حسین مداحی
Header
070-498 exam, 600-460 exam, 70-462 exam, N10-006 exam, 070-410 exam, 70-341 exam, BCCPP exam, 1Z0-051 exam, M2090-626 exam, S90-01A exam, C_TAW12_731 exam, 312-49V8 exam, C2170-051 exam, TB0-123 exam, CD0-001 exam, 1Z0-052 exam, CISSP exam, 70-385 exam, 2V0-621D exam, EX200 exam, 210-060 1V0-601 070-646 70-410 CRISC 642-742 300-115 MB2-707 C_TSCM62_66 CBAP 210-065 HP2-H33 642-999 300-080 200-550 070-480 70-346 CSSBB MB6-704 | S90-03A | MB0-001 | PR000041 | 070-489 | MB7-701 | GPEN | GCFA | C2180-401 | PK1-003 | C4040-251 | CSSGB | 100-101 | 210-451 | 9L0-066 | 70-498 | 299-01 | S90-09A | 70-489 | 1Z0-068 | C2010-595 | MB5-705 | 1Z0-064 | C4040-250 | C_HANATEC_10 | E20-260 | VCP-550 | CV0-001 | ICGB | 2V0-620 | VCAD510 | 301B | C_TSCM52_66 | 70-467 | 74-697 | SK0-003 | 300-070 | SY0-401 | 70-463 | OMG-OCUP-300 | 70-243 | CAS-002 | C_TAW12_740 | MB2-704 | S90-08A | 1Z0-060 | 1Z0-457 | A2010-597 | C_TADM51_731 | IIA-CIA-PART2/ 300-101/ 640-916/ 98-368/ 70-533/ PGMP/ 070-347/ HP0-Y50/ 810-403/ 1Z0-062/ 400-101/ 1Z0-408/ EADP10/ 101-01/ 70-465/ 70-347/ 117-300/ LOT-956/ 70-384/ 070-462/ 1Z0-470/ LX0-104/ 640-875/ CGEIT/ 1Y0-301/ MOFF/ 1Y0-351/ AWS-SysOps/ 3I0-012/ C2020-012/ 500-451/ PK0-003/ 70-488/ 700-501/ 1Y0-201/ 98-367/

حضرت زهرا(س) یا حضرت مریم(س) ؟

مهر ۲۵ام, ۱۳۹۵ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دین و معرفت - (بدون دیدگاه)

سوال : طبق نص صریح قرآن در سوره آل عمران آیه ۴۲ که آمده است :fatimah_calligraphy

وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ

حضرت مریم (س) از تمام زنان عالم برتر است؛ چگونه با نص قرآن اثبات میکنید که مقام حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها از حضرت مریم بالاتر است ؟

پاسخ کوتاه ۱ : با دو آیه از قرآن نتیجه می گیریم که حضرت زهرا سلام الله علیها از تمام زنان عالم برتر است

الف : آیه ۱۱۰ از سوره ی مبارکه آل عمران که می فرماید :

کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ

ب : آیه ۶۱ از سوره ی مبارکه آل عمران که می فرماید :

فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ

طبق بند الف مسلمین بهترین گروه از مردم هستند

طبق بند ب از میان تمام زنان مسلمان حضرت فاطمه ی زهرا برگزیده شد برای حضور در مباهله

پس الف + ب => مسلمانان بهترین امت هست و در بین این بهترین امت زن برگزیده طبق نص صریح قرآن حضرت فاطمه است .

(بیشتر…)

وقتی بنا داشتم این مطلب را بنویسم از بکار بردن الفاظی همچون “پهلوان” و “قهرمان” برای شخصیت این بانو اکراه داشتم چرا که میدانم در وصف شأن و منزلتش،زبان قلم لال و بار معنوی واژگان عاجزند اما چه کنم که به این عجزها مبتلایم لیک اگر در مقام قیاس باشم می توانیم بانوی دوعالم را با همسر بزرگوارش سنجید و حضرت علی علیه افضل صلوه المصلین شاخص خوبی برای درک مقام حضرت فاطمه است .علی الاسف برخی سیره نویسان نیز در شجاعت و قدرت این ” بانوی بانوان ” حق مطلب را ادا نکرده و چهره ای بیمار و رنجــور از بی بی دوعالم به تصویر کشیده اند.

یک اشاره برای اهل اشارت کافیست تا بدانند که :

وقتی آن فرومایگان به خانه ی امیر المومنین هجوم آورده و دستان حضرتش را بستند، بانوی دو عالم دست بر کمربند مولا گرفته تا ایشان را از خانه بیرون نبرند.
بانوی دوعالم آنچنان با قدرت و صلابت قبضه ی کمربند مولا را گرفته بودند که جماعت آن پست طینتان نتوانستند مولا را تکان دهند.
دست بر تازیانه برده و آنقدر با تازیانه ….

 

پی نوشت : و این در حالی بود که بنا بر نقل شیخ عباس قمی در ” بیت الاحزان ” بانوی دوعالم مجروح بودند …

بازهم پی نوشت : اینجاست که حضرت علی شاخص قدرت نمایی بانویش حضرت فاطمه – علیهــما الســلام – می شود و بازهم اینجاست که نه می توان آن بانو را پهلوان گفت و نه قهرمانش نامید .

 

 

یا فاطمه الزهراء

این مصیبت را بر داغداران مادر سادات تسلیت می گویم

بواسطه ی اثاث کشی در حال جمع و جورد کردن کتابخانه ای بودم که در سالیان سال کتاب از سر رویش بالا می رفت .
کتابهایی که را لازم نداشتم تو قفسه های پایین گذاشته بودم .
از لابلای کتابها یه ورقه پیدا کردم مربوط بود به فروردین ۷۵
زمانی که سال سوم دبیرستان بودم .
دیدم یک نوحه مانندی نوشته ام .
از کودکی به شعر علاقه مند بودم .
بزرگتر که شدم و به سن دبیرستان که رسیدم گاهی ورقی هم خط خطی می کردم .
بالای برگه ی شعر نوشته بودم :
به سبک کجائید ای شهیدان خدائی
برای حضرت زهرا سلام الله علیها بود

خاطراتی از من زنده شد با دیدن این یک برگه …
رفتم به ۱۵ سال پیش
.
داشتم بقیه ی کتابها را زیرو رو می کردم که یک دفترچه هم پیدا کردم . دفترچه ی زبان بود . برای سال چهارم دبیرستان . قاعدتا باید برای سال ۷۶ بوده باشد .
آنجا هم این شعر را برای حضرتش نوشته بودم.
ظاهرا پیشرفتم محسوس بوده است .
و فکر می کنم برای معلم ادبیات خوبی بود که خدا روزیمان کرد .

ظاهرا بیت هفتم و هشتمش را بعدا نوشته ام …
خوب به خاطر دارم
خیلی حضرت زهرایی بودم(والبته هستم)
یادش بخیر آن روزها
پاکِ پاک بودم.
کاش میشد که برگشت به آن روزها

بعد نوشت : بچه بودیم و نمی دانستیم پا توی کفش بعضی ها نباید کرد . آقا میثم حلال کن داداش جون !

پی نوشت : بخوانید +

وقتی مسجد النبی در شهر مدینه بنا شد  ؛ پس از مدتی هر کدام از انصار و نیز مهاجرینی که در مدینه احتیاج به منزل داشتند ، خانه ی خود را در همسایگی مسجد بنا کردند و از خانه ی خود دری به مسجد باز کردند تا تردد آنها به مسجد آسوده باشد .
به عبارتی خانه هایی که اطراف مسجد النبی بنا شد و یا بنا بود ؛ هر کدام دو در داشتند . یک در که به مسجد باز می شد و یک در که به کوچه های پشت مسجد باز می شد و اصحاب از درهای درونی برای تردد به مسجد استفاده می کردند .
پس از مدتی توسط رسول گرامی اسلام قضیه ی سد ابواب پیش آمد یعنی تمامی درها باید بسته شود و احدی حق ندارد که از درب درونی منزل برای تردد استفاده کند.
بنا بر اتفاق شیعه و سنی  و اجماع همه اهل تسنن بر این مسئله ، هیچ شک و ریبی در آن نیست  و آن اینکه :
وقتی قضیه سد ابواب پبش آمد ، رسول اکرم دستور دادند همه درها به مسجد می باید بسته شود و کسی دیگر حق تردد از درب درونی منزل خویش به مسجد را ندارد . تنها دربی که باز ماند و به مسجد بسته نشد درب خانه فاطمه الزهرا علیها سلام بود .
 به رسول اکرم در این باره اعتراض شد که چرا همه ابواب را مسدود ساختید جز درب خانه ی دخترتان فاطمه ؟
 رسول اکرم در پاسخ فرمودند : من هیچ دری به اذن خود نبستم و هیچ دری را به اذن خود باز نگذاشتم . خداوند دستور داد که درب خانه ی زهرا نباید بسته شود .

بعد نوشت : وقتی کوچه ی بنی هاشم را خراب کردند خانه ی بسیاری از بزرگان هاشمی را هم که در آن کوچه بودند خراب شد .
یکی از آن خانه ها ، خانه ی امیر المومنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما بود .
همینک پس از گذشت ۱۴ قرن ، در مسجد پیامبر اثری از درب خانه ی هیچکدام از اصحاب پیامبر نیست  جز یک در و آنهم دربی که خدا آنرا باز گذاشت .
آری …
درب خانه ی فاطمه ی زهرا علیها سلام …
هنوز با گذشت ۱۴ قرن و تعصب صاحبان کیش جدید التاسیس وهابیت ، آثار این درب موجود می باشد .
تنها دری که خدا آنرا به مسجد باز گذاشت…
دربی که بر عظمت دخت نبی مکرم اسلام گواهی می دهد …
دربی که پیامبر مدتها بر آن می ایستاد و با صدای بلند بر آن در ندای :
السلام علیکم یا اهل البیت را  سر می داد .
دربی که جبراییل بر آن می ایستاد …
دربی که پیامبر بدون اجازه از اهل آن بر آن وارد نمی شد…
دربی که ….

بازهم بعد نوشت : وقتی از باب جبرائیل وارد می شوی و روبروی درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها می نشینی آرامشی داری که حتی در روضه النبی نداری . گوئی که حسنین را می بینی که در خانه ی حضرت زهرا در حال بازی هستند .
گوئی که حضرت امیر را می بینی که وارد خانه می شود و صدای بلند سلامش را می شنوی
گوئی …

و دسته آخر احساس می کنی که بر سر مزار مادر سادات نشسته ای
دست و پایت را جمع می کنی
و بی اختیار اشک میریزی

تنها جائی که در مسجد النبی جز ایرانی جماعت کسی را آنجا نمی بینی کنار این در کوچک است
همه به عشق مادر سادات مودب نشسته اند و با حضرت مادر نجوا می کنند …

سوره ی قدر در آغوش سوره ی الرحمن :

روزی کنار خانه ی مادر نشسته بودم .
با دلی سوخته از آتش مصائب حضرتش
سر را به آسمان گرفتم که با خدای خود کمی عتاب و خطاب کنم
دیدیم بر سقف مسجد النبی
بالای درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها
سوره ی الرحمن را نوشته اند
به صورت دایره مانندی
و داخل حلقه ی سوره الرحمن
سوره ی قدر را نوشته اند
و بی اختیار چشمت به ” مرج البحرین یلتقیان ” و ” یخرج منهما اللولو و المرجان ” می افتد
و سوره ی قدر را به دقت که می خوانی
کلام نورانی حضرت صادق علیه السلام در گوشت زنگ میزند که :
من ادرکها ادرک لیله القدر
هرکس فاطمه را بشناسد ، حقیقت شب قدر را درک کرده است .
عتاب و خطاب با خدا را کنار میگذارم و بازهم اشک میریزم
بر مزار مادر
در خانه ی مادر
کنار درب خانه ی مادر



قرن ۱۵ هجری و حضرت زهرا !

اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در دست نوشته ها - (۴ دیدگاه)

با خودم فکر می کردم اگر حضرت زهرا سلام الله علیها در قرن ۱۵ هجری‌ بودند برای تربیت فرزند ، چه پیشنهاداتی می دادند ؟

آنچه که اهمیت رور نهم ربیع الاول را پر رنگ کرده است روایتی است که از جانب فردی به نام احمد بن اسحاق قمی بیان شده است . احمد بن اسحاق قمی از اصحاب امام جواد ، امام هادی و امام حسن عسکری بوده و از ایشان روایت نقل می نماید . وی ایضا از کسانی است که خدمت حضرت بقیه الله مشرف شده و ایضا از وکلای امام عسکری و امام زمان بوده است  کمال ‏الدین و تمام النعمه، ج ۲، باب ۴۳، ش ۱۶٫

این روایات همانطور که مرحوم علامه ی مجلسی در بحارالانوار فرموده اند از دسته روایاتی است که سندش به تنهایی دارای اعتبار خاصی نمی باشد .چون در سلسله ی راویان ، افراد مجهول وجود دارد و بر اهل فن پوشیده نیست که چنین دسته روایاتی به تنهایی اگر قرینه ای برای عمل به آنها نباشد ، ملاک عمل نبوده و دارای اعتبار نمی باشند.
اما در روایت احمد بن اسحاق از آنجایی که بزرگان علمای آنرا پذیرفته و بدان عمل مینمایند دارای اهمیت فراوان شده و قرائنی بر آن اقامه شده است .
یکی از مصادیق حجت برای عمل به روایت اینچنینی اینست که روایت همراه قرائنی باشد که آن قرائن مورث اطمینان باشد .
در این روایت قرائنی به چشم می خورد که ذیلا بیان می شود :

الف : دانشمند بزرگ شیعه مرحوم سید بن طاووس از جمله علمائی است که در امر حدیث متخصص بوده و ایضا کتابی در باب رجال و راویان احادیث دارد .این عالم شیعه و متخصص این روایت را به روایت عظیمه الشان وصف نموده است .

ب : این روایت به عمل جماعت نسبت داده شده است و فقها مکرر استناد کرده اند به چنین روایاتی که جماعتی بدان عمل نموده اند .

ج : مرحوم سید بن طاووس می فرمایند :
روایات فراوانی هستند که از شیخ صدوق نقل شده اند و دارای چنین مضمونی هستند که نقل صدوق هم کفایت می کند.

د : بسیاری از فقها به این روایت استناد کرده اند در باب غسل های مستحبی که غسل روز نهم ربیع الاول از غسل های مستحب موکد بوده و این استناد فقها نیز خود قرینه ای دیگر بر این روایت است و اجمالا مورد عمل در فقه نیز می باشد .

با توجه به این قرائن می توان این اطمینان به صدور روایت از جانب امام معصوم را کسب نمود .

واما در روایت به چه نکاتی شاره شده است : (بیشتر…)

همه ی ما کم و بیش در مجالس اهل بیت عصمت و طهارت حضور پیدا کرده ایم و شاید بارها احادیثی را درباره ی فضائل گریه بر امام حسین علیه السلام شنیده باشیم .
و این احادیث با مضامین خاصی که برای امام حسین علیه السلام در بردارد ؛ جز بر حیرت ما نمی افزاید .
یکی از این احادیث ، حدیث معروفی از امام صادق علیه الصلاه و السلام است که حضرتش فرمودند :
مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی فی مُصیبهِ الحُسین حُرِّمَت جَسَدَهُ علی النار و وَجَبَت لَهُ الجَنَّه .
هرکس در مصیبت امام حسین بگرید یا بگریاند و یا ( اگر گریه اش نیامد ) خود را به حالت گریه بزند ؛ جسدش بر آتش حرام شده و بهشت بر او واجب می گردد .
شاید این سوال را بارها و بارها از خود پرسیده باشیم که چرا برای گریه بر حضرت سید الشهداء علیه السلام ، این همه فضیلت مترتب بوده و این همه اجر بر آن قرار داده شده است ؟!
همیشه این سوال برای خود من مطرح بود تا به جوابی قانع کننده برسم . مطلبی را از مرجوم آیت الله العظمی حاج شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه الشریف در کتاب مجالس المواعظ و مجالس البکاء که مجموعه سخنرانی های ایشان در دهه ی اول محرم می باشد ؛ دیدم که کمی من را برای رسیدن به این پاسخ کمک کرد .
ایشان طی صحبت های خود در خصوص سقایت و آبرسانی به تشنگان علی الخصوص تشنگان کربلا ، با استدلالات خود ۴ سقا برای حرم حضرت حسین و اصحاب ایشان در کربلا معرفی فرموده و سپس در خصوص بکاء بر حضرت سید الشهداء می فرماید :

چشم گریان در مصائب حضرت حسین علیه السلام در حکم سقا در دشت بلاست .

و با بیان این نکته ، پاسخی به این سوال می دهند که گریه ، چرا اینهمه فضیلت دارد .
توضیح : اگر شما در کربلا بودید و ندای العطش فرزندان حضرت حسین را می شندید و خدا به شما این توفیق را می داد که می رفتید و برای آن عزیزان تشنه لب آبی فراهم می کردید ، چقدر دل امام حسین از این حرکت شما شاد می شد ؟
اگر شما وقتی حضرت حسین برای شش ماهه اش طلب آب می کرد ، او را با جرعه ای سیراب می کردید ، حضرت حسین به شما چه می فرمودند ؟
اشک شما ، چون یاری تشنگان دست بلاست ، در حکم آبرسانی به ایشان است و این آبرسانی حیلی دل حضرت زهرا سلام الله علیها را شاد می نماید .
حضرت زهرایی که لحظه به لحظه ی کربلا را می دید و اشک شما باعث شادی دل این بی بی مظلومه خواهد بود .
مگر نه این است که در روایات متعدده از فریقین وارد شده است که پیامبر اسلام فرمودند :
ان الله یرضی لرضا فاطمه و یغضب لغضبها
که حقیتا وقتی دل حضرت زهرا از کسی راضی باشد ، خدا از او راضیست و وقتی خدا از کسی راضی شد او را به دوزخ نخواهد برد و عذابش نخواهد داد .

نکته ۱ : در تشکیلات امام حسین علیه السلام که هستی اش را برای خدا داد ؛ هیچوقت دو دو تا اش چهار تا نمی شود بلکه دو دوتای آن ، حساب و کتاب ندارد که طبق آیه ی شریفه ی قرآن که برای صابران آمده است ، برای ایشان اجریست بی حساب که :
انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب
و چه کسی از حضرت حسین در این آزمون ، صابرتر ؟!

نکته ی ۲ : وقتی اشک برای حضرت حسین ، بر گونه هایمان جاری شد ، حکم بهشت را به ما می دهند اما امان از آن لحظه که شیطان نفس ، با وسوسه های خود این حکم را از ما برباید و با گناه ، ما را آلوده ی تبعات آن نماید .

نکته ی ۳ : خود امام حسین علیه السلام به اصحاب خود فرمودند : اگر کسی حقوق مردم بر گردنش هست با ما نماند . پس بدانیم که حق الناس بسیار مورد اهمیت بوده و با این اشک ها ، از گردن ما ساقط نخواهد شد پس فرمایش امام صادق علیه السلام شاید در مورد کسانی که حق الناس به گردنشان می باشد ، صادق نباشد .

+ دانلود متن کامل سخنرانی و شرح ۴ سقا در دشت کربلا +

 

 

 

گفت : موقع خداحافظی به موسی بن جعفر علیهما السلام عرض کردم :
آقا جان ! التماس دعا
شنیدم که حضرتش در پاسخ به این جمله ی من فرمودند :

و تعلم انی انساک؟!
آیا گمان گرده ای که تو را از دعا فراموش می کنیم ؟

سپس فرمودند :

اذا اردت ان تعلم ما لک عندی فانظر الی ما لی عندک ! *
هر وقت خواستی بدانی که من درباره تو چگونه هستم، به خودت بنگر و ببین من در دل تو چگونه ام ؟!

 

پی نوشت :

به خاطر بیاور آنزمان را که زهرای مرضیه  از پدر بزرگوارش ، خبر شهادت فرزندش را شنید پس با دلی آلفته و قلبی آشفته از ایشان سوال کرد :
آیا در آن روز شما هستید ؟ و آیا من و پدرش نیز هستیم ؟

و وقتی جواب پدر راشنید که : زهرا جان در آن روز نه من هستم ، نه تو ، نه علی و نه برادرش حسن ، آنگاه بود که سیل غم وجودش را فرا گرفت و از پدر پرسید : پس چه کس بر حسینم اقامه ی عزا کرده و خواهد گریست ؟!
که رسول گرامی اسلام در پاسخ فرمودند :

مردانی از امت من خواهند آمد که همچون زن فرزند از دست داده ، برای حسینت می گریند و اقامه ی عزا می کنند.
و آن زمان بود که این سخن ، مرهمی بود بر زخم دل مجروح زهرایش .

و اما این روزها که برای شرکت در مجالس عزای ارباب آماده می شویم ، احساس می کنم مورد دعای خاصّ حضرت زهرا سلام الله علیها واقع می شویم چرا که آرمانهای فرزند شهیدش را زنده می کنیم و برای آن خورشید عالم تاب ، چونان زنی فرزند از دست داده (که وصفی است از پیامبر عظیم الشأن اسلام ) اشک می ریزیم .

پس : بیا تا این عزا و این پیراهن مشکی را قدر بدانیم که مدال افتخار ما نزد زهرای اطهر در روز قیامت خواهد بود و بر اساس فرمایش امام کاظم علیه السلام ، وقتی حسینِ عزیزتر از جان حضرت مصطفی ، عزیزتر از جان عزیزترین کسان ماست ، جدش رسول الله و نیز مادرش فاطمه ی زهرا  ما را عزیز می دارند .


* کتاب شریف الشافی ، صفحه ی ۶۵۶

 

تذکر : خواندن این متن ، حداکثر ۵ دقیقه به طول می انجامد . برای وقتت هم من ضامن در پیشگاه الهی

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خانه ای را می بینی که در و دیوارش از خشت و چوب ساخته شده
زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
در خانه ، با کودکانش حرف می زند
با آنها بازی می کند
و …
همسرش به مأموریت رفته و مدتیست که منتظر و دلتنگ شُوی با وفایش
تا از سفر بیاید
اما هنوز نیامده است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای در خانه را می شنوی .
دختر بچه ای ۴  ساله می دود تا در را باز کند .
دخترک صدا می زند : مادر جان ! پدر بزرگ است
و مادر هم به استقبال پدر مهربانش می آید .
بچه ها به سوی پدر بزرگ دویدند
و پدر بزرگ مهربان ، آغوش گرم خود را برای آن کودکان نازنین باز کرد و به آنها سلام
و آنها را نوازش
و کمی با آنها حرف زد و بازی کرد .
دختر به پدر خوش آمد می گوید
و می رود تا شربتی خنک برای پدر بیاورد تا در آن گرمای هوا
طعم بابا را شیرین کرده و جگرش را خنک نماید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

پدر بزرگ با نوه هایش بازی می کند .
بازی کردنش با روزهای قبل تفاوت دارد .
با آنها بازی می کند
اما در فکر است .
انگار که می خواهد چیزی را به دخترش بگوید اما …
اما نمی داند که چطور بگوید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

دختر مهربان شربت را برای پدر می آورد .
پدر شربت را می گیرد و نیم نگاهی به دخترش .
نگاه ، نگاهی است متفاوت با همیشه
که یک دنیا حرف دارد .
دختر است و بابایی .
به نگاه پدر خوب آشناست .
پدرکمی آن شربت را می خورد و می گوید : دست دختر گلم درد نکند !
و دختر به پدر می گوید : نوش جانتان بابا جانم !
و با نگاهی که به چشمان پدر دوخته است
می خواهد از چشمان پدر بخواند که چه می خواسته بگوید .
پدر هم که می داند دخترش چشم به او دوخته است
همانطور که شربتش را می خورد ؛ می گوید :

دختر عزیزم !
بار و بنه ی سفر ببند که من قصد سفر دارم و این سفر آخرین  …

کمی تامل می کند .
حرفش را ادامه نمی دهد و می گوید :

دخترم می خواهم در این سفر ، توهم کنارم باشی

آن دختر مهربان ، کمی به بچه هایش نگاه می کند .
ظرف شربت را ازپدر می گیرد
و به آشپزخانه می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

یکی از نوه ها که پسری است هشت ساله
و بزرگترین فرزند خانه
به پدر بزرگ نگاه می کند
انگار که او هم مثل مادرش می خواهد از چشمان پدر بزرگ بخواند که
پدر بزرگ چه می خواسته بگوید .
پدر بزرگ متوجه نگاه ابهام آمیز او شده و او را در آغوش می گیرد و می گوید :

می دانستی که آرام جانم هستی عزیزم ؟

و با او صحبت می کند که دخترش می آید و کنار پدر می نشیند
و چشم می دوزد به چشمان پدر
و بازی بابا با کودکانش .
و آنچنان با علاقه به پدر نگاه می کند که گویی مادری به فرزندش .
دختر مهربان ، دلتنگ همسرش بود و اکنون با شنیدن این حرف ناتمام از پدر ، دلواپس .
اما نمی خواهد که پدر بداند چه غوغایی در دلش برپاست .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد
بار سفر می بندد
و کودکانش را نیز لباس سفر می پوشاند

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گروه زیادی از مردم شهر آماده ی سفر هستند .
انگار همه و همه می خواهند به سفر بروند .
جز عده ای افراد پیر و ناتوان .
همه آماده ی سفر شده اند .
یک کاروان بزرگ زیارتی .
همه آماده اند .
پیر مردها و پیر زن هایی که نمی توانند بروند
به آنان که آماده ی سفر هستند می گویند :
مارا هم یاد کنید و در طواف خانه ی خدا ، از دعا فراموش نکنید .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
و اینجا خانه ی خدا
این بار و این حج
حجیست متفاوت با سایر حج هایی که به جا آورده است

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

هنوز کاروان حجاج به عرفات نرفته اند .
زنی ست مهربان با چهار کودک قد و نیم قد .
ناگهان می شنود که دخترکش فریاد می زند :
مادر جان !
بابا !
بابا !
بابا آمد !
آن زن مهربان از جا بر میخیزد
و مسیر دویدن کودکش را نگاه می کند .
آری !
همسر مهربانش را می بیند .
از ماموریت بازگشته
و به آنها پیوسته است
تا اعمال حج را با آنها به جا آورد .
و آن زن
با نگاهی که سرشار از مدتها دلتنگیست
به استقبال همسرش می رود .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

حجاج از منی برگشته اند .
جمعیت در حال طواف است .
دو پسر ، با پدر خود اعمال به جا می آورند .
و دختران در آغوش مادر
به گرد خانه ی خدا می چرخند .
و  اینبار فاطمه به حضور همسرش دلگرم است و
سختی طواف را
با وجود علی
احساس نمی کند و …

و بالاخره مناسک حج هم تمام شد …

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرمای هوا همه را کلافه کرده است .
و اینجا خیمه ای است
و فاطمه است که تنهاست
و فرزندانش
که تنها با مادرند
و علی .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

فاطمه ، همهمه هایی رو می شنود .
صدای زنان پیامبر است که با هم صحبت می کنند .
هرکدام چیزی می گویند .
ظاهرا ام السلمه و یا ام ایمن است که می گوید :
قرار است پیام بسیار مهم الهی از طرف پیامبر به مسلمانان ابلاغ شود .
خبر مهمی در راه است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

گرد و خاک عظیمی به پا شده است .
شترها و اسب ها
همه و همه
کاروان ها
آنها که با پای پیاده بودند
آنان که سواره بودند
همه و همه آمده اند .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و اکنون است که قلب فاطمه به گونه ای دیگر می تپد .
و هر قدر که زمان می گذرد
تپش ها بیشتر و بیشتر .
حرف های آنروز پدر را به یاد می آورد .
آنروز که می گفت شاید این آخرین … و حرفش را ادامه نداده بود .
دلواپس باباست .
نکند برای بابا اتفاقی بیفتند .
از خمیه اش بیرون می آید .
حسین کنار مادر است و دست در دست مادر دارد .
در میان گرد و غبار ، به خیمه ای که برای پدر برپا شده نگاه می کند .
پدر را می بیند
و علی
که چونان کوهی استوار
کنار پدر ایستاده .
خیالش راحت می شود
اما نگران است .

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

صدای رسای پدر را می شنود .
خوب گوش می دهد .
با هرکلام پدر
روحش آرام می گیرد .
اکنون سخنان پدر در اوج است .
هزاران نفر در صحرا
هیچ صدایی جز صدای پدر
و آنان که سخنش را تکرار می کنند
و بادی که صداها را به گوش می رساند
شنیده نمی شود .
می شنود که پدر می گوید :

معاشر الناس ! من کنت مولاه فهذه علی بن ابی طالب مولاه
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا اللَّهَ وَ بایِعُونى‏ وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

و حسین همانطور که دست در دستان مادر دارد
احساس می کند که دستان مادر می لرزد .
نگران می شود .
نگاهش را به سوی صورت مادر می چرخاند .
دل حسین از جا کنده می شود .
می بیند که مادر اشک می ریزد .

با همه ی کودکی اش
دست مادر را فشار می دهد .
مادر نگاهش می کند .
و می فهمد که حسینش
چشمانش بارانی اش را دیده
و نگران است .
اشک ها را از صورت پاک می کند
و سخنان پیامبر را گوش می دهد

کـــــات

سه ، دو  ، یک
دوربین !
رفت .
صدا !
رفت
حرکت . . .

خطابه ی پیامبر تمام شده است
زنها به خیمه ی فاطمه آمدند
و بر او به ولایتعهدی همسرش تبریک می گویند

و اگر تو آنجا بودی !
و اگر مادر سادات را می دیدی !
و اگر اهل اشارت بودی !
می دیدی
می دیدی که یک چشم فاطمه می خندد بر ولایتعهدی شویش
و  چشم دیگرش می گرید
و از همین حالا
دلتنگ پدر شده است

و آنوقت مشتت را بر سینه میزدی و می گفتی :

ای من به فدایت مادر سادات !
کاش بمیرم و چشمانت را بارانی نبینم بی بی جان !

 

پی نوشت مهم ۱ : با توجه به مطالعه ی برخی منابع تاریخی ، حضوری از امام حسن و امام حسین در این سفر دیده نشد  ( علامه ی مجلسی بر حضور این دو امام عزیز در غدیر در جلد ۳۷ بحار اشاره کرده است )  اما با توجه به خطابه ی پیامبر در روز غدیر که متن آن نیز آمده است ، صراحتا به حسنین علیهما السلام اشاره شده و این می تواند دلیل قابل قبولی برای حضور این دو بزرگوار در غدیر باشد .

پی نوشت مهم ۲ : این که دو دختر حضرت زهرا نیز با ایشان همراه بوده اند یا خیر ، محل تأمل است اما با توجه به القاب حضرت زهرا در شدت مهرورزی به فرزندان ، می توان دریافت که وقتی حسنین همراه مادر بوده اند ، زینبین که کوچکتر بوده اند نیز باشند چرا که احتمال حضور حضرت علی علیه السلام نیز در ایام حج محتمل بوده و در ثانی همه ی اهل مدینه هم آماده ی به جا آوردن حج بوده اند چراکه در سرتاسر ممالک اسلامی اعلام شده بود که این حج ، آخرین حج پیامبر است . با این اوصاف و نیز حضور برخی منافقین در مدینه ، احتمال تنها گذاشتن این دو کودک در مدینه کمی بعید به نظر می رسد

پی نوشت مهم ۳ : حضور حضرت زهرا سلام الله علیها در حجه الوداع ، با توجه به اسشتهاد ایشان بر خطابه ی غدیر ، بعد از شهادت پیامبر اسلام و نیز گواهی متون تاریخی ، قطعی می باشد .

و پی نوشت بسیار مهم ۴ : از نوشتن آن معذورم . چرا که فقط مربوط به فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد . اگر خواستند ، برایشان خصوصی خواهم نوشت .

وصل دو خورشید

آبان ۶ام, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در اهل بیت | معارف معاریف - (۲ دیدگاه)

تذکر: خواندن این متن تا انتها بیش از ٣ دقیقه طول نمی کشد . برای وقتت هم من در پیشگاه الهی ضامن

سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …
صداهایی را می شنوی که همهمه ی مردانست و هیاهوی زنان و کودکان
که شورِ شعف از فریادهایشان را ، می توانی احساس کنی .
و فضا با دود اسپند ، چنان مِه گون شده است که تشخیص چهره ها برایت دشوار می نماید .
در این میان ، چهره ی مردی که در خشش چشمان زلالش ، تو را شیفته ساخته ، کمی نمایان می شود .
گویی که پنچاه سال سن دارد و طلایه دار جماعتیست .
در میان دود اسپند، پس از آن مرد مهربان زیبا چشم ، جوانی را می بینی که در کنار مرکبی که عروسش بر آن سوار بوده و لجامش در دستان آن طلایه دار می باشد ؛ در حال حرکت است و چه سر به زیر انداخته است این جوان.

هلهله ی زنانِ روان در پی مرکب ، و کودکانی که از شعف ، قرار ندارند ؛ ذهنت را به یک نقطه معطوف می دارد که اینجا یک روستاست که تو به دست تقدیر به اینجا آمده ای تا شاهد بر این ماجرا باشی .
خوب که نگاه می کنی ، سیل جمعیت را می بینی که در این کاروان شادی حضور دارند و آنان که نتوانسته اند در این میان باشند از بام خانه های خود بر این بزم مینگرند .

کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

در گوشه ای از مجلس داماد از حضار در حال تشکر است و میهمانان یک به یک ، به او تبریک می گویند و برای او و همسرش ، آرزوی خوشبختی می کنند.
و آن طلایه دار که چشمان زلالش تو را مجذوب خود ساخته بود ، با رویی بس گشاده که لبخند در سرتاسر چهره اش موج می زند ، دستی بر گردن داماد ، در کنارش ایستاده است و تو احساس میکنی که او علاوه بر اینکه طلایه دار کاروان شادی این زوج جوان بوده است ، نسبتی هم با آن دو دارد .
و در گوشه ای دیگر از مجلس ، عروس را می بینی که برقُع بر روی دارد و از میهمانان سپاس می گوید .
طلایه دار را می بینی که داماد را رها کرده و به نزد عروس می آید ، کنارش می ایستد و همراه با وی ، از میهمانان تشکر می کند .
کات …
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

میهمانان همه رفته اند .
عروس مانده است
داماد مانده است
و طلایه دار
تو پیش می روی که تبریک بگویی که باز می ایستی
میبینی که طلایه دار دستان عروس را گرفت و در دستان داماد گذاشت
و عروس را به داماد به عنوان امانت سپرد .
و تو حیرانی که این مهربان مرد کیست که گاهی دست در گردن داماد داشت و اینک ، عروس را به عنوان امانتی بس با عظمت ، به او می سپارد ؟!
پیش میروی که تبریک بگویی …

کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

تمام وجودت را عرق فراگرفته است و احساس می کنی قلبِ تک تکِ سلول هایت به تپش در آمده است .
صدای مهربان طلایه دار ِ مهربان را می شنوی که بر تو در تبریک ، پیشی می گیرد و می گویدت :
به جشن وصل دو خورشید خوش آمدی .
و تو با زبانی لرزان می گویی : مبارک باشد و میروی تا طلایه دار را در آغوش بگیری و به رسم تبریک ، مصافحه نمایی .
کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

طلایه دار کنارت نشسته است و می گوید :
چه زیبا شبی بود امشب
و چه زیباترش گردانید دخترم
زمانی که بر کناره سفره ی وصلش گفت:
من بر داماد راضی ام ، اما بر مَهری که برای من قرار داده است ، راضی نیستم.
و خطاب رحمانی ، توسط امین وحی ، بر من آمد که ای حبیب ما،دخترت را سلامی نیکو از جانب ما برسان
از طرف ما برایش هرچه را که می خواهد تضمین کن .
هر مَهری که دخترت ، از علی بخواهد ، ما ضمانت می کنیم .
پیام حق را به دخترم رسانیدم .
لبخندی زد و گفت :
پدرجان! مهر من فقط یک چیز باشد
و آن هم شفاعت از گنه کاران ، از شیعیان علی
و مجدد خطاب رحمانی نازل شد که : ضمانت می کنیم از برای فاطمه مقامی را که خواسته بود.
و اینجا بود که باز بر خدای خود سپاس گفتم
و بر خود بالیدم به چنین فاطمه ای
کات …

وصل دو خورشید

آبان ۲۵ام, ۱۳۸۸ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در انبیاء | اهل بیت | دین و معرفت - (بدون دیدگاه)

تذکر: خواندن این متن تا انتها بیش از ٣ دقیقه طول نمی کشد . برای وقتت هم من در پیشگاه الهی ضامن

وصل دو خورشید

سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …
صداهایی را می شنوی که همهمه ی مردانست و هیاهوی زنان و کودکان
که شورِ شعف از فریادهایشان را ، می توانی احساس کنی .
و فضا با دود اسپند ، چنان مِه گون شده است که تشخیص چهره ها برایت دشوار می نماید .
در این میان ، چهره ی مردی که در خشش چشمان زلالش ، تو را شیفته ساخته ، کمی نمایان می شود .
گویی که پنچاه سال سن دارد و طلایه دار جماعتیست .
در میان دود اسپند، پس از آن مرد مهربان زیبا چشم ، جوانی را می بینی که در کنار مرکبی که عروسش بر آن سوار بوده و لجامش در دستان آن طلایه دار می باشد ؛ در حال حرکت است و چه سر به زیر انداخته است این جوان.

هلهله ی زنانِ روان در پی مرکب ، و کودکانی که از شعف ، قرار ندارند ؛ ذهنت را به یک نقطه معطوف می دارد که اینجا یک روستاست که تو به دست تقدیر به اینجا آمده ای تا شاهد بر این ماجرا باشی .
خوب که نگاه می کنی ، سیل جمعیت را می بینی که در این کاروان شادی حضور دارند و آنان که نتوانسته اند در این میان باشند از بام خانه های خود بر این بزم مینگرند .

 

کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

 

در گوشه ای از مجلس  داماد از حضار در حال تشکر است و میهمانان یک به یک ، به او تبریک می گویند و برای او و همسرش ، آرزوی خوشبختی می کنند.
و آن طلایه دار که چشمان زلالش تو را مجذوب خود ساخته بود ، با رویی بس گشاده که لبخند در سرتاسر چهره اش موج می زند ، دستی بر گردن داماد  ،  در کنارش ایستاده است و تو احساس میکنی که او علاوه بر اینکه طلایه دار کاروان شادی این زوج جوان بوده است ، نسبتی هم با  آن دو دارد .
و در گوشه ای دیگر از مجلس ، عروس را می بینی که برقُع بر روی دارد و از میهمانان سپاس می گوید .
طلایه دار را می بینی که داماد را رها کرده و به نزد عروس می آید ، کنارش می ایستد و همراه با وی ، از میهمانان تشکر می کند .
کات …
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

 

میهمانان همه رفته اند .
عروس مانده است
داماد مانده است
و طلایه دار
تو پیش می روی که تبریک بگویی که باز می ایستی
میبینی که طلایه دار دستان عروس را گرفت و در دستان داماد گذاشت
و عروس را به داماد به عنوان امانت سپرد .
و تو حیرانی که این مهربان مرد کیست که گاهی دست در گردن داماد داشت و اینک ، عروس را به عنوان  امانتی بس با عظمت ، به او می سپارد ؟!
پیش میروی که تبریک بگویی …

 

کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

 

تمام وجودت را عرق فراگرفته است و احساس می کنی قلبِ تک تکِ سلول هایت به تپش در آمده است .
صدای مهربان طلایه دار ِ مهربان را می شنوی که بر تو در تبریک ،  پیشی می گیرد و می گویدت :
به جشن وصل دو خورشید  خوش آمدی .
و تو با زبانی لرزان می گویی : مبارک باشد و میروی تا طلایه دار را در آغوش بگیری و به رسم تبریک ، مصافحه نمایی .
کات ….
دقایقی بعد
سه
دو
یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
حـــرکــــت …

 
طلایه دار کنارت نشسته است و می گوید :
چه زیبا شبی بود امشب
و چه زیباترش گردانید  دخترم
زمانی که بر کناره سفره ی وصلش گفت:
من بر داماد راضی ام ،  اما بر مَهری که برای من قرار داده است ، راضی نیستم.
و خطاب رحمانی ، توسط امین وحی ، بر من آمد که ای حبیب ما،دخترت را سلامی نیکو از جانب ما برسان
از طرف ما برایش هرچه را که می خواهد تضمین کن .
هر مَهری که دخترت ،  از علی بخواهد ، ما ضمانت می کنیم .
پیام حق را به دخترم رسانیدم .
لبخندی زد و گفت :
پدرجان! مهر من فقط یک چیز باشد
و آن هم شفاعت از گنه کاران ، از شیعیان علی
و مجدد خطاب رحمانی نازل شد که : ضمانت می کنیم از برای فاطمه مقامی را که خواسته بود.
و اینجا بود که باز بر خدای خود سپاس گفتم
و بر خود بالیدم به چنین فاطمه ای
کات …

 

ازدواج امّ‏کلثوم با عمربن خطاب یا خواستگاری از او مورد اختلاف شدید علمای اسلام و مورّخان قرار گرفته است: برخی «امّ‏کلثوم» را دختر امیرالمؤمنین(ع) ندانسته بلکه ربیه آن حضرت می‏دانند، عدّه‏ای ازدواج را در حدّ خواستگاری می‏دانند، دسته‏ای ازدواج را ناکام و بدون عروسی دانسته‏اند، برخی نیز آن را بامیل و رغبت امام علی(ع) و بعضی دیگر آن را با اکراه و تهدید می‏دانند.
برخی از اهل سنت در بحث امامت به این موضوع استناد کرده و گفته‏اند: این قضیه از جمله اموری است که دلالت دارد بر این که امام امیرالمؤمنین(ع) از رفتارها و کردارهای خلیفه دوم خشنود بوده و حکومت او را تأیید می‏کرده که دخترش را به نکاح او درآورده است. همان‏گونه که «باقلانی» از متکلمان عامه به آن استشهاد کرده است. اکنون به تفصیل این ماجرا می‏‏پردازیم.
روایات قضیه
از جمله اموری که این ماجرا را پیچیده کرده این‏که شیعه و سنّی آن را در مصادر حدیثی خود آورده است، اگرچه اهل سنت آن را با تفصیل و دقت فراوان نقل می‏کنند و شیعه امامیه آن را به صورت مجمل یا به عنوان حکایت از اهل سنت یا از باب الزام خصم به اعتقادها و باورهای خود نقل کرده است. اینکه به برخی از روایات که در مصادر اهل سنت آمده اشاره می‏کنیم:
۱ـ ابن سعد می‏گوید: «… عمربن خطاب، ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب را به ازدواج خود درآورد، در حالی که دختری غیربالغ بود و نزد او بود تا هنگامی که عمر کشته شد و برای او دو فرزند به نام زید و رقیه به دنیا آورد.»[۱]
۲ـ حاکم نیشابوری به سند خود از علی بن حسین نقل می‏کند: عمر بن خطاب برای خواستگاری امّ‏کلثوم دختر علی(ع) نزد او آمد و از او خواست که دخترش را به نکاح وی درآورد. علی(ع) فرمود: من او را برای فرزند برادرم، عبدالله بن جعفر گذاشته‏ام. عمر گفت: باید او را به نکاح من درآوری… آنگاه علی(ع) امّ‏کلثوم را به ازدواج او درآورد. سپس عمر نزد مهاجران آمد و گفت: آیا به من تبریک نمی‏گویید؟ گفتند: به چه دلیل؟ گفت: به دلیل ازدواج امّ‏کلثوم دختر علی فاطمه. من شنیدم از رسول خدا(ص) که فرمود: هر نسب و سببی روز قیامت منقطع است، مگر سبب و نسب من. از همین رو، دوست دارم که بین من و رسول خدا(ص) نسب و سبب باشد.»[۲]
۳ـ بیهقی نیز به سند خود از علی بن الحسین(ع) نقل می‏کند: عمر بعد از انجام گرفتن ازدواج از مهاجران خواست که به او تبریک گویند، زیرا از رسول خدا(ص) شنیده بود که هر سبب و نسبی غیر از سبب و نسب حضرت در روز قیامت منقطع می‏شود.»[۳]
این قضیه را عده‏ای دیگر، امثال: خطیب بغدادی،[۴] ابن عبدالبرّ،[۵] ابن اثیر[۶] و ابن حجر عسقلانی[۷] نقل کرده‏اند.
بررسی کلّی سندها
۱ـ بخاری و مسلم از ذکر این حدیث اعراض کرده و آن را در دو کتاب معروف و مهمّ خود نقل نکرده‏اند و چه بسیار احادیثی که به همین جهت علمای اهل سنت تضعیف نموده‏اند.
۲ـ حدیث در صحاح ستّه و دیگر کتاب‏های معروف اهل سنت، همانند مسند احمد بن حنبل نیامده است.
بررسی سند هر یک از روایات
حاکم نیشابوری در نقل ماجرا آن را صحیح، ولی ذهبی در تلخیص المستدرک سند آن را منقطع دانسته است؛ همان‏گونه که بیهقی آن را مرسل می‏داند. هم‏چنین بیهقی با سندهای دیگری این قضیه را نقل کرده که همه آنها ضعیف است.
ابن سعد نیز حدیث را در الطبقات الکبری به طور مرسل نقل کرده است. ابن حجر در الاصابه با سند خود نقل کرده که در آن «عبدالرحمن بن زید بن اسلم» است که تعداد زیادی از علمای رجال اهل سنت او را تضعیف نموده‏اند.[۸] هم‏چنین در سند آن «عبدالله بن وهب» وجود دارد که تضعیف شده است.[۹]
ابن حجر به سندی دیگر از عطاء خراسانی نقل کرده که ابن عدی و بخاری او را از جمله ضعیفان شمرده‏اند.[۱۰]
خطیب بغدادی نیز آن را با سندی نقل کرده که در آن احمد بن حسین صوفی، عقبه بن عامر جهنی و ابراهیم بن مهران مروزی وجود دارد که اوّلی تصریح به ضعف او شده، دوّمی را از لشکریان و امیران معاویه ذکر کرده‏اند و سوّمی نیز مهمل دانسته شده است. در نتیجه می‏توان گفت که هیچ یک از روایات، سند معتبری ندارد.
بررسی متون احادیث
با مراجعه به متن‏های مختلف احادیث، به برخی از اشکال‏ها اشاره می‏کنیم:
۱ـ تهدید و ارعاب
از برخی روایات استفاده می‏شود که خواستگاری با تهدید و ارعاب بوده است.
کلینی از امام صادق(ع) در مورد ازدواج امّ‏کلثوم نقل می‏کند که حضرت فرمود: «وی زنی از زنان ما بود که غاصبانه به ازدواج دیگری درآمد… .»[۱۱]
شیخ مفید(ره) می‏فرماید: «امیرالمؤمنین(ع) به دلیل تهدید عمر و در امان نبودن جان خود و شیعیانش، از روی ضرورت، و ناچاری تن به این امر داد و همان‏گونه که در جای خود گفته‏ایم، ضرورت اظهار کلمه کفر را مشروع می‏کند؛ خداوند متعال می‏فرماید: (اِلاّ مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاْیِمانِ.)[۱۲]
ابن سعد نقل می‏کند که علی(ع) در جواب خواستگاری عمر فرمود: او دختری کوچک است. عمر در جواب گفت: به خدا سوگند تو حقّ نداری که مرا از این کار منع کنی و من می‏دانم که چرا او ار به نکاحم درنمی‏‏آوری… .[۱۳]
ابن المغازلی نیز از عمر بن خطاب نقل می‏کند که گفت: به خدا سوگند! مرا چیزی بر اصرار این خواستگاری وادار نکرد، مگر آن که از رسول خدا شنیدم… .[۱۴]
از این حدیث استفاده می‏شود حضرت بنا به اصرار زیاد تن به این درخواست داد.
از برخی متون تاریخی نیز استفاده می‏شود خواستگاری به پیشنهاد و تأکید «عمرو بن عاص» بوده است.
شیخ مفید(ره) می‏فرماید: «ضرورت، هرگاه انسان را به نکاح و دختر دادن به گمراه بکشاند، در صورتی که او اظهار به کلمه اسلام دارد، کراهت برطرف شده و نکاح جایز می‏شود. این ماجرا از قضیه لوط تعجب‏انگیزتر نیست. حضرت لوط(ع) به آنان پیشنهاد کرد: هر کدام از دخترانش را می‏خواهند به نکاح خود درآورند، با آن که آنان کافر و گمراه بودند خداوند از قول او می‏فرماید: (هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ اَطْهَرُ لَکُمْ)؛[۱۵] «اینان دختران من هستند و برای شما پاک‏ترند».[۱۶]
همو در جایی دیگر می‏‏نویسد: «بر فرض صحّت اصل قضیه، برای آن دو توجیه هست که هر دو با مذهب شیعه در گمراهی سابقین بر امام علی(ع)، منافاتی ندارد:
الف) نکاح طبق ظاهر اسلام صورت گرفته که عبارت است از: شهادتین، نماز به سمت قبله و اقرار به تمام شریعت. اگرچه افضل آن است با کسی ازدواج شود که به ولایت اعتقاد دارد، نه آن که به ظاهرِ اسلام، گمراهی را اضافه کرده، لکن تا حدّی که او را از اسلام خارج نکند. ولی اگر ضرورت، کسی را مجبور به نکاح با انسان گمراه وادار کند، در صورتی که اظهار به کلمه شهادتین دارد، کراهت از آن برطرف می‏شود و چیزی که در حال اختیار مکروه بوده، جایز می‏گردد. امیرالمؤمنین(ع) احتیاج به تألیف قلوب و حفظ خون‏ها داشت؛ از همین رو ملاحظه کرد که اگر بخواهد با این امر مخالفت کند، در دین و دنیای مردم فساد ایجاد خواهد شد، لذا به درخواست او جامه عمل پوشانید.
ب) نکاح و ازدواج با گمراه ـ همانند کسی که منکر امامت بوده و آن را برای کسی می‏داند که استحقاقش را ندارد ـ حرام است، مگر در صورتی که انسان بر دین و جانش بترسد؛ همان‏گونه که اظهار کلمه کفر ـ که ضد کلمه ایمان است ـ در همین صورت جایز است و خوردن مردار و گوشت خوک هنگام ضرورت حلال می‏گردد، اگرچه در صورت اختیار، حرام است. در جای خود به اثبات رسیده که ضرورت‏ها، محذورات و محرمات را مباح می‏کند؛ همان‏گونه که حضرت لوط(ع) دخترانش را بر کافران قومش عرضه کرد. هم‏چنین رسول خدا(ص) در زمان جاهلیت، دو نفر از دخترانش را به دو کافر تزویج نمود.»[۱۷]
و نیز می‏فرماید: «رسول خدا(ص) قبل از بعثت، دو نفر از دخترانش را یکی به نکاح عتبهبن ابی لهب و دیگری را به نکاح ابی العاص بن ربیع درآورد و بعد از بعثت، آنان را از شوهرانشان جدا نمود. عقبه بر کفر از دنیا رفت، ولی ابوالعاص بعد از جدایی اسلام آورده و دوباره به نکاح اول بازگشت… .»[۱۸]
۲ـ اضطراب در متن حدیث
احادیث مضطرب است و می‏دانیم که اضطراب متن از جمله اموری است که حدیث را از حجّیت و اعتبار ساقط می‏کنند. در برخی از روایات آمده است: امیرالمؤمنین متولّی عقد دخترش شد. دسته‏ای دیگر می‏گوید: عباس متولّی آن شد. در بعضی آمده است: عقد بعد از تهدید عمر انجام گرفت. عده‏ای دیگر می‏گوید: عقد با اختیار و میل و رغبت امام صورت گرفت. در دسته‏ای از روایات آمده است: عمر از او صاحب بچه‏ای شد که نامش را «زید» نهاد. برخی دیگر می‏گوید: عمر قبل از مباشرت با وی، کشته شد. در دسته‏ای از روایات آمده است: زید بن عمر نسل داشته است. در برخی دیگر آمده است: زید بن عمر نسلی از خود به جای نگذاشت. بعضی می‏گوید: زید و مادرش، ام‏کلثوم کشته شدند. در دسته‏ای از روایات آمده است: مادر زید پس از مرگ وی زنده بود. در برخی منابع ذکر شده است: عمر مهر او را چهل هزار درهم قرار داد. عده‏ای دیگر مهر او را چهار هزار درهم نوشته‏اند و گروهی نیز آن را پانصد درهم نقل کرده‏اند.
۳ـ تناسب نداشتن سنّ عمر با ام‏کلثوم
فقیهان در بحث نکاح، کفو و همانند بودن بین زن و مرد را شرط می‏دانند، و حال آن‏که می‏دانیم هیچ تناسبی بین این دو از نظر سنّ نبوده، زیرا در برخی از احادیث آمده که علی(ع) به عمر فرمود: او صغیره است… و در بعضی دیگر آمده که حضرت(ع) فرمود: او صبیّه است.[۱۹]
۴ـ ام کلثوم دختر ابی‏بکر
از برخی تواریخ استفاده می‏شود که ابی‏بکر دختری به نام «امّ‏کلثوم» داشت که عمر از وی خواستگاری کرد. از همین رو ممکن است به جهت تشابه اسمی آن را به دختر امیرالمؤمنین نسبت داده‏اند.
ابن قتیبه در «المعارف» می‏گوید:
«عمر هنگام خواستگاری از امّ‏کلثوم دختر ابی‏بکر، وی را نزد عایشه برد. عایشه آن را قبول کرد، ولی ام‏کلثوم از عمر کراهت داشت….»[۲۰]
عمری موصلی نیز این قصه را در کتاب الروضه الفیحاء فی تواریخ النساء[۲۱] و نیز عمر رضا کحاله در کتاب اعلام النساء[۲۲] نقل کرده است.
۵ـ ام‏کلثوم دختر جرول
برخی از مورخان مادر زید بن عمربن خطاب را امّ‏کلثوم دختر جرول دانسته‏اند، لذا ممکن است تشابه اسمی باعث شده باشد که آن را به دختر امیرالمؤمنین(ع) نسبت دهند.
طبری می‏گوید: مادرِ زید اصغر و عبیدالله که در جنگ صفین همراه معاویه کشته شدند، امّ‏کلثوم دختر جرول بوده است که اسلام بین او و عمر جدایی انداخت.»[۲۳]
اغلب مورخان موضوع ازدواج امّ‏کلثوم، دختر جرول را با عمر بن خطاب در جاهلیّت نقل کرده‏اند.[۲۴]
۶ـ تنافی قضیه با ثوابت شریعت
با مراجعه به برخی از روایات پی می‏بریم یا عمر بن خطاب به مسائل شریعت بی‏توجه بوده یا این که اصل قصّه دروغ است.
خطیب بغدادی نقل می‏کند: قبل از ازدواج، علی(ع) به ام‏کلثوم دختر فاطمه امر کرد که خود را زینت کند؛ آن‏گاه نزد عمر فرستاد. عمر هنگامی که او را دید به سویش حرکت کرده و به ساق پایش دست کشید و گفت: به پدرت بگو: راضی هستم. وقتی او (ام‏کلثوم) نزد علی(ع) آمد، حضرت فرمود: عمر چه گفت: عرض کرد: مرا به سوی خود خواند و بوسید و هنگامی که ایستادم ساق پایم را گرفت.
این ماجرا با غیرت امیرالمؤمنین(ع) سازگاری ندارد، زیرا چگونه حضرت دخترش را قبل از ازدواج به دست کسی می‏سپارد که هیچ حدود شرعی را مراعات نمی‏کند. از همین رو سبط بن جوزی بعد از آنکه این قصه را از جدّش صاحب کتاب المنتظم نقل می‏کند، قبیح شمرده و می‏گوید: «جدّم در کتاب المنتظم ذکر کرده که علی دخترش امّ‏کلثوم را به سوی عمر فرستاد تا او را ببیند، عمر ساقش را بالا زده و با دستش مسّ کرد. آنگاه می‏گوید: سخن من این است که اگر به جای او (امّ‏کلثوم) زن کنیزی بود، به خدا سوگند! این عمل قبیح بود، زیرا به اجماع مسلمین لمس زن جایز نیست، تا چه رسد به عمر که این عمل از وی صادر شده باشد.»[۲۵]
در برخی از روایات آمده است: «… امّ‏کلثوم با او برخورد شدیدی کرد و فرمود: چگونه این کارها را انجام می‏دهی؟ اگر امیر و خلیفه مؤمنین نبودی، دماغت را خرد می‏کردم. آن‏گاه از منزلش بیرون آمده، نزد پدر رفت و بعد از ذکر جریان عرض کرد: ای پدر مرا نزد پیرمرد پستی فرستادی… .»[۲۶]
این احمتمال نیز هست که عمر در مورد مسائل شهوانی اختیاری از خود نداشته است، لذا از او رسیده که می‏گفت: «در من از جاهلیت چیزی جز مسئله نکاح باقی نمانده است… .»[۲۷]
۷ـ امّ‏کلثوم از غیر زهرا(ع)
اهل سنت اصرار زیادی دارند که عمر از امّ‏کلثوم دختر علی و فاطمه(ع)، خواستگاری کرده است؛ تا این‏که برای او سببی به رسول خدا(ص) بیابند، در حالی که از برخی تواریخ استفاده می‏شود که حضرت علی(ع) دختری دیگر به نام «امّ‏کلثوم» از غیر حضرت زهرا(ع) داشته است: برخی از مورخان در این‏باره می‏گویند: «علی(ع) دو دختر به نام زینب صغری و امّ‏کلثوم صغری داشته که هر دوی آنها از امّ‏ولد بوده‏اند.»[۲۸]
ابن قتیبه نیز ام‏کلثوم را دختر امام علی(ع) دانسته و می‏گوید: مادر او امّ‏ولد و کنیز بوده است.[۲۹]
طریحی نیز می‏گوید: «امّ‏کلثوم زینب صغری دختر امیرالمؤمنین(ع) است که با برادرش حسین(ع) در کربلا بود. مشهور بین اصحاب آن است که عمر بن خطاب او را به زور به نکاح خود درآورد. همان‏گونه که سید مرتضی در رساله‏ای بر آن اصرار دارد و قول صحیح‏تر را ـ به جهت روایات مستفیضه ـ همین می‏داند.»[۳۰]
روایات شیعه
علما و محدثان شیعه این قضیه را با مضامین مختلف و با سندهای صحیح و ضعیف نقل کرده‏اند که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:
۱ـ کلینی به سند خود از امام صادق(ع)، درباره ازدواج امّ‏کلثوم نقل می‏کند که حضرت فرمود: «وی زنی از زنان ما بود که غاصبانه به ازدواج دیگری در آمد…»
۲ـ همو به سند خود از امام صادق(ع) نقل می‏کند: از حصرت سؤال شد: آیا زنی که شوهرش مرده است، در خانه خود عدّه وفات بگیرد یا هر کجا که می‏خواهد؟ حضرت فرمود: «هرکجا که می‏خواهد، زیرا علی(ع) بعد از وفات عمر، امّ‏کلثوم را به خانه خود برد.»[۳۱]
۳ـ شیخ طوسی(ره) به سند خود از امام باقر(ع) نقل می‏کند: امّ‏کلثوم دختر علی(ع) و فرزندش زید بن عمر بن خطاب در یک ساعت از دنیا رفتند… .[۳۲]
در توجیه این روایات و روایات دیگر می‏گوییم:
الف) همه روایات صحیح السند نیستند؛
ب) برخی از روایات دلالت بر وقوع عقد و نکاح ندارد، همانند روایاتی که دلالت دارد که امام علی(ع) امر نکاح را به عباس واگذار کرده است؛[۳۳] همان‏گونه که مجلسی به آن تصریح کرده است.
ج) اغتصاب و غصب فرج؛ معلّق بر صحت ادعای تزویج است؛ یعنی بر فرض صحت و وقوع تزویج؛ همان‏گونه که عامه می‏گویند: این فرجی است که از ما غصب شده است و تعلیق دلالت بر وقوع نکاح ندارد. مجلسی‏(ره) می‏گوید: «معنای حدیث آن است که در ظاهر از ما غصب شد و به گمان مردم، اگر این قصّه صحیح باشد.»[۳۴]
در مورد روایت اوّل در سند آن «جعفر بن محمّد قمی» است که مجهول بوده و مشترک است با جعفر بن محمّد اشعری و جعفر بن محمّد بن عبیدالله، که این دو نیز مجهولند.[۳۵] هم‏چنین در سند آن «قداح» وجود دارد که طبق نصّ رجالیین مهمل بوده؛ از همین رو سند روایت ضعیف است. از حیث دلالت نیز گفته شد احتمال دارد که زید فرزند عمر از امّ‏کلثوم دختر جرول و یا دیگری است.
در مورد روایت دوّم: روش امامان این بود که در اثبات برخی از احکام، به معتقد خصم استدلال می‏کردند، در صورتی که مخاطب از جمله آنان بود. در این روایت، حضرت درصدد اثابت قضیّه ازدواج امّ‏کلثوم نیستند، بلکه در مقام اثبات حکمی است که مخالف با نظر اهل سنت است، زیرا آنان قائل بودند به این که عده زن شوهر مرده در غیر خانه شوهر جایز نیست. حضرت برای اثبات جواز آن به خبر ام‏کلثوم که اهل سنت نقل می‏کنند، استدلال کرده است.
در نهایت بر فرض که این توجیهات صحیح نباشد این روایات حمل بر تقیه و تهدید می‏شود که در برخی روایات نیز به آن تصریح شده است. خصوصاً اینکه در روایات تصریح نشده که امّ‏کلثوم دختر فاطمه زهرا(ع) باشد، ممکن است که از غیر حضرت بوده است. در هر صورت با این همه احتمالات اصل قضیّه و استدلال و تکیه کردن بر آن به عنوان تأیید خلیفه دوّم، امری نادرست است

……….

۱٫ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۴۶۲٫
۲ . مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۴۲٫
۳ . بیهقی، سنن الکبری، ج ۷، ص ۶۳٫
۳ . تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۱۸۲٫
۵ . الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۵۴٫
۶ . اسدالغالبه، ج ۵، ص ۶۱۴٫
۷ . الاصابه، ج ۴، ص ۴۹۲٫
۸ . ر.ک: عقیلی، الضعفاء، ج ۲، ص ۳۳۱؛ ابن عدی، الکامل فی الضعفاء، ج ۷، ص ۱۵۸۱٫
۹ . همان، ج ۵، ص ۳۳۷٫
۱۰ . الکامل، ج ۷، ص ۶۹٫
۱۱ . کافی، ج ۵، ص ۴۳۶٫
۱۲ . مسائل سرویه، ص ۹۲٫
۱۳ . طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۴۶۴٫
۱۴ . مناقب امام علی(ع)، ص ۱۱۰٫
۱۵ . هود (۱۱)، آیه ۷۸٫
۱۶ . تزویج علی(ع) بنته من عمر، ص ۱۵٫
۱۷ . المسائل السرویه.
۱۸ . ترویج امّ‏کلثوم من عمر، ص ۱۶٫
۱۹ . طبقات ابن سعد، ج ۶، ص ۳۱۲٫
۲۰ . ابن قتیبه، المعارف، ص ۱۷۵٫
۲۱ . الروضه الفیحاء فی تواریخ النساء، ص ۳۰۳٫
۲۲ . اعلام النساء، ج ۴، ص ۲۵۰٫
۲۳ . تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۶۹؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۸٫
۲۴ . ر.ک: الاعصابه، ج ۴، ص ۴۹۱؛ صفه الصفوه، ص ۱۱۶ و تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۶۵۹٫
۲۵ . سبط بن جوزی، تذکره الخواص، ص ۲۸۸٫
۲۶ . اسدالغالبه، ج ۵، ص ۶۱۴؛ الاصابه، ج ۴، ص ۴۹۲ و ذهبی، تاریخ الاسلام، ج ۴، ص ۱۳۸٫
۲۷ . طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۹۸۲٫
۲۸ . تاریخ موالید الائمه، ص ۱۶؛ نورالابصار، ص ۱۰۳ و نهایه الارب، ج ۲۰، ص ۲۲۳٫
۲۹ . ابن قتیبه، المعارف، ص ۱۸۵٫
۳۰ . اعیان الشیعه، ج ۱۳، ص ۱۲ (به نقل از طریحی).
۳۱ . همان، ج ۶، ص ۱۱۵٫
۳۲ . تهذیب، ج ۲، ص ۴۲٫
۳۳ . وسائل، ج ۲۰، باب ۱۰، کافی، ج ۵؛ ص ۳۴۶ و مرآه العقول، ج ۲، ص ۴۲٫
۳۴ . مرآه العقول، ج ۲، ص ۴۲٫
۳۵ . معجم رجال الحدیث، ترجمه جعفر بن محمّد اشعری.
به نقل از سایت : پایگاه جامع سخنرانان کشور

cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  | cheap football shirts  |