی در ایه مباهله اتفاق نظر دارند که تفسیر از نفس رسول اکرم همان وجود مقدس و نازنین مولی الموحدین علی علیه السلام می باشد… آیا جنگ عایشه با نفس رسول اکرم را منکر می شوید؟؟

آیا این نیز از مسائلیست که به نفع تاریخ تسنن نبوده و سانسور گردیده است؟؟

اگر دم از وعده خداوند به امهات المومنین به بهشت می دهید پس با داستانهای فوق چه می کنید؟؟

دلم می خواست شان نزول آیات سوره احزاب را می دانستید

شاید هم می دانید و انکار می کنید ؟؟!! چه فایده…. هر چه بگوئیم می گوئید بحت تاریخیست و من آنرا قبول ندارم …

اما بگذارید بگویم.. حتی برای یک آگاه ضمیری که چراغ هدایت در دلش سو سو می کند..

آری…آیات سوره احزاب در جواب به طلحه ( همان که او را از عشره مبشره می دانید) …که کفته بود : هرگاه محمد بمیرد، با عایشه دختر عمه ام ازدواج می کنم….نازل شده است

خداوند خواست بگوید همانطور که ازدواج با مادر برای شما حرام است ازواج با همسران پیامبر بر شما نیز حرام است.

 

مسلما حرفهایم را قبول نخواهید کرد و خواهید گفت:  هذا بهتان عظیم.

باشد….. هر چه شما می گوئید.

۳ : چرا می گوئید هر چه بود ۱۴۰۰ سال پیش تمام شد…. عقیده شیعه اینست که هر گناهی که صورت می گیرد به خاطر همان حق خورده شده علی  می  باشد.

حدیثی از ابن عباس برایتان بخوانم می دانم می گوئید قبول ندارم

ابن عباس می گوید : از علی شنیدم که می گفت : اگر ابو بکر و عمر خلافت را غصب نکرده بودند. هیچ دو نفری با هم اختلاف نمی کردند… چه رسد به گناه کبیره…..

اگر ما سنگ حق غصب شده ی علی را به سینه می زنیم به همین خاطر است که چونان خیانتی عظیم و دو باره به اسلام صورت نگیرد.. به خاطر اینکه ابوبکر و عمر د ر حق ما نیز ظلمی عظیم  روا داشته اند و ….

برادر عزیزم! آیا وقت آن نرسیده کمی تامل کنید..

وبلاگ خود را فکر روشن نام می نهید  اما دریغ از ذره ای روشنفکری

۴ : از عمر (رضی الله عنه) شهید نام بردم…اما این در مذهب شماست که وی به شهادت رسیده است و من چنین عقیده ای ندارم… همواره در طول بحث می خواهم از زبان شما صحبت کنم که از اول هم شاهد هستید که از کتب شما و مستندات علمای شما صحبت کردم

۵ : اگر قرار بود در یک کشور به هر نظری عمل شود می بایست یهودی و مجوسی ها هم بتوانند کاندید ریاست جمهوری شود.

اگر قرار باشد در یک کشور به  تمام نظرهای اقلیت عمل شود سنگ روی سنگ بند نخواهد شد .. آیا در کشور آزادی مثل فرانسه یک مسلمان می توانند کاندید ریاست جمهوری شود؟؟

۷ : سوره النصر هم اشتباها العصر تایپ شده بود اما اما العصر و النصر کجا      وبه سوره« النصر» فتح  گفتن کجا؟؟

والسلام

 

 

Exam: fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner fidget spinner